طنز هفتگی پیوندها نقد خوانندگان کافه‌وا؟ هنری روان‌شناسی کودک عمومی داستان شعر صفحه اصلی
پنج‌شنبه 4 اسفند 1390


هاراگیری ادبی!
پوريا عالمی
هاراگيریجریان جایزه‌ی گل‌شیری
لابد شنیده‌اید که جناب آقای مهندس ملانصرالدین فولکلوریان و آقازاده‌اش با دکتر خر پالان‌بردوشیان مشغول پیاده‌روی بودند. ملت که این صحنه را دیدند، گفتند: «ئه! اینا رو. خر دارند، ولی دارند پیاده می‌رن.»
در همین رابطه آقای مهندس ملانصرالدین فولکلوریان به آقازاده‌اش گفت: «راست می‌گویند، تو سوار دکتر خر پالان‌بردوشیان شو.»
و به راه‌شان ادامه دادند. کمی بعد ملت دوباره در ستون‌های روزنامه نوشتند: «اوهوکی. به پیش‌کسوت‌ها و اساتید دارد بی‌احترامی می‌شود. پسره سوار خر شده، ولی استاد دارند پیاده می‌روند.»
در همین رابطه آقای مهندس ملانصرالدین فولکلوریان به آقازاده‌اش گفت: «راست می‌گویند، تو از دکتر خر پالان‌بردوشیان پیاده شو، و احترام موی سفید من را به‌جا بیاور، اصلا چمباتمه بزن که من بتوانم سوار دکتر خر پالان‌بردوشیان شوم.»
و به راه‌شان ادامه دادند. کمی بعد ملت با فلان سایت مصاحبه کردند و گفتند: «زکی. این‌ها همه‌اش دارند دور قاب قدما، بادمجان می‌چیندند و مجیز می‌گویند. استاد خر را خیلی کلاسیک و کهنه و دمده دارند هدایت می‌کنند. معلوم نیست چرا به جوان‌ها میدان نمی‌دهند.»
در همین رابطه آقای مهندس ملانصرالدین فولکلوریان به آقازاده‌اش گفت: «راست می‌گویند، اصلا من پیاده می‌شوم، تو سوار شو.»
آقازاده گفتند: «آقای مهندس ملانصرالدین فولکلوریان، مگه همین‌ها خر را من نرانم؟ شما برانی؟»
آقای مهندس ملانصرالدین فولکلوریان به آقازاده گفتند: «بله.»
آقازاده گفتند: «من با ادبیات، فلسفه و هنرهای مدرن آشنا هستم، چه‌طور است اصلا هنرهای محیطی به کار ببریم و آشنایی‌زدایی کنیم از عناصر؟»
آقای مهندس ملانصرالدین فولکلوریان گفت: «یعنی چی؟»
آقازاده گفت: «من و شما دوتایی سوار دکتر خر پالان‌بردوشیان شویم.»
آقای مهندس ملانصرالدین فولکلوریان گفت: «خوب شد در مرحله‌ی اول این نظردهی، رأی جوانان را جویا شدیم.»
و دوتایی سوار دکتر خر پالان‌بردوشیان شدند و به راه‌شان ادامه دادند. کمی بعد ملت در وبلاگ‌شان نوشتند: «دهه. شترسواری که دولا‌دولا نمی‌شه. نه تکلیف استاد مشخص است، نه فضا برای رشد جوانان مساعد است، نه این‌طوری از خر چیزی می‌ماند و خر خسته هم که از قدیم گفتند به‌ هش بنده.»
در همین رابطه آقای مهندس ملانصرالدین فولکلوریان و آقازاده، دکتر خر پالان‌بردوشیان را کول کردند که دست کم او جانش در نرود. کمی بعد ملت به‌ صورت اس‌ام‌اسی گفتند: «این‌ها رو. دارند به خره کولی می‌دند. همه‌شون دست‌شون توی یه کاسه‌س.»
این‌طوری شد که آقای مهندس ملانصرالدین فولکلوریان و آقازاده، اول دکتر خر پالان‌بردوشیان را به رودخانه انداختند تا جلوی حرف مردم را بگیرند، و بعد هم خودشان یکی‌یکی مجبور شدند بپرند توی آب، چون عذاب وجدان داشتند.
به‌قول عمران صلاحی، حالا شده است حکایت جایزه‌ی گلشیری.
وقتی می‌گویند چرا فلان دوره، جایزه ندادید، جایزه را دوسالانه می‌کنند. وقتی می‌گویند چرا فلان کتاب نامزد نیست، نامزدی‌اش را هول‌هولکی برگزار می‌کنند. وقتی می‌گویند چرا فلان کتاب جایزه نگرفت، فلان داور می‌گوید رأی من همان کتاب بود اتفاقا، اما دست بر قضا رأی من را دزدیدند. وقتی می‌گویند چرا هیأت انتخاب این‌قدر جوان است، هیأت داوری را آن‌قدر پیر می‌گذارند که حتما یک آمبولانس هنگام برگزاری مراسم اختتامیه باید در دسترس باشد. وقتی می‌گویند چرا هیأت انتخاب دوتا کتاب هم ندارند و اصلا چرا نسل جدید نویسندگان هستند و این دیگر چه باندبازی‌ای است، هیأت داوری را طوری انتخاب می‌کنند که منحصربه‌فردترین هیأت داوری رمان فارسی در تمام دوران‌ها باشد. (به علت اطناب کلام این قضیه را باز نمی‌کنیم!)
به نظر ما تا چند وقت دیگر بنیاد گلشیری برگزاری جایزه‌اش را دوباره به صورت سالانه اعلام می‌کند، و از این بعد برای این‌که کسی اعتراض نکند، هیأت انتخاب مرحله‌ی اول آثار را از اعضای تیم فوتبال شموشک نوشهر برمی‌گزیند. هم‌چنین از این به بعد داوری را به صورت اتل متل توتوله برگزار می‌کنند، تا شائبه‌ی هر گونه باندبازی از بین برود. یعنی کتاب‌های نامزدشده برای دور نهایی را خیلی مرتب می‌چینند کنار هم، و رییس هیأت داوران با اجرای اتل متل توتوله، کتاب‌ها را یکی‌یکی از دور خارج می‌کند تا کتاب منتخب مشخص شود.

