خیلیها از ما خواسته بودند رمز و راز سلبریتی ادبی شدن را آموزش بدهیم. خب، اگر ما این رموز و اسرار را بر ملا کنیم، ممکن است خیلی از سلبریتیهای ادبیمان با ما دشمن شوند، چون به هر حال دست زیاد میشود و این بندگان خدا کارشان کساد میشود. اما چون ما معتقدیم باید به سمتی برویم که همه در ادبیات سلبریتی شوند، این افشاگری را انجام میدهیم و هر چه برای سلبریتی شدن ادبی لازم است رو میکنیم، اما مرحله به مرحله؛اول
شما یا باید نوشتن بلد باشید یا بتوانید بخوانید. دقت کنید که این شروع سلبریتی شدن شما در ادبیات فارسی است. خیلی از نویسندهها و منتقدهای ما بودند که چون خواندن و نوشتن بلد نبودند از صفحهی روزگار محو شدند و سلبریتی نشدند. درس عبرت بگیرید و از همین الان (بله! با شما هستم! نویسندهی عزیز! منتقد بزرگوار!) خواندن و نوشتن را تمرین کنید.
دوم
- شما یا باید کتاب نوشته باشید.
- یا طوری رفتار کنید که انگار دارید کتاب مینویسید.
- یا طوری حرف بزنید که انگار کتابی نوشتهاید اما سطح ادبی ایران را در حد آن نمیبینید که بتواند شاهکار شما را بپذیرد، برای همین کارتان را منتشر نمیکنید.
- یا کتابتان را در یک عصر پاییزی سوزاندهاید.
- یا کتابتان را دزد برده.
- یا لبتاپتان افتاده در استخر و اطلاعاتش نم کشیده.
- یا اگر حوصلهی این کارها را ندارید، بهتر است طوری رفتار کنید که انگار با محمود دولتآبادی آخر هفتهها میروید سونا، و توی سونا به دولتآبادی میگویید: «محمود این کوکاکولا تگری رو بزن جیگرت حال بیاد رفیق.»
این موضوع خیلی مهم است، چون دولتآبادی نوشابه تگری دوست دارد. و اگر جایی بگویید با دولتآبادی کوکاکولا تگری میزنید توی سونا، خیلی مهم جلوه میکنید.
- اگر هم نمیخواهید برای دولتآبادی (یا اصولا برای هیچ نویسندهی ایرانی) نوشابه باز کنید، طوری رفتار کنید که همیشه دارید از خانهی بهمن فرمانآرا میآیید و دوباره بهمن گیر داده بود که چند روزی پیشش بمانید تا با هم فیلم ببینید، اما شما حوصلهی بهمناینا را نداشتید و مجبور شدید به داخل شهر برگردید. خیالتان راحت! اینطوری هم مهم جلوه میکنید.
سوم
شما باید بتوانید نقد کنید تا دیده شوید. البته لازمهی نقد ادبی در ایران پدرکشتگیداشتن با نویسنده است تا نقدی خواندنی و بیناموسی بتوانید بنویسید. برای همین قبل از اینکه وارد حوزهی نقدنویسی شوید سعی کنید با چند نویسنده مشکل اخلاقی، ناموسی، مالی، جانی و... پیدا کنید. یا بهتر است کاری کنید که پدرتان را یکی از نویسندهها بکشد یا شما به پدر او تعرض کنید تا با هم پدرکشتگی پیدا کنید.
در نظر داشته باشید که اگر این کار را نکنید نقد شما جاندار نمیشود و نقدی که جاندار نباشد مرده است.
چهارم
برای دیده شدن، میتوانید به یک نویسنده از نسل قبلیتان فحش بدهید. یا تنبان محترم یک نویسندهی همنسل خود را بادبان کنید.
ما در اینجا نام تعدادی از نویسندگانی که - تا به حال - فحشخور ملسی داشتند، فهرست کردهایم. همچنین در این فهرست نام تعدادی از نویسندگانی که تنبانشان بادبان شده و بادبانشان همچنان برافراشته است به چشم میخورد:
(پشیمان شدیم فهرست این بندگان خدا را منتشر کنیم! به زحمتش نمیارزد! اما به جایش یک لطیفهی ادبی برایتان تعریف میکنم.
