شرایط عضویت اعضای سادهیک- با زبان فارسی آشنا باشد.
دو- اگر آقاست پشت لبش سبز شده باشد. اگر خانم است بالای ابرویش هرس شده باشد.
سه- به هر حال یک چیزی ازش در آمده باشد. (بیمعنی!) خب طبیعیست معنی این جمله این است که او دست کم یک چیزی شبیه کتاب، ستون نقد مطبوعاتی، یادداشت، تحقیق ادبی و... داشته باشد.
اما خب برای اینکه مافیای ما خیلی مهربان است کمی جمعتر مینشینیم تا همه جا بشوند؛
سه- الف: اگر کتاب و اینا ندارد، دست کم باید ده پست وبلاگی ادبی نوشته باشد.
سه- ب: اگر ده پست وبلاگی ادبی ندارد، دیگه حداقل بیست تا کامنت ادبی در وبلاگهای ادبی گذاشته باشد.
سه- ج: اگر بیست تا کامنت ادبی در وبلاگهای ادبی هم ندارد، دیگه باید کم کم چهل تا کامنت بیادبی در وبلاگهای ادبی داشته باشد.
سه- د: اگر چهل تا کامنت بیادبی در وبلاگهای ادبی ندارد، دیگه بره روش رو زیاد نکنه. دهه.
چهار-ه: به سران مافیا خیلی احترام بگذارد. هر جای دنیای واقعی یا مجازی دیدشان بلند شود، یا برایشان دست بزند، یا رویشان کلیک کند، یا رویشان لایک دیس بزند. به هر حال یک طوری باشد که سریع بلند شود، یا دست بزند، یا کلیک کند، یا لایکدیس بزند که سران مافیا خوششان بیاید.
چهار- الف: سران مافیا چون دوست دارند زیاد خوششان بیاید و اصولا زیاد خوششان میآید، اعضا باید روی بند چهار خیلی وقت بگذارند.
پنج- اهل خالهزنکی باشد.
شش- اهل داییمردکی باشد.
هفت- اهل عمهزنکی باشد.
هشت- اهل عمومردکی باشد.
نه- در کل اهل این کولیبازیها که در بندهای پنج و شش و هفت و هشت آمده است، باشد. همچنین اهل فن تفاوت بندهای پنج تا هشت را میدانند. لطفا سوال نفرمایید.
ده– این توانایی و وقت را داشته باشد که بتواند ده صفحهی اول، ده صفحهی آخر، و پنج صفحهی وسط یک کتاب را بخواند، و با توجه به دستور سران مافیا بزند پدر صاحاب نویسنده را در مطبوعات، اینترنت، و محافل خالهزنکی داییمردکی عمهزنکی عمومردکی دربیاورد. یا طبق دستور کتاب و صاحاب کتاب را روی سرش گذاشته و حلوا حلوا کند.
یازده- این توانایی را داشته باشد که به خاطر مافیا حتي از پدر و مادر خودش هم بگذرد.
دوازده- این توانایی را داشته باشد که به خاطر مافیا استاد، پیشکسوت، معلم، یا هر چیز دیگری که دوزار باید بهش احترام گذاشت را، رنگکاری کامل کند. طوریکه طرف کاملا رنگ کاکائویی بگیرد و نتواند تا مدتها در محیط های عمومی ظاهر شود.
سیزده- این توانایی را داشته باشد بعد از این که دیگران را رنگکاری کرد، سر تا پای آنان را با آبپاش یا آفتابه (بستگی به موضوع و طرف دارد) بشوید و بگذارد در آفتاب تا خشک شوند.
چهارده- بتواند اول برای رضای مافیا، سپس برای پانزده هزار تومن وجه رایج مملکت، نقد ادبی بنویسد. منتها طوری بنویسد که کتاب مورد نظر و صاحاب کتاب را تبدیل به گوجه یا رب گوجه کند. طوریکه مخاطب حالش به هم بخورد و روی کتاب مذکور بالا بیاورد.
پانزده- این توانایی را داشته باشد که در نقدهای ادبی مطبوعاتی، اینترنتی، کامنتنویسی بانام، کامنتنویسی بینام و... به پدر و مادر و عمه و باقی نوامیس نویسندگان و داوران رحم نکرده و همه را جلوی چشم نویسنده یا داور مورد نظر بیاورد.
شرایط عضویت اعضای میانی
اول- تمام شرایط بالا را داشته باشند، و دست کم پنج سال در جهت منافع مافیا تلاش کرده باشند.
دوم- به هر حال باید دوتا دوست توی مطبوعات، رادیو و تلویزیون یا وبلاگنویسهای ادبی داشته باشند. که دوستهاش هم دوستش داشته باشند. که نقدها، مصاحبهها، گزارشها و... را بتواند منتشر کند. وگرنه برود بمیرد که بعد از پنج سال هنوز نمیتواند از پس یک همچین کار سادهای هم بربیاید.