درباره‌ی جایزه‌ی نویسندگان و منتقدان مطبوعات
چون مهم‌ترین مشکل این جایزه، نویسنده‌ی مطبوعاتی یا منتقد مطبوعاتی بودن اعضای داوری آن است، پیشنهاد می‌شود اسم این جایزه به ‌جایزه‌ی «نویسندگان، منتقدان، ریویونویسان، تنظیم‌کنندگان خبر، حروف‌چینان، وبلاگ‌نویسان، کامنت‌نویسان بانام، کامنت‌نویسان بی‌نام، لایک‌زنان فیس‌بوکی، لایک‌زنان گودری، شِیرکنندگان، فالوئرها و مطالعه‌کنندگان مطبوعاتی و اینترنتی»" تغییر کند.

درباره‌ی جایزه‌ی روزی روزگاری
حسن بزرگ این جایزه این است که اصولا نویسنده و منتقد مطبوعاتی بودن و هم‌چنین داستان‌نویس بودن، در هیأت داوری و اینا، روزی روزگاری ممکن است مطرح شود، ممکن هم هست مطرح نباشد اساسا. در کل در این جایزه همه دور هم خوش‌حالیم. (به علت اطناب کلام این قضیه را باز نمی‌کنیم!)

درباره‌ی جایزه‌ی جلال آل احمد
باارزش‌ترین جایزه‌ی ادبی همین جایزه‌ی جلال است، البته از لحاظ 100 سکه‌ای که به برنده می‌دهد. (به‌علت اطناب کلام این قضیه را باز نمی‌کنیم!)

به علت اطناب کلام این قضیه را باز نمی‌کنیم!

در این جمله که تا به اینجای متن سه بار تکرار شده، رازهایی نهان است که به‌علت اطناب کلام این قضیه را باز نمی‌کنیم!


برنامه‌ی آینده
این از هاراگیری ادبی ما. به‌زودی (البته اگر مافیای ادبی، نصف شبی در تخت خواب ما سر بریده‌ی گاوی چیزی، نگذارند که ما از ترس زهره‌ترک شویم و مجبور شویم رسالت افشاگری خود را رها کنیم) به تفصیل پنبه‌ی داورها، سران مافیا، دوستان، آشنایان و باقی بستگان و وابستگان ادبی را هم خواهیم زد.

مطالب بیشتر
نظرها
محمد    09:32 1389-10-14
دمت گرم پوریا جان....زنده باد...فقط چرا بقیه جوایز رو ننوشتی...ماشاالله زیادن که...صادق هدایت...واو...مهرگان...
تو که جلال رو نوشتی بقیه دولتی ها رو هم بنویس...قبل از اینکه بقیه موضوعات رو افشاگری کنی شماره 2 این رو بنویس..باشه!!؟
حامد    10:11 1389-10-14
مرسی پوریا
راستار    12:15 1389-10-14
بسيار جالب نوشته بودين
واقعا آفرين
به اين مي گن طنز. خيلي خنديدم و از حماقت هاي موجود در اين عرصه دلم به درد امد
خيلي جالب بود.
ناشناس    13:05 1389-10-16
damet garm
hassan    11:11 1389-10-17
عالی است پوریا
ایرج    01:21 1389-11-02
خیلی خوب گفتین.
نظرهای شما
متن نظر
در صورت تمايل نام و ايميل خود را وارد کنيد.
نام:
ایمیل:
عبارت نمايش داده‌شده را براي تامين امنيت وارد کنيد.
  

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
ورود کاربران
 
 
سبد خرید [به‌روزرسانی]
آخرین اخبار
 
 
پربازدیدترین مطالب
 
 
 
 
 
 
 
 
درباره‌ی ما | قوانین و سیاست‌ها | هم‌کاران | ارتباط با ما | راهنمای عضویت و خرید

   استفاده از مطالب وب‌سایت فقط با ذکر منبع مجاز است.
   
[ آمار بازدید روز گذشته: 61389 ]