
واقعیت این است که دربارهی هیچ فیلمی به اندازهی سرگیجهی آلفرد هیچکاک، اینقدر مطلب و مقاله و نقد منتشر نشده است. منتقدان سینما در دههی 1940، آنقدر شیفتهی این فیلم بودند که هر کدام در نوشتهها و یادداشتهایی، شرح عاشقانهای در مواجهه با آن نوشتند. (کسی مثل پرویز دوایی اولینبار از آن بد نوشت، ولی مدتی بعد، چنان عاشق فیلم شد که دوباره مقالهی مفصلی بر آن نوشت و حرفش را پس گرفت) هرکدام از آنها در سرگیجه، بخشی از زندگی را میدیدند و تلاش میکردند گوشهای از درکشان را برای خوانندهی مطالبشان بازگو کنند. اصولا هیچکاک در بین منتقدان ایرانی آنقدر طرفدار دارد که بهنظر میرسد دیگر هیچ نکتهی ناگفتهای باقی نمانده باشد. فیلمهای او از هر جهت بررسی شده و دو فیلمنامهی (سرگیجه و شمال از شمال غربی)، سه کتاب در تحلیل فیلم (هیچکاک همیشه استاد از مسعود فراستی، هیچکاک در قاب از بهرام بیضایی و گفتوگو با هیچکاک ترجمهی پرویز دوایی) و چند کتاب ترجمه دربارهی تحلیل تماتیک آثار او منتشر شده است. خب؛ با این اوصاف احتمالا همهی حرفها زده شده؛ ولی کتاب دن اویلر بهنام سرگیجه، دریچهی تازهای است به فیلمهای آلفرد هیچکاک. از این جهت که اویلر بهعنوان محقق تلاش کرده شرح مبسوطی از شکلگیری ایده و روند ساخت سرگیجهی فیلم ارائه کند و در فصلهای متعدد کتاب، دقت بیحد و حصر هیچکاک را نشان دهد. تقریبا همهی دوستداران هیچکاک میدانند او دوست داشته فیلمهایش را تجربههایی تصادفی در مسیر فیلمسازی بهحساب بیاورد و از توصیف آنها بهعنوان آثاری ناشی از نبوغ بگریزد. به همین دلیل هم در کتاب گفتوگویش با فرانسوا تروفو مدام از زیر سوالات دربارهی میزان خودآگاه بودن تجربهگرایی و دقت در جزئیات در میرود و تلاش میکند آنرا ناشی از شرایط بداند و جزئی از سیستم دائمی کار در هالیوود بهحساب آورد. ولی در کتاب سرگیجه ـ ما بیش از هر چیز کارگردانی را میبینیم که از مرحلهی ایده تا نگارش فیلمنامه و فیلمبرداری، چنان وسواسی از خود نشان میدهد که کمتر کسی سراغ دارد. سرگیجه بهروایت این کتاب، محصول نظم غریب و نفسگیر هیچکاک برای به بار نشستن فیلمی درخشان است. دن اویلر در کتاباش، کوچکترین موضوعات را هم از چشم دور نگه نداشته. یادداشتهای هیچکاک دربارهی تدوین، توصیههایش به ادیت هد (طراح لباس) برای انتخاب «رنگ» لباسها، توجهاش به تیتراژ و ساخت تصویری بدیع در ارتباط با مضمون فیلم و البته پافشاریاش بر نام فیلم (حدود 60 نام مختلف از طرف کمپانی به او پیشنهاد شد؛ نامهایی مثل عشق من دیر شده، ترکم مکن و فریادی از بامها) همگی در کتاب سرگیجه دیده میشود. سرگیجهی دن اویلر نمونهی کاملیست از شیفتگی توام با روحیهی جستوجوگری. آنچیزی که در ادبیات سینمایی ایران کمتر به چشم میخورد.

کریم نیکونظر
