
پیمان هوشمندزاده متولد 1348 تهران است و او را باعنوان عكاس میشناسم؛ عكاسی كه عكسهای مستند اجتماعی او بسیار درخشانند؛ عكاسی كه در ابتدای امر با عكسهای خلاقانه و نگاهی متفاوت جریانی خلاق در جامعهی عكاسی به راه انداخت و بعدها هم با نوشتن كتاب داستانی بهنام ها كردن* بین اهالی ادبیات به نویسندهای خلاق شناخته شد.
كتاب 100 مجموعه عكسهای هوشمندزاده است كه در 4 بخش قهوهخانه، كافه شوكا، بچههای گمرگ و زورخانه به چاپ رسیده است. این مجموعه كه تمام عكسهای آن با دوربین نگاتیو و همهی عكسها بهصورت سیاه و سفید گرفته شده توسط نشر ماهزیر به چاپ رسیدهاند. عكسهای سیاه و سفید بهدلیل نداشتن رنگ و جذابیت و زیباییهایی كه رنگ به بیننده القا میكند باعث میشود بیننده مستقیما به عكس وارد شده، شروع به كنكاش کرده، محتوای عكس را جستوجو كند. هوشمندزاده در انجام این كار بسیار موفق عمل كرده.
در بخش اول مجموعه به قهوهخانه پرداخته شده است. جایی كه در زمانهای دور محلی برای افراد مرفه جامعه بوده و به كافهنشینی معروف شد، چنانكه بسیاری از گنگهای ادبی، هنری ایران دور هم جمع میشدند و ساعاتی از روز را گرد هم میآمدند. بعد از انقلاب، فرهنگ كافهنشینی از بین رفت و قهوهخانهها تنها جایی برای افراد كمدرآمد جامعه محسوب میشد و برخلاف آنچه در تاریخچهاش آمده، نه نشانی از (نهاد فرهنگی) بودنش دیده میشد و نه رفاهش. اما هر چه بود جمع همگون و یكدستی بود؛ یكدستیای كه بهقول خود هوشمندزاده، مهمترین علت انتخابش برای عكاسی محسوب میشد. هوشمندزاده بسیار نامحسوس وارد قهوهخانهها شده و به عكاسی از افراد آنجا مشغول شد، افراد با موقعیتهای اجتماعی تقریبا برابر، جلوی دوربین او قرار گرفتهاند و برشی از قشر كمدرآمد جامعه در دههی هفتاد را نشان میدهند. در همان دههی 1370 فرهنگ كافهنشینی كمكم داشت رونق سابق خود را پیدا میكرد و این هم بسیار تحتتاثیر اتفاقات اجتماعی آن دهه بود. فضای روشنفكری رونق پیدا كرد، دانشجویان فعالتر شدهاند و اهالی هنر و ادبیات فعالیتشان را مضاعف كردند. كافه شوكا هم یكی از پاتوقهای اهالی هنر و ادبیات بود كه در این دهه پذیرای بسیاری از این افراد بود. کسانیكه به كافه میآمدند، گاه خلوتشان را با خود میآوردند و گاه صحبتهایشان را. این مجموعهای بود كه هوشمندزاده به آن پرداخته است.
در این مجموعه عكسهایی از محمود دولتآبادی (نویسنده)، هوشیار انصاریفر (شاعر)، كاوه صرافان (گرافیست)، جمشید بزرگر (شاعر)، بیژن جلالی (شاعر)، ندا یغمایی (نقاش)، كورش كارآگاهی (ناشر)، لیلا پازوكی (عكاس)، توماج طاهباز (روزنامهنگار) كه در كافه شوكا جمع میشدند را به تصویر كشیده.
بخش بعدی مجموعهی 100 را بچههای گمرك بهخود اختصاص دادند. میدان گمرك در دههی 1370 با تغییر و تحولات بسیاری دست و پنجه نرم كرد. از بین رفتن شهرنو و تبدیل آن به پاركی بزرگ، تغییر شغل بسیاری از كاسبان و محدودیت شدید بر كار دستفروشان. دخل و تصرفهای شهرداری و فشارهای نیروی انتظامی مشكلات كار را دوچندان میكرد. عكسهای این مجموعه همه پرترههایی از افرادیست كه در گمرك مشغول بهكار هستند، پرترههایی ظاهرا ساده، ولی بسیار تاثیرگذار و عمیق كه با دیدن تكتك عكسها، بیننده به فكر میرود و در نوع زندگی و جنس كسب و كار افراد كنكاش میكند. هوشمندزاده در زمان عكاسی از بچههای گمرك از افرادیكه عكاسی كرده جملاتی را كه خود افراد گفتند در كنار عكسشان به چاپ رسانده و این جذابیت مجموعه را دوچندان كرده.
در بخش بعدی كتاب، پیمان هوشمندزاده به زورخانهها رفته. زورخانه كه محلی برای ورزش بهحساب میآید مكانی بوده است برای پهلوانان و ورزشكاران پاكطینت. از درِ كوتاه زورخانه بگیر - كه پهلوان را به تواضع فرامیخواند - تا مراسم گلریزان كه جهت جمعآوری پول برای نیازمندان و بیماران و جوانان تازه ازدواج كرده است. اینها بخشی از فعالیتهای زورخانه است.
هوشمندزاده بهخوبی توانسته در این كتاب برشی از قشر كمدرآمد جامعه را در دههی 1370 بهتصویر بكشد؛ زندگی انسانهایی با کمترین امکانات و بیشترین مشکلات....
عنوان مطلب نام کتابیست از جواد مجابی
پینوشت:
*این کتاب توسط نشر چشمه منتشر شده و تاکنون چندینبار تجدید چاپ شده است.

حمید جانیپور

