هزارکتاب: رنگهای رفتهی دنیا هم از نظر منتقدان و هم در میان شعرخوانان، مجموعهی موفقی بود. بهنظر میرسید با توجه به موفقیت آن مجموعه، كار بعدیات هم در همان حال و هوا باشد و اِلمانهای گیرای مجموعهی پیشینات را تكرار كند. اما در عمل سطرها در تاریكی جا عوض میكنند را نمیتوان ادامهی منطقی و خطی دفتر پیشینات دانست. چون دغدغههای ساختاری آن بیشتر و بار رمانتیك آن به مقدار قابل ملاحظهای كمتر است. این روند چهقدر برایت خودآگاهانه پیش آمد و اصلا چهطور توانستی از برخی اِلمانهای موفق دفتر پیشینات فاصله بگیری؟
اگر با این نگرش مدرن که از نیما به بعد با بسیاری از جریانهای شعری آمیخته شد، موافق باشیم، که شعر یعنی زندگی و سعی کنیم تا شعر را به شکل طبیعیاش نزدیک کنیم و طبیعت خود را بنویسیم، واضح است که میبایست به حرکت معتقد باشیم. زندگی که تابعی از جابهجایی مکانی و به تبع آن تابعی از زمان است، مدام از درون و بیرون در حال تحول است و البته هر چه بیشتر درگیر مسائل گوناگون جهان شوی طبیعتا این تحول بیشتر رخ مینماید.من هم براساس این اعتقاد که هنرمند میبایست به تالیف خودش بپردازد در دورههای مختلف، خودم را نوشتهام و اگر حرکتی در شعرهایم دیده میشود، به گمانم باید نتیجهی تحولم در زندگی باشد.
هیچوقت از این كه شعرت بالنسبه پرفروش است و طیفی گستردهتر از طیف شعرخوانان جدی آن را میپسندند دچار تشویش نمیشوی؟ یعنی نگران نیستی كه انگ بازاری و پوپولیستی به شعرت بزنند؟
به گمان شما اگر مخاطبان شعر شاملو، فروغ، اخوان و... تنها جماعت محدودی از متخصصانشعر بودند، آیا ممکن بود مجموعههایشان به چاپهای بیستوچندم برسد؟ و صدها هزار نسخه از کتابهایشان فروش رود؟ شعر جریانهای مختلفی دارد که تنوعشان را از رفتارهای متفاوت با زبان، ساختار، فرم و معنا که با هر سه بخش پیشین مرتبط است، گرفتهاند. یکی از این انواع، شعرهای چند لایه است که نوعی از آن را شعرهای سهل و ممتنع تشکیل داده است و در طول تاریخ سبکشناسی ادبیات نیز آثار شاعرانی به شکلهای مختلف در این نوع ظهور یافته. شعرهایی که در لایههای ابتدایی (سهل) با عموم ارتباط میگیرند و در لایههای بعدی (ممتنع) نظر مخاطبان خاص را کمکم به خود جلب میکنند. در نقدهایی دربارهی کتابهایم برخی دوستان به این نوع اشاره کردهاند و اتفاقا همواره چنین مسیری را در شعر دنبال کردهام. البته این اعتقادیست که تا امروز به این نوع از تالیف داشتهام. از این به بعد را نمیدانم.
فرم برایت اساسا چه تعریف و جایگاهی دارد. به اینخاطر میپرسم كه به هر حال روساخت شعر تو، روساختی مضمونگرا و حتی گاهی ایماژگراست. اما شكل اجرای تو بهگونهای است كه همهچیز را فدای مضمون نمیكند.
شاید بهتر باشد در ابتدا مرزی مشخص را برای فرم و ساختار قائل شویم. این را بدینجهت میگویم که بارها در نقدها و نظریاتی که در سرزمینمان تالیف شده مرز مشخصی برای این دو قائل نشدهاند و بسیار پیش آمده که به هم آمیختگی این دو مبحث، سبب ایجاد ابهام و سوتفاهم گردیده است.اما اگر ساختار را واحدهایی کوچکتر قلمداد کنیم (که با جانشینی و همنشینی و ایجاد زبان و در نهایت معنا ارتباط تنگتری دارد) که از ساختار یک ترکیب تا ساختار جمله و بند را شامل میشود، آنگاه فرم را میتوان به دو شاخهی بیرونی و درونی تقسیم کرد، که فرم بیرونی همان قالب است و فرم درونی روند حرکت یک شعر از ابتدا تا پایان است و براساس چینش ساختارها پدید میآید.
