طی فرصتی که برای نوشتن این مطلب در اختیار داشتم، هرچه فکر کردم این انتخابها نمیتوانند الزاما بهترین آلبومهای سال (حتی به انتخاب شخص من) باشند! به این دلیل خیلی ساده که بدون شک من نیز (مثل بقیه) تجربهی شنیدن خیلی از آلبومهای خوب امسال را از دست دادهام. تازه صرفنظر از اینکه دستآخر انتخابهام فقط به سبکهای مورد علاقهام محدود خواهد شد. پس این پنج آلبوم منتخب را از میان آلبومهای دستچینی که برای گوشسپردن به آنها، از اول امسال توی داشبورد ماشینام گذاشتهام یا فایل امپیتریشان را روی گوشی موبایلام ریختهام تا همیشه در دسترسام باشند و بتوانم بهراحتی فروکنمشان توی مغزم درنظر بگیرید، همانگونه هم بدون ترتیب و برتری و تقدم یکی بر دیگری. این توضیح هم برای مطلبام لازم بهنظر میرسد که اصولا یک آلبوم دو سه قطعهی خوب و دلنشین داشته باشد، از نظر من رسالتاش را درست انجام داده؛ باقی قطعهها به چاشنی و مخلفات میمانند برای همان دو سه غذای اصلی و خوشمزه که اغلب، پیشتر در قالب سینگل/ تکآهنگ یا موزیکویدئو، قبل از انتشار آلبوم، منتشر شدهاند.
هِرتس/ Hurtsشادی/ Happiness
ژانر: سینت پاپ/ نیو ویو
تاریخ انتشار: ۶ سپتامبر
گمان میکنم خیلیها مثل من که با موزیکویدئوهای تهِ بتامکسها و ویاچاسهای دههی 1980 با موسیقی غربی آشنا شدهاند، با کلیپها و آهنگهای آلفاویل (بیگ این جپن)، پت شاپ بویز، دوران دوران یا نیو اُردِر مثلا، با آنهمه رنگوبو و حالوهوای غلیظ عاشقانهشان که آنموقع میطلبید، چند ماه پیش با تماشای موزیکویدئویِ زندگیِ شگفتانگیز/ Wonderful Life از گروهی جدید به اسم هِرتس بهوجد آمدند؛ گروهی دونفره که از نحوهی اصلاح سر و صورتشان گرفته تا نوع پوشش و ظاهرشان، موسیقی سینت پاپِ اصیلشان و حتا فضای موزیکویدئوی آنها، همه و همه از همان دهه میآید و بهطرز شگفتانگیزی هم به دل مینشیند. اولین آلبومِ این گروهِ منچستریِ جوان- با عنوانِ شادی- را میتوان بهنوعی احیای مؤلفهها و المانهای محبوبِ دهه هشتاد بهحساب آورد. تیو هاچکرفتِ ۲۴ ساله و اهل ریچموند که وکالیستِ این گروه است، صدایی شبیه به دیو گاهان- خوانندهی اصلیِ دِپِش مود- دارد و ظاهری برگرفته از آرایش عروسکوارِ ستارههای موسیقی دههی هشتاد، آدام اندرسن کیبوردیست هم که گویی روحِ کریس لویِ پت شاپ بویز بهاش دمیده شده؛ همانقدر عبوس و البته شکننده. آنها توی قطعهی جانسپاری/ Devotion درواقع توسط کیلی مینوگ معرفی شدهاند، دوئتی که کیلی با تیو خوانده و البته اصلا ضرورت آن احساس نمیشود.
آلبومِ شادی دقیقا با همین شمایلاش توانسته رتبهی چهارم جدول پرفروشهای انگلستان و دوم جداول آلمان و اتریش و سوئیس را مال خود کند تا ثابت کند جهان فعلی بهطرز غافلگیرانه و مشکوکی به رنگوبویِ رمانتیسیزمِ دهههای پیشین نیازمند است.