سوم- کماکان مطیع و جاننثار سران مافیای ادبی باشد و یک طوری باشد که انگار میمیرد برایشان. البته خود سران مافیا میدانند که اینها ادا و اطوار است و اعضای میانی سعی دارند سران را چپه کنند و خودشان جای آنها بنشینند.
چهارم- به خاطر سران مافیا، و مافیا هر چی دارند بدهند. (بیمعنی!)
شرایط سران مافیای ادبی
اول- حتما با الفبای فارسی آشنا باشند و بتوانند تفاوت داستان ر. اعتمادی و هوشنگ گلشیری را تشخیص بدهند.
دوم- حتما با پیشکسوتها و بزرگان ادبیات آشنا باشند و هی عکس دونفره با هم منتشر کنند یا خاطرهی دونفره تعریف کنند یا متن مذاکرات تلفنی و اساماسیشان را منتشر کنند. یعنی یک طوری باشد که پیر و پاتالباز باشند که به هوای آنها مشروعیت پیدا کنند.
سوم- حتما یک طوری باشد که پیر و پاتالهایی که گفتیم به خاطر میدان دادن به جوانها هی، یعنی روزی شش بار، هر بار نیم صفحه، در منقبت این سران مافیا تعریف و تمجید خرکی (میدانیم که خر یعنی بزرگ.) کنند.
چهارم- سران مافیا همدیگر را خیلی دوست داشته باشند.
پنجم- سران مافیا همدیگر را به حالت به خصوصی خیلی دوست داشته باشند.
ششم- سران مافیا همدیگر را به حالت به خصوص و مکش مرگ مایی خیلی دوست داشته باشند.
هفتم- راستی سران مافیا علاوه بر اینکه همدیگر را دوست دارند و با هم دوست هستند، یک سلیقهی ادبی هم باید داشته باشند.
هفتم- الف: سلیقهی ادبی یعنی چی راستی؟ یعنی هر چی دوستم دوست داشته باشد.
هشتم- سران مافیا به هر حال سر و تهشان مشخص باشد. چون نویسندگان و منتقدان خیلی با سر و ته ایشان دقت میکنند و ممکن است با سر و تهشان کار داشته باشند.
نهم- سران مافیا در کل ته داشته باشند. یعنی تهشان به یک جایی وصل بشود بد نیست.
دهم- سران مافیای ادبی در طول سال اگر هیچ فعالیت ادبی هم نمیکنند، حتما باید دست کم چند فحش آبدار اساسی به صورت رسمی یا غیررسمی به دیگران بدهند.
سوگند اعضای مافیای ادبی:
همهی اعضا دور هم حلقه میایستند و میگویند:
«ما مافیای ادبی هستیم. یوهاهاها»
سپس چراغها را خاموش میکنند. و در تاریکی سران مافیا یک طور خیلی ترسناکی میگویند: «بووووه...»
سپس چراغها را روشن میکنند و هرکدام از اعضا را که ترسیده باشد، ابتدا با آبپاش شسته و میگذارند در آفتاب خشک شود، سپس یک دست رنگ کامل میزنندش، و بعد او را میخورند. زیرا مافیای ادبی معتقد است هیچ عضو ضعیفی در خانواده جا ندارند.
برنامهی آینده:
در هفتههای آینده، مانیفست نویسندگان مستقل، مافیای نشر، مافیای پخش، مافیای چوقالف و باقی مافیاها را نیز مرور خواهیم کرد.

- راهکارهایی برای حل مشکل مجوز کتاب
- ایرانیها، نوبل ادبی و گوجه
- مافیای ادبی یا خزینهی ادبی؟
- چرا «اوو» مونث نیست و خیلی هم مذکر است؟
- بیادبی و جایزهی ادبی
- ویکیلیکس کردن جریان ادبی ایران
- آزمون تخصصی جوایز ادبی
- ادبيات تطبيقی!
- هاراگیری ادبی!
- شاملو جان! داشتیم؟
- ذوبشدگان در شاملو! یا ماکیاولیسم ادبی
- آموزش سلبریتی ادبی شدن (مرحلهی اول)
- شعری برای چیزها
- جایزهی ادبی «برّهی طلایی»
- تحرکات نذر کتاب
- سایمون عادلُ ببوس
- بخشیدن عطا به لَقا و قورت دادن قورباغه
- مسخِ قورباغهای
- دردِ فرهنگی و انتشار «زوال کلنل»
- حمایت از جنبش وال استریت
- این همه کتاب...
- نشر اراجیف ما شد نشر اکاذیب
- جنبش بالاییها
- زوال حسنی يا کلنل بلا؟
- خوش بهحال اصغر فرهادی
- {مفید} بودن یا نبودن... مسئله این است
- هر نویسندهی ایرانی، یک جایزهی ادبی
- از چشمه همیشه آب خیزد- از «چشمه»ی ما چی بخیزد....

پوريا عالمی

