
احمدرضا احمدی از ابتدای دههی 1340 بهطور جدی و مستمر وارد دنیای ادبی ایران شد. در این مدت، حدود بیست مجموعه شعر منتشر کرده است که مهمترین ویژگیِ آنها سادگیست. این ویژگی مخاطبان زیادی را مجذوب کرده و شاعران جوان بسیاری تحت تأثیر آثار او بودهاند.
فضای ساده، روایت خطی و بیپیرایه و سطرهایی که پشتِهم میآیند در ذهن مخاطب مینشینند، همه و همه، از دیگر ویژهگیهای آثار احمدی هستند. شعرهای او قرار نیست کسی را متعجب کند. احمدی به سادهترین زبان شعرهایی میگوید که هرکدام طرحی دقیق هستند از زندگی؛ از آدمها و عشق. برای همین در شعرهایش چیزی برای شگفتزده شدن وجود ندارد، اما سادگی و زیبایی اشعارش نخواهد گذاشت که بهراحتی از سطرها عبور کنید. و احتمالا بعد از خواندن هرکدام از کتابهایش او را دوست خواهید داشت.
فرم در شعرهای احمدی، همیشه خطیست. سطرهایی که بهطور متوالی- و همیشه از ابتدای خط- چیده شدهاند و معمولا شاعر در پی یک بازی زبانی یا بازی با فرم و انواع آن نیست. میتوان تصور کرد که احمدی خیلی راحت روی کاناپهاش لم داده و به زندگیاش فکر کرده. و این دقیقا همان لحظهایست که او توانسته یک شعر خوب بنویسد.
هزار اقاقیا در... تازهترین مجموعه شعر احمدیست و بهلحاظ فرم و فضای کلی، همچون کارهای پیشین اوست. کلماتی مثل زمستان، گندم، گیلاس، پاییز همیشه بسامد بالایی در شعرهای احمدی داشتهاند. در این مجموعه، کلمهی اقاقیا را هم باید به این لیست اضافه کرد. اقاقیا که ردپای آن در عنوان کتاب هم دیده میشود، در شعرهای زیادی از کتاب، تکرار شده است.
«در محاصرهی چشمان تو
قامتهای زیبا داشتیم
هزار اقاقیا
در چشمان تو هیچ بود
دل گرفتی
و ما چون منتظر بودیم
ما را در آب و آتش
رها کردی
در آب هستی
ما تشنه هستیم» (نه رنگ داشت، ص 39)
شعرهای احمدی نوعی کولاژ است. هر سطر تصویری در خود میپروراند و گاهی هم همان تصویر تا انتها با شعر پیش میآید و مدام تکرار میشود. زبان ساده و خوشخوان، کتاب را از هرگونه ملال میرهاند و آنهایی که در این سالها آثار احمدی را دنبال کردهاند، احتمالا با خیال راحت کتاب را خواهند خرید.
نگاه احمدی به زندگی، اغلب از حسرت سرشار است. حسرت برای عشقهای از دست رفته، جوانیِ تمام شده و روزهای خوبی که مربوط به گذشتهاند. تجربههای شخصی در شعرهای او نقش ویژهای دارند. گاهی شعرهایش رنگ و بوی شخصی بهخود میگیرند، گاهی هم با نگاهی کلی، طرحی عام از زندگی ترسیم کرده است. بههر حال، شعرهای او، دور از پیچشهای تئوریک و ابهامهای نامعلوم، در تعریف و شرح زندگی نوشته شدهاند.
با این وجود، کتاب میتوانست خلاصهتر شود، و بعضی از شعرها میتوانستند در این کتاب قرار نگیرند، یا کوتاهتر شوند.
«شاخهها
باد را میشکنند
این قانون ابدی نیست
اما
گم و مبهم
در پاییزی از سنگ
انبوه از ابر و مرگ
در خانهام رخ داد
گلهای اطلسی را
بعد از ظهر دیدم
همسایه به من
شرابی سرد را
دریغ، در پاییز
تعارف کرد
به پنجرهها رویا پاشیدم
اشک در اتاقم
کمیاب نبود.» (ص 72 کتاب)

مجتبا صولتپور