حال در بررسی نگرشم به فرم درونی باید به این امر اشاره کنم که این موضوع در طول زمان همواره اهمیت بیشتری برایم پیدا کرده است. و از آنجا که گمان میکنم یکی از موضوعاتی که کمترین استفاده از ظرفیتهای متنوع آن در شعر مدرن ما صورت گرفته، همین مسئله فرم درونی است. در شعرهای اخیرم (به طور خاص) سعی کردهام تا اشکال تازهای از فرم درونی را به تناسب هر شعر پدید بیاورم. برای نمونه این فرمها شاید در شعرهایی مثل اتاق (از مجموعهی رنگهای رفتهی دنیا) و شعرهای جدیدی چون قایق کاغذی، مرز، هوا و... قابل مشاهده باشد.
بهتازگی عهدهدار مسئولیت ارزیابی مجموعه شعرهای نشر چشمه شدهای. روند كارت در این نشر به چه صورت است و در انتخاب مجموعهها چه معیارهایی را مد نظر داری؟ فكر نمیكنی با پذیرش این كار ریسك بزرگی كردهای و ممكن است با چالشهای عجیب و غریبی مواجه شوی؟
اول اینکه خوشحالم شعر در سالهای اخیر به سمتی حرکت کرده است که توانسته علاوه بر مخاطبان خاص، مخاطبان عامتری را نیز به خود جذب کند و این مسئله از تجدید چاپ کتابهای شعر و رونق این هنر در اینترنت و... مشهود است. و همین مسئله سبب شده تا نشری حرفهای چون چشمه در حوزهی شعر امروز سرمایهگذاری کند و به شکل حرفهای دست به انتشار کتابهای شعر بزند. در نهایت و درگفتوگویی که نشر چشمه با من داشت قرار شد تا مسئولیت بخش جهانِ تازهی شعر را در این نشر عهدهدار شوم. در حدود هشت ماه گذشته که مسئولیت دبیری این بخش بر عهدهی بنده بوده است، حدود سیصد مجموعه را بررسی کردهایم که یازده مجموعه تایید شده و چند مجموعه نیز قرار شد تا پس از اضافه کردن یا جایگزین نمودن شعرهای جدید، دوباره بررسی شوند.
طبیعتا معیارهای ما برای پذیرش یک مجموعه وجوه ادبی آن مجموعه است.
همانطور که میدانید، بسیاری از ویژگیهای شعر چون زبان، فرم، ساختار و... قابل واکاویست و باتوجه به مرور تجربیات شعر در گذشته میتوان روشن کرد که رفتار شاعر در رابطه با این مقولات آشناییزدایانه بوده است یا خیر. اما طبیعتا جزئی از هنر که خود بر تمامی ارکان دیگر سایه میاندازد، مقولهی زیباییشناسیست. که اتفاقا بخش عمدهای از ریشهی نسبیگرایی هنر نیز از همین جا آب میخورد. جاییکه سلایق و نگرشهای مختلف دیدگاههای متنوعی دربارهاش دارند. و داوریهای مختلف نیز از همین تنوع دیدگاههای زیباییشناسانه پدید میآید. به هر حال بنده دربارهی این مقوله سعی کردهام تا صرفا براساس محدودهی زیباییشناسی جریانی از شعر که شاید به نگاهم نزدیکتر باشند، برخورد نکنم و این محدوده را تا حدودی وسیعتر در نظر بگیرم تا بتوانیم در نشر چشمه نمونههای موفق جریانهای مختلف را منتشر کنیم.
آیا كاری آمادهی انتشار داری، و یا كارهای پیشینات در شرف تجدید چاپ هستند؟
غیر از ترجمهای از آثار رامیز روشن که به همراه دوستم آیدین روشن برای چاپ آماده است و یک سیدی صوتی که گزیدهای از شعرهایم را در بر میگیرد، کار دیگری آمادهی انتشار ندارم.
اما دربارهی تجدید چاپ کتابها که پرسیدهاید باید بگویم در اردیبهشت ماه امسال چاپ چهارم و ششم کتابهای پرندهی پنهان و رنگهای رفتهی دنیا منتشرشد و مجموعهی سطرها در تاریکی جا عوض میکنند نیز در طول یکسال و در نمایشگاه امسال به چاپ پنجم رسید.

علی مسعودینيا