لطیفه
میگویند لقمان را پرسیدند ادب از که آموختی؟ گفت از وبلاگهای ادبی.)
پنجم
به نصیحت لقمان در بند پیش گوش کنید و وبلاگ بزنید. این یک راه میانبر است. وبلاگ بزنید و در فاصله یک نشست و برخاستتان پشت کامپیوتر دیگران را بشویید و بگذارید کنار. این شستوشوی بیادبی/ ادبی شما خیلی به چشم میآید و همه همیشه دربارهی آخرین فحشهایی که در وبلاگ یا سایتتان به دیگران دادهاید حرف میزنند.
ششم
مثل بند اول این گام به گام، خاطرات ادبی و بیادبیتان را با اهل ادب تعریف کنید. اگر خاطره ندارید بسازید. نگران نباشید. تخیلتان را رها کنید. بگویید دارید رمان آخر دولتآبادی را ویرایش میکنید، یا دارید با فرمانآرا یک فیلمنامه مینویسید.
مطمئن باشید کسی نمیرود از دولتآبادی یا فرمانآرا دربارهی شما سوال کند.
هفتم
به یک نویسندهی پیشکسوت یا میانکسوت آویزان شوید و مثل زنگوله همه جا همراه او باشید. صدای تکان تکان خوردن این زنگوله به گوش خیلیها خواهد رسید.
هشتم
مسابقهی ادبی راه بیندازید. این طوری از کسی که جایزه نگرفته تبدیل میشوید به کسی که جایزه میدهد.
نهم
خودتان را منفجر کنید. یعنی خودتان را به ننه من غریبم بزنید. تمارض کنید. زنجموره کنید. در خیابان یا پارک بخوابید. پول قرض کنید. مشت مشت قرص اعصاب بخورید... البته اینطوری یک کم دیده میشوید. اما بهتر از این است که اصلا دیده نشوید.
دهم
شما با این راهها سلبریتی نمیشوید. اما بسترسازی میشوید برای سلبریتیها و البته سلبریتی شدن.
...
تا هفتهی بعد که ده قدم مرحلهی بعدی سلبریتی شدن و دیده شدن ادبی را آموزش دهیم، روشهای بالا را تمرین کنید یا از روی تک تک این روشها صد بار بنویسید.
تا هفتهی بعد این شعار ادبی را آنقدر تکرار کنید تا ملکهی ذهنتان شود:
«من سلبریتیام. من سلبریتیام. من سلبریتی ادبی ایرانم.»

- راهکارهایی برای حل مشکل مجوز کتاب
- ایرانیها، نوبل ادبی و گوجه
- مافیای ادبی یا خزینهی ادبی؟
- چرا «اوو» مونث نیست و خیلی هم مذکر است؟
- بیادبی و جایزهی ادبی
- ویکیلیکس کردن جریان ادبی ایران
- آزمون تخصصی جوایز ادبی
- ادبيات تطبيقی!
- هاراگیری ادبی!
- مانیفست مافیای ادبی
- شاملو جان! داشتیم؟
- ذوبشدگان در شاملو! یا ماکیاولیسم ادبی
- شعری برای چیزها
- جایزهی ادبی «برّهی طلایی»
- تحرکات نذر کتاب
- سایمون عادلُ ببوس
- بخشیدن عطا به لَقا و قورت دادن قورباغه
- مسخِ قورباغهای
- دردِ فرهنگی و انتشار «زوال کلنل»
- حمایت از جنبش وال استریت
- این همه کتاب...
- نشر اراجیف ما شد نشر اکاذیب
- جنبش بالاییها
- زوال حسنی يا کلنل بلا؟
- خوش بهحال اصغر فرهادی
- {مفید} بودن یا نبودن... مسئله این است
- هر نویسندهی ایرانی، یک جایزهی ادبی
- از چشمه همیشه آب خیزد- از «چشمه»ی ما چی بخیزد....
- روزی روزگاری آزادی
- لحنِ تهوّع
- هر روز بیرقیب تر از دیروز
- ترجمهی ترانه
- نمايش گاه کتاب
- شنونده باید عاقل باشه...

پوريا عالمی
