
رمانهای سناپور مخاطبان زیادی را برایش به همراه داشت؛ چه نیمهی غایب که مجموعا پانزدهبار چاپ شد، و چه ویران میآیی که به چاپ چهارم رسید. او دو مجموعهداستان کوتاه هم دارد و شمایل تاریک... پنجمین اثر داستانیاش محسوب میشود؛ کتابی مشتمل بر دو داستان بلند بهنامهای آتشبندان و شمایل تاریکِ کاخها که با فاصلهای سهساله نوشته شدهاند. داستانِ اول در نیمههای سال 1385 به اتمام رسیده و دومی در سال 1387. با این وجود، فضای دو اثر، شباهتهای زیادی با هم دارند. در هر دو، واقعیت و خیال با هم تنیده شداند. بهنوعی شخصیتها بین رویا/ کابوس و واقعیت و بیداری گیر کردهاند. سناپور شخصیتهای اصلی دو داستان (فرامرز و ناصر) را در دنیایی قرار داده که در آن مرز رویا و واقعیت گاه نادیده گرفته میشود. کتاب مجموعهای از اطلاعات تاریخی و دینی هم هست. اطلاعاتی که حتا گاهی ممکن است از حجم و نوع روایتشان متعجب شوید. چرا که گاهی نویسنده با عیانترین روش ممکن، دست به بازگشایی نکات تاریخی زده است. ضمن اینکه در هر دو داستان، از کتابهای مختلفی هم نام برده میشود. از زندگانی شاه عباس گرفته تا اوِستا.
آتشبندان داستان سفر یکروزهی مردی زرتشتی به یزد است، که بعد از سالها با یک تور گردشگری به ایران پا گذاشته. او که زادگاه خانداناش یزد بوده، حالا بعد از این همه سال، برای اولینبار پا به کوچههای قدیمی یزد و آتشکدههایش گذاشته است. در این بین، خواب و رویا رهایش نمیکنند. مرزهای ملموس واقعیت در هم میریزد و زندگیاش به وهم و کابوس کشانده میشود.
دومین داستان کتاب، حجم بیشتری دارد و آنهم دربارهی یک سفر است. سفر چند روزهی دو خانواده که قصد دارند تعطیلات کوتاهشان را در اصفهان بگذرانند. اینجا هم تاریخ جلوی چشمان شخصیت اصلی جان میگیرد و زنده میشود. ناصر با دیدن تاریخ ملموسِ عهد صوفیه، زندگیاش از روال معمول خود خارج میشود و همهچیز بههم میریزد.
سناپور عاشق تاریخ است. عشق به تاریخ در کتاب موج میزند. شمایل تاریک... نوعی بازگویی یا بازخوانی بخشی از تاریخ ایران است. جان بخشیدن به تراژدیهای تاریخی، باعث میشود که آدمهای نویسنده، با ترس و تاسف از آنها یاد کنند. شخصیتها با خواندن و شنیدن تاریخ، به دنبال چرایی خشونتهای بیحد آن میگردند. سوالی که هرکدام پاسخ متفاوتی برایش پیدا میکنند.
در کنار فضاسازی خوب و ایدهی جذاب باید به وسواس بیمورد و زیاد از حد نویسنده درباره روایتی کُند و گاهی خستهکننده در هر دو داستان نیز اشاره کرد که باعث شده کتاب تا حدی از جذابیتی که در خورش بوده، دور شود.

مجتبا صولتپور






