دربارهی عشق

نویسنده : مارتا نوسباوم، رابرت یالومون، رابرت نوزیک و...
مترجم : آرش نراقی
تعداد صفحه : 272 صفحه
قیمت : 5600 تومان
انتشارات : مرکز
از مقدمهی حوصلهسَر بَر مترجم که بگذرید و دل به دل عشقهای عرفانیـ قرآنی و توصیفات و تحلیلهایش ندهید، خان خطابهی الکیبیادس: قرائتی از رسالهی مهمانی افلاطون را هم که به سلامتی پشت سر بگذرانید و گرفتار دامهایی مثل ظاهرا هرکس فقط و فقط یک نیمهی دیگر دارد، یا معرفت سقراطی از امر نیک از طریق عقل محض مستقل از حواس به دست میآید، نشوید و جان سالم به در ببرید، به فصل روحافزای دوم میرسید که بالاخره نویسنده از موضع بالانشینیاش خارج می شود و مثل یک انسان عادی با تمام کموکاستیها و غمها و شادیها و مهمتر از همه شهوات انسانی در موضوعِ برای همیشه مورد مناقشهی کتاب، یعنی عشق، بهبحث مینشیند.
بحث از تفاوت اروس (عشقِ جنسی) و آگاپه (عشقِ غیرجنسی به بشریت) شروع میشود و با این سؤالِ دوستداشتنی پی گرفته میشود که اصولا عشق فضیلت محسوب میشود؟
روشنترین تفاوت میان عشقِ اروتیک و سایر اَشکال عشق، مرکزیت میل جنسیست. و باید دو تفاوت دیگر را نیز بیفزاییم: استعداد این عشق در برابرکردن دو سویاش و نیروی خودانگیختهاش. اما فلاسفه از فضیلت دانستن این عشق به سه دلیل جالب طفره میروند: عمل جنسی کاری وقیح است، اروس تنها نوعی عاطفه است و دلیل سوم: میلی کاملا خودخواهانه است. روشن است که برای اثبات کذببودن این سه دلیل باید تصویر سنتی که از اخلاق و فضیلت موجود است را به چالش کشید. همینجاست که پای نیچه به موضوع باز میشود: «هرکس باید فضیلت خودش را ابداع کند». تنها راهِ درکِ فضیلتِ عشق در فهمِ بسط محدود اما شورمندانهی خویشتن نهفته است. اینکه «در یک جامعهی چند پاره و پُر تحرک، عشق رمانتیک برای ما این فرصت را فراهم می آورد که پیوندی استوار و عمیق با دیگران برقرار کنیم، حتی با بیگانگان».
فصل سوم دربارهی پدیدهی عامِ عشق است: عشق در تمامی اَشکالاش و ثمراتی که با خود به همراه دارد. اینکه «وجه مشترک تمام انواع عشق این است که دایرهی خوشبختی تو را فراخ میکند». زبان این فصل برخلاف دو فصل ابتدایی دوستانه و خودمانیست و بیشتر به مکالمهی با آدمی دنیادیده شبیه است که با کلمات مهربانانهاش نصیحتمان میکند در تمام دنیا بیش از هر چیز به عشق نیازمندیم.
فصلهای چهارم و پنجم چیزهایی را بهیادتان میآورند که احتمالا خودتان بهتر میدانید: عشق با عقل جور درنمیآید و در عاشقی باید خطر کرد. انرژیتان را برای فصل پنجم ذخیره کنید که به بحث پیچیده و کمتر اندیشیدهشدهیِ آیندهی عشق، آنهم با ظهور تفکرات فمنیستی میپردازد: فمنیستها معتقدند عشق به لحاظ ساختاری، رابطهای متقارن نیست. بدین معنی که «عشق زنان بهمردان نوعی وابستگی ویرانگر است اما مردان (اگر اساسا عاشق بشوند) بههیچ روی دچار وابستگی ویرانگر نمیشوند». همین نظر را میتوان در اندیشههای اندیشمندان دیگری نظیر روسو و آتکینسون نیز پیگرفت: عشق بهمثابهی نوعی انحراف بیمارگونه. با اینکه خانم راپاپورت نشان میدهد در بعضی جهات میتوان با این متفکران و یا جریان فکری همسو شد اما فصل پنجم (و کتاب) با استدلالی هشدارگونه بهپایان میرسد: «همینکه برنامهی فمنیستی نمیتواند بهتنهایی جایی بهعشق بدهد نشان میدهد که برای حل این مهمترین مسئلهی سیاسی و شخصی، به چیزی بیش از برابری جنسی نیاز داریم».
باری، دربارهی عشق، کتاب تفکربرانگیز و در عین حال لطیفی است: تجربهی درونی عشق که بهقول رابرت سالومون، برای هرکسی یکیـدوباری در زندگی رخ میدهد را به شکلی منطقی به تصویر درمیآورد؛ اما یادمان میاندازد که باید این حقیقت را پذیرفت که بشر تنها با پا گذاشتن به قرن بیستم توانست « از روابط نزدیک جنسی، نه به منزلهی راهی برای بقای نوع یا تکریم خداوند یا نیل به یک سر خفیِ متافیزیکی، بلکه به مثابه غایتی فینفسه که زندگی را درخور زیستن میکند، دفاع کند».