مَسیواَتَک/ Massive Attackهلیگالند/ Heligoland
ژانر: تریپ هاپ/ الکترونیک
تاریخ انتشار: ۸ فوریه
بازگشتِ قدرتمندانهی گروه تریپ هاپِ انگلیسی (بریستول) مَسیواَتَک، همچون همیشه، جای هیچگونه گله و شکایتی باقی نمیگذارد. گروهِ وسواسییی که از شروع به کارشان، از ۱۹۸۸ تا الان، فقط پنج آلبوم استودیویی منتشر کردهاند. گروهِ پیشکِسوتی که ساختههاش در مدیاهای مختلف، بیشترین محبوبیت و شهرت را دارد. قطعهی فرشته/ Angel واقع در ابتدای آلبوم نیمطبقه/ Mazzanine را که خاطرتان هست؟ در چه لحظات خاطرهانگیز از چند فیلم (از جمله قاپزنی گای ریچی و بمان مارک فارستر) و چند اپیزود از سریهای مختلف تلویزیونی که استفاده شد؟ جالب اینکه این قطعات تولیدیِ گروه، جزو معدود قطعههاییاند که پیش از تماشای آن فصل یا لحظه از فیلم نیز توی ذهنمان حک شدهاند تا چهبسا آن تصویر را جاودانه و دریغانگیز سازند.
حالا مسیواتک بعد از آلبومِ صدمین پنجره/ 100th Window در ۲۰۰۳ آلبوم تازهای با عنوانِ هِلیگالند/ Heligoland منتشر کرده که به سبکوسیاقِ قبلیها، با صدای هنرمندانِ مختلف خلق و ضبط شده و بازهم توانسته صدر چارتهای کشورهای فراوانی را از آن خود کند. دقیقا خاطرم نیست اولینبار تجربهی شنیدنِ قطعهی سیرکِ بهشت/ Paradise Circus (با صدای مسحورکنندهی هنرمند کالیفرنیایی هوپ سَندوال) چه بر سرم آمد؟ همینقدر یادم میآید که داشتم تهاش به این فکر میکردم که چهقدر این قطعه مناسبِ رقص نهایی کاراکترِ قصهایست که قرار است ته ماجرا رستگار شود. این قطعه را بعدها روی اپیزود چهارمِ سومین فصل از سریِ ترو بلاد/ True Blood شنیدم و به سازندهاش ایمان آوردم.
آناتما/ Anathemaاینجاییم چون اینجاییم/ We're Here Because We're Here
ژانر: پست پراگرسیو
تاریخ انتشار: ۳۱ مِی
میپذیرم که آخرین آلبومِ آناتما، با همین عنوان طنازانه و تا اندازهای لجبازانهاش- اینجاییم چون اینجاییم- از لحاظ فرمی و محتوایی، چیز زیادی به تجربهها و اندوختههای پیشینِ این گروهِ ذاتا پراگرسیوِ لیورپولی اضافه نمیکند (صرفنظر از معنی و مفهوم ترانههای برادران کاوانا در این آلبوم که نسبت به زندگی و عشق خوشبینانهتر شده) اما پختگی و جهش در صدا، میکس و مسترینگ از همان اولین قطعهی آلبوم- هوای رقیق/ Thin Air- شفاف و واضح بهگوش میرسد. حضور، همراهی و کاریزمای استیون ویلسن (سرپرست، نابغه و مغز متفکر گروههای پارکوپاین تری و بلکفیلد) بهقدری پررنگ و ملموس است که بهطرز حیرتانگیزی مهر و امضایش در روح و ساختار بعضی قطعههای این آلبوم (مثل قطعهی Get Off, Get Out) رسوخ کرده و خرافهوار جدانشدنیست. موزیسینِ بزرگ این زمانه که بارها (هرجا و با هر بهانهای) نوشتهام؛ چکیدهایست از نبوغِ واترز، حس گیلمور و دانشِ آلن پارسونز در پینک فلوید برای این روزگارِ بیاسطوره. پیشتر در یادداشتی کوتاه دربارهی این آلبوم، توی همین مجله نوشتم: «...بهنظر میرسد برادرانِ کاوانا در آستانهی چهلسالگیشان (این قضیهی سن را جدی بگیرید) همراه با دردها، هراسها و امیدهاشان بالغ شدهاند، رویاهای شکنندهشان را دیگر دوره کردهاند و حالا به اعتراف به سویهی تقدسوار عشق در آثارشان رسیدهاند؛ «زمان برد تا ذهنام پاک شود/ هوای تازه تنفس کنم و مقداری آرامش بیابم/ پیشتر قلبم زندانی بود...»، هنوز به آن بهشدت معتقدم.
