یادآوری میکنم این تعریفها کاملا بومیست و اصلا جهانشمول نیست. چون لامصب تعاریف فرهنگ و ادبیات ایرانی نه جهانیست نه شمول.مافیای ادبی چیست؟
مافیای ادبی یک چیزیست شبیه فیلم پدرخوانده. منتها یک فرق اساسی دارد. آنجا یک پدرخوانده بود و یک خانواده، که همهی اعضای خانواده به حرف پدرخوانده گوش میکردند. اما ادبیات ما صدوچهلوسه پدرخوانده دارد و هیچ خانوادهای ندارد. و چون هیچ خانوادهای وجود ندارد کسی بهحرف کسی گوش نمیکند. در نتیجه مافیای ادبی در ایران بیشتر از این که شبیه مافیای ایتالیایی باشد، چیزی شبیه حمام زنانه است. هرکسی دارد خودش را میشورد و میجورد و میسابد، اما در همین حین مشغول خالهزنکی و زاغ سیاه چوب زدن دیگران است. پس ما به جای خانوادهی مافیایی، خزینهی ادبی داریم.
پدرخوانده چه کسی است؟
این سوال مشکل دارد. چون اصولا خانوادهای در ادبیات ما وجود ندارد. یعنی بنیان خانواده در ادبیات ایرانی، به هوا رفته است. ولی چون به این نتیجه رسیدیم که جای مافیای ادبی، خزینهی حمام زنانه در ادبیات وجود دارد، باید جای پدرخوانده هم دنبال دلاک این خزینه گشت.
دلاک خزینهی ادبی ایرانی چه کسیست؟
ببینید مشکل اینجاست که هر گرمابه پُر پُرش سه چهارتا دلاک دارد. منتها در خزینهی ادبی ما صدوچهلوسه دلاک وجود دارد.
خودتان تصور کنید یک نویسندهی بدبخت بختبرگشتهی از همه جا بیخبر، وقتی کتاب چاپ میکند و لنگ را دور کمرش میبندد و کتابش را به بازار میفرستد و پایش را وارد خزینه میگذارد، چه احساس مطبوعی پیدا میکند وقتی میبیند، صدوچهلوسه دلاک، کیسه و لیف و سنگ پا بهدست دورش حلقه زدهاند تا ترتیب نظافتش را بدهند.
ادبیات تطبیقی ایران و تایلند
بدبختی اینجاست که این دلاکها همهشان به هر حال میخواهند نویسندهی بدبخت را کیسه بکشند اما معتقدند حضورشان در ادبیات بیشتر شبیه ماساژور تایلندیست تا دلاک.
آسیبشناسی خزینهی ادبی ایران
اما از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ماساژورهای تایلندی هم اهل پیشگیری و مراقبت فراوان هستند، حتا دلاکهای سنتی هم کیسه که میکشند پوست طرف را میکنند، اما دلاکهای ادبی ما مهمترین تخصصشان ختنهکردن و اختهکردن نویسنده است.
کارشناسان معتقدند وزارت ارشاد و وزارت بهداشت باید با هم اقدام شوند تا جلوی این ختنه و اخته و خون و خونریزی را در خزینههای ادبی ما بگیرند. اما آگاهان معتقدند اگر موجود جاندار اخته شود، هم عمرش بیشتر میشود هم پَربار میشود. آنها معتقدند یک راه رشد طولی و عرضی در ادبیات همین روش است.
تتوی ادبی
چرا صدوسهدرصد نویسندگان ما علامت دارند؟
به یک دلیل ساده. این نویسندگان به هر حال گذرشان به خزینهی ادبی میافتد و چه بخواهند چه نخواهند زیر دست یکی از دلاکها میروند.
در خزینههای ما رسم است که دلاک خالکوبی هم میکند. دلاکهای ادبی هر نویسندهای را کیسه بکشند حتما حتما روی او یک علامتی، نشانی، تتویی، چیزی میاندازند که همه بفهمند فلانی از زیر دستشان در رفته است.
(لطفا الان به دست و بالتان نگاه نکنید که جای تتو را پیدا کنید.)
مافیای ادبی (خزینهی ادبی) از چه ابزاری استفاده میکنند؟
روشور ادبی
روشور ادبی چیز کوچولوی سفید و نرمیست که برای سفیدکاری در ادبیات استفاده میشود. آنرا روی کیسه میکشند و کیسه را روی نویسنده. اینطوری همه فکر میکنند مافیا صورت نویسنده را سرخ نگه داشتهاند، اما حقیقت این است که پوست نویسنده را کندهاند.
