در ستایش مرگ

نویسنده : ژوزه ساراماگو
مترجم : شهریار وقفیپور
تعداد صفحه : 250 صفحه
قیمت : 4900 تومان
تعداد صفحه : 1650 نسخه
انتشارات : مروارید
ژوزه ساراماگو؛ نویسندهای پرتغالی که در 1988 نوبل ادبیات رابهدست آورد و در ایران پیش از مرگش کاملا شناخته شده بود. و حالا هم که خبر مرگِ او دنیا و ایران را پیموده، احتمالا کسی نیست که ساراماگو را نشناسد. رمان کوری بیشترین موفقیت را برایش به ارمغان آورد و حالا جدیدترین کتابی که از او بهفارسی ترجمه شده است، در ستایش مرگ نام دارد. ساراماگو سبک خاصی داشت. او از معدود نویسندگانی بود که به جملات بلند و دنبالهدار علاقه داشت و استفاده از این جملات یکی از ویژگیهای سبکی او بهشمار میرود. جملاتاش هرکدام بخشهای مختلفی دارند که با ویرگول از هم جدا شدهاند. ضمن اینکه او دیالوگها را پشتِ یکدیگر مینوشت و تشخیص اینکه کدام دیالوگ متعلق به کدام شخصیت است، بر عهدهی خواننده است. همهی این ویژگیها را میتوان در در ستایش مرگ دید و امضای ساراماگو را در کتاباش شناخت.
ساراماگو رماناش را با چند جملهی خشک، رسمی و قاطعانه آغاز کرده است: «روز بعدش هم کسی نمرد. این موضوع که مطلقا با قواعد حیات مغایر است، اوضاع و احوال جامعه را بههم ریخت و...» (جملات آغازین رمان) ساراماگو یکجور شروع کافکایی دارد، همانگونه که کلیت فضای اثر هم میتواند خواننده را بهذهنیتی برساند که نویسندگانی مانند فرانتس کافکا در ادبیات بهودیعه گذاشتهاند. داستان در زمان و مکانی بینام و نشان میگذرد که از مدتی قبل مرگ در آن متوقف شده است. به تعبیرِ رمان: «داس مرگ از کار افتاده بود». کشوری بینشان که در آن هیچ مرگی اتفاق نمیافتد؛ نه از بیماری، نه بر اثر تصادفاتِ جادهای، و نه هیچ چیز دیگر. با اینکه شاید توقف مرگ، اتفاقِ خوبی بهنظر برسد، اما ساراماگو نشان میدهد که اینطور نیست. ساراماگو انگار که قصهای ساده را روایت کند، تاثیرات چنین رخدادی را در دنیای داستانش پیگیری میکند و با طنزی دلنشین رمانش را پیش میبرد. ساراماگو هنرمندانه تقابلی میسازد از عشق و مرگ در زمانهای که اوضاع و احوالِ هیچچیز پایدار نیست و بیمعنایی بر ذرهذرهی جامعه سایه انداخته است. نوعی از بیمعنایی که حتا در اتفاق مهمی مثل متوقف شدنِ مرگ هم جریان دارد. بهطوریکه در زمانِ توقف مرگ، فیلسوفان و رهبرانِ دینی تمام تلاش خود را میکنند، تا هرکدام بتوانند عقایدشان را در زمانهای که دیگر مرگی در کار نخواهد بود، از خطر نابودی نجات بدهند. ساراماگو این عقاید را بهتمسخر میکشد.

مجتبا صولتپور