جف بِک/ Jeff Beckشور و هیاهو/ Emotion & Commotion
ژانر: اینسترومنتال راک
تاریخ انتشار: ۱۰ مارس
شور و هیاهو، بهقدری آلبومِ غافلگیرکننده و عجیبیست که گویی دیوید گیلمور فندرش را برداشته و این آخر عمری رفته جزو یکی از گیتاریستهای اجرای جیتری/ G3 بنوازد! ترکیبیست از احساسِ رهاشده و رامنشدنی و البته تکنیک در نوازندگی. نوایِ گیتار الکتریکِ بک در بعضی قطعهها مثلِ شرابِ یاسیرنگ/ Lilac Wine (ساختهی جیمز شِلتن) با اجرایِ ایمِلدا مِیِ ایرلندیتبار، حسرتبار و دستنیافتنیست و در اجرایی دیگر (مثلا در طلسمات میکنم/ I Put a Spell on you با اجرایِ وحشیانهی جوز استون) بهقدری رامنشدنیست که گویی بِک گیتارش را برداشته و در برنامهی سول تِرِین/ Soul Train اجرا کرده است!
شور و هیاهویِ بِک در چارتِ انگلستان رتبهی بیستویکام را دارد و در جدولِ بیلبوردِ آمریکا یازدهم و در نسخهی راکِ همین جدول رتبهی سوم را آورده است. پیشتر این آلبوم را توی همین صفحهها پیشنهاد دادهام و الان از انتخاب مجدد آن اصلا پشیمان نیستم.
دافی/ Duffy بیشمار/ Endlessly
ژانر: بلو آید سول/ بریتیش سول
تاریخ انتشار: ۲۶ نوامبر
خانم ایمی آن دافی موقعی اولین کارش- آلبوم موفق راکفری/ Rockferry را ارائه داد (اوایل 2008) که سبک بلو آید سول نزدیک به فانک- مثل سولی که جو کوکر میخواند و انصافا در تازهترین آلبوماش، Hard Knocks هم همچنان قدرت و خش صداش حفظ شده- بعد از سالها تازه داشت جانی دوباره میگرفت و اگر بخواهم دقیقتر بگویم، خود دافی در احیای سالم آن نقش داشت، همانگونه که ایمی واینهاوس، جوز استون، اوشِنا (در آهنگ فریاد فریادش که 2009 منتشر شد) یا این اواخر پالوما فیث (در آلبوم بسيار خوب و کمتر شنيدهشدهی حقيقت رو میخوای يا يه چيز قشنگ؟ و بهويژه اولين آهنگ اين آلبوم که اواخر 2009 منتشر شد) در پروبال دادن به اين سبک دهه هفتادی اصيل نقش داشتند. راکفریِ دافی انقدر موفق بود که مقام اول را در چارت انگلستان بهدست بياورد و حدود شش ميليون نسخه از آن در جهان بهفروش برسد. دافی حالا دومين آلبوماش با عنوانِ بیشمار را منتشر کرده که بعضی از ترانههاش (مثل Keeping My Baby) همچنان طعمی از فانک دارند. هرچند دومين آلبوم دافی نسبت به اولی کمتر موفق است (در چارت انگليس نهم شده) اما به خيال خودم، برای حمايت از اين گونهی موسيقی (!) که علاقهمندان خاص خودش را دارد و انصافا گوش تمرينديده و موسيقیشنيده میخواهد، آنرا جزو منتخبهام قرار دادهام. تکآهنگِ بسيار خب/ Well, Well, Well که يکی دو ماه زودتر از آلبوم منتشر شد گل سرسبدِ آلبوم است و موزيکويدئویی دلربا دارد.
منبع: ماهنامهی رونا

نويد غضنفری