کیسهی ادبی
که در اصطلاح غیرعلمی آنرا نقد ادبی میگویند. بعضی از منتقدان چنان کیسه میکشند که نویسندگان ماستشان را کیسه میکنند و کیسهشان را کول میزنند و میروند پی کارشان.
لیف ادبی
که در اصطلاح غیرعلمی، میگویند طرف به طرف حال ادبی داد. یعنی یک منتقد جای استفاده از کیسه که پوست نویسنده را بکند از لیف استفاده میکند تا نویسنده خوشش هم بیاید. گفتن ندارد که هر منتقدی در یک دستش لیف و در دست دیگرش کیسه دارد. اینکه از کدام طرف بروید زیر دستش به شانس شما بستگی دارد.
سنگ پای ادبی
خیلی از منتقدان میخواهند بنویسند و خیلی از نویسندگان میخواهند نقد کنند. منتها هم در نقد هم در داستان نوشتن، پایشان میرود روی صابون و سر میخورند. اما چون رو نیست که سنگ پای قزوین است، باز هم به کارشان ادامه میدهند. (این رو نیست سنگ پای قزوین است، ضربالمثل است، لطفا نویسندگان و منتقدان اهل قزوین به خودشان نگیرند! مسلما نمیتوانستیم بگوییم رو نیست که نخودچی و کشمش مشهد است.)
بهنظر ما این عزیزان بهتر است قبل از این که بخواهند سنگ پا بشوند، یا بکشنند، صابونها را از زیر دست و پایشان جمع کنند که پایشان دوباره سر نخورد.
لنگ ادبی
برخلاف فوتبال ایران که یکسری لنگی هستند و یکسری کیسهکش، در ادبیات ایران منتقدها از دم کیسهکش ادبی هستند و نویسندهها از دم لنگی. برای همین است که این بندگان خدا تماموقت دو دستی لنگشان را چسبیدهاند.
قطیفهی ادبی
قطیفهی ادبی در حاضر در خزینهها بهعنوان یک اثر تاریخی مورد بررسی قرار میگیرد. در کنار قطیفهی ادبی کتابهای نظریات ادبی قرار دارد، که دلاکها در مواقع لازم به آنها مراجعه کنند. (البته گفتن ندارد که در خزینههای ادبی ایران فقط از قطیفهی ادبی استفاده میشود نه از نظریهی ادبی.)
داروی نظافت
دلاک ادبی وقتی بخواهد کسی را بترسانند تا به قول مسؤولان که میگویند:«قدرتهای غربی پشم و پیلشان ریخته است»، از این وسیلهی کمک آموزشی استفاده میکنند.
البته بهقول مورخ عزیز، عمران صلاحی، در تاریخ معاصر از داروی نظافت برای از بین بردن موهای زائد زیادی استفاده شده، از جمله برای از بین بردن موی دماغ.
نتیجهگیری
از این بحث آکادمیک نتیجه میگیریم ما در ایران مافیای ادبی نداریم. و این خیلی جالب است چون ما داریم همه چیزهای علوم نظری و ادبی را از غرب میگیریم. ما در ایران مافیای ادبی را بومیسازی کردهایم و آن را تبدیل به خزینهی ادبی کردهایم.

- راهکارهایی برای حل مشکل مجوز کتاب
- ایرانیها، نوبل ادبی و گوجه
- چرا «اوو» مونث نیست و خیلی هم مذکر است؟
- بیادبی و جایزهی ادبی
- ویکیلیکس کردن جریان ادبی ایران
- آزمون تخصصی جوایز ادبی
- ادبيات تطبيقی!
- هاراگیری ادبی!
- مانیفست مافیای ادبی
- شاملو جان! داشتیم؟
- ذوبشدگان در شاملو! یا ماکیاولیسم ادبی
- آموزش سلبریتی ادبی شدن (مرحلهی اول)
- شعری برای چیزها
- جایزهی ادبی «برّهی طلایی»
- تحرکات نذر کتاب
- سایمون عادلُ ببوس
- بخشیدن عطا به لَقا و قورت دادن قورباغه
- مسخِ قورباغهای
- دردِ فرهنگی و انتشار «زوال کلنل»
- حمایت از جنبش وال استریت
- این همه کتاب...
- نشر اراجیف ما شد نشر اکاذیب
- جنبش بالاییها
- زوال حسنی يا کلنل بلا؟
- خوش بهحال اصغر فرهادی
- {مفید} بودن یا نبودن... مسئله این است
- هر نویسندهی ایرانی، یک جایزهی ادبی
- از چشمه همیشه آب خیزد- از «چشمه»ی ما چی بخیزد....

پوريا عالمی
