طنز هفتگی پیوندها نقد خوانندگان کافه‌وا؟ هنری روان‌شناسی کودک عمومی داستان شعر صفحه اصلی
سه‌شنبه 18 بهمن 1390

معرفی رمان «ببر سفید» نوشته‌ی ‌آراویند آدیگا‌ ترجمه‌ی ‌مژده دقیقی‌
سگ‌کُشی
ياسر نوروزی

ببر سفید
ببرسفید
نویسنده : آراویند آدیگا
مترجم : مژده دقیقی
تعداد صفحه : 286 صفحه
قیمت : 5800 تومان
شمارگان : 2200 نسخه
انتشارات : نیلوفر


15 اوتِ سال 1947 هند به استقلال رسید. بیش از نیم‌قرن از آن تاریخ می‌گذرد و جالب این‌جاست عده‌ای امروز به نتایج متفاوتی رسیده‌اند. از جمله این‌که اگر مردم هندوستان چند صباحی دندان روی جگر می‌گذاشتند، انگلیسی‌ها جل‌و‌پلاس‌شان را جمع می‌کردند و می‌رفتند. می‌گویند خرج استعمارگران در آن زمان، بیش از دخلِ آن شده بود و هیچ بعید نبود مردمِ هند روزی از خواب بیدار شوند و کشور را خالی از اغیار ببینند! به‌همین‌دلیل یکی دو دهه‌ای‌ست دیگر قصه‌ی نبرد یک‌تنه‌ی پیرمرد تاس و بی‌لباس با لشکر امپراتوری بریتانیا، روشن‌فکران هند را خوش نمی‌آید. این قصه دیگر طعمِ خود را از دست داده است و بیش‌تر به نوشابه‌ای تکانده شده و بی‌گاز می‌ماند. بعضی از نویسندگان هندی از این هم فراتر رفته‌اند و اسطوره‌زدایی از سرزمین افسانه‌ها را بیش‌تر دوست دارند. نقش‌های رنگین و سنت‌های دل‌فریب هزارگانه دیگر به چشم‌شان رنگ و جلا ندارد. مام وطن حوصله‌ی آن‌ها را سر برده است؛ «این رسم قدیمی و مقدس مردم سرزمین من است که داستان را با دعا به درگاه خدایی آغاز می‌کنند... فکر می‌کنم من هم باید با حمد و ثنای خدایی آغاز کنم. ولی کدام خدا؟ تعدادشان خیلی زیاد است... ما هندوها 36000000 خدا داریم... فکر می‌کنید با چه سرعتی می‌شود 36000000 بار حمد و ثنا گفت؟» (ص 11)
‌آراویند آدیگا‌ این‌گونه به جنگ سرزمین هفتاد‌و‌دو ملت می‌رود و از همان آغاز سَرِ ناسازگاری دارد. او که با رمان ‌ببر سفید‌ جایزه‌ی ‌من بوکر‌ سال 2008 را به‌خود اختصاص داده، ماجرایِ داستانش را می‌برد به دلِ یکی از دهات‌کوره‌های هندوستان و کودکی که اسمش ‌پسر‌ است. خانواده‌ی ‌پسر‌ فرصت نداشته‌اند نامی برای پسرشان انتخاب کنند و به همین خاطر اسمش شده ‌پسر‌! معلم، نامِ ‌رامبال‌ را برای این پسر انتخاب می‌کند و ‌رامبال‌، سر از کار رانندگی درمی‌آورد و عازم دهلی می‌شود. البته آن‌گونه که راوی (یعنی همین رامبال) از هند می‌گوید، ‌راننده‌ در هند تنها ‌راننده‌ نیست بلکه خدمت‌کاری‌ست که در کنار انواع و اقسام خدمات اعم از رفت‌و‌روب و پخت‌و‌پَز، رانندگی هم می‌کند! ‌رامبال‌ به این ترتیب، راننده‌/خدمت‌کارِ شخصی به‌نام ‌آشوک‌ می‌شود و ‌آشوک‌‌ می‌شود ارباب. از این‌جای داستان به بعد یک خدمت‌کار داریم و یک ارباب. رسمی که ‌آدیگا‌ ادعا دارد مردم هند بدان خو کرده‌اند و لحظه‌ای نمی‌توانند بی‌آن نفس بکشند؛ «در این مملکت یک مشت آدم، 99/5 درصد باقیمانده را طوری تربیت کرده‌اند که در بندگیِ ابدی زندگی کنند؛ و این رابطه‌ی بندگی چنان محکم است که ممکن است کلید آزادیِ یک نفر را توی دستش بگذارید و او ناسزایی بگوید و آن را پرت کند توی صورت‌تان» (ص 158)
‌آدیگا‌ چهره‌ای بسیار مشمئزکننده از فرهنگ کشورش ارائه می‌کند و شیوه‌ی روایی‌اش جذابیت فوق‌العاده‌ای دارد. کل داستان به‌صورت نامه‌ای به نخست‌وزیر چین روایت می‌شود! ‌عالی‌جناب ون جیابائو‌ قرار است به‌کشور هند بیاید و از یکی از شهرهایش دیدن کند. راوی نیز فرصت را مغتنم می‌شمارد و قبل از سفرِ این رجلِ سیاسی نامه‌ای مطول برایش می‌نویسد. این نامه شرح داستان زندگیِ راوی و ماجراهای پر فراز و نشیبی‌ست که بر او رفته.
یکی دیگر از ترفندهای رواییِ ‌آدیگا‌ وام‌گرفتن ساختار رمان‌های پلیسی برای روایت ماجراست. بدین طریق نویسنده قتلی ترتیب می‌دهد و دامی می‌گسترد و تا پایان مخاطب را به‌دنبال کشف معمای قتل می‌کشاند. بعید است فصل اول را به‌پایان ببرید و رمان را نیمه‌کاره را رها کنید.

 

 

 
کتاب‌نما 4 صفحه
برای نمایش صفحه (عکس) در اندازه واقعی روی عکس کلیک کنید.
نظرها
ناشناس    17:41 1390-02-02
برای یک اشنایی کلی مفید بوددر ضمن فکر میکنم به اشتباه بالرام را به صورت رامبال نوشته اید.
نظرهای شما
متن نظر
در صورت تمايل نام و ايميل خود را وارد کنيد.
نام:
ایمیل:
عبارت نمايش داده‌شده را براي تامين امنيت وارد کنيد.
  

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
ورود کاربران
 
 
سبد خرید [به‌روزرسانی]
آخرین اخبار
 
 
پربازدیدترین مطالب
 
 
 
 
 
 
 
 
درباره‌ی ما | قوانین و سیاست‌ها | هم‌کاران | ارتباط با ما | راهنمای عضویت و خرید

   استفاده از مطالب وب‌سایت فقط با ذکر منبع مجاز است.
   
[ آمار بازدید روز گذشته: 58860 ]