
در نگاه اول شاید قطع کتابِ بهسوی آرامش شما را به یاد کتابهایی بیندازد که برای ترغیب سیگاریها به ترک سیگار درست به اندازهی یک پاکت سیگار منتشر میشوند. از قضا این نکته چندان به موضوع کتاب بیارتباط هم نیست، چون اسکات شاو در کتاب جمعوجور خودش قصد دارد که به جنگ یکی از مسائل روزمرهی زندگی شهری انسانها برود؛ عدم وجود آرامش به هر دلیل ممکن. شاو در این کتاب 108 روش برای حفظ آرامش در زمانیکه شرایط از کنترل خارج میشود به خواننده ارائه میدهد. به عبارت دیگر، نویسنده میخواهد موقعیتهای بشری مختلفی را که باعث ایجاد اضطراب - و یا همان استرس- میشوند را زیر ذرهبین ببرد و به سادهترین روش آنها را از میان بردارد.
اما چرا شاو عدد 108 را انتخاب کرده است؟ نویسنده دلیل را در پیشگفتار مختصر کتاب چنین شرح میدهد: «108 در سنت بوداییان عددی مقدس است و نشاندهندهی تعداد آرزوهاییست که فرد باید بر آنها چیره شود تا به تنویر افکار و روشنگری دست یابد.» نام اصلی کتاب هم About Peace است، که اشارهای مستقیم به «peace of mind» یا همان آرامش ذهن یا به قولی آرامش روحوروان دارد.
برگ برندهی شاو در دستیابی به هدفی که خودش در عنوان و پیشگفتار این کتاب گنجانده است، همان زبان ساده و رکگویی اوست. در بخشهای مختصر این کتاب از ارائهی آمار و ارقامهای طولانی و بحثهای روانکاوانه هیچ خبری نیست و شاو در عوض سعی کرده که طوری جملاتش را بنویسد که انگار روبهروی خواننده نشسته و دارد با او درد دل میکند. شاو حرفهایش را به بخشهای مختلفی تقسیم کرده که بعضی از آنها به این شرح هستند: «خودتان را از شر خشم رها کنید»، «اجازه دهید دیگران خودشان باشند»، «اجازه ندهید موقعیتهای خارج از کنترل زندگی شما را آشفته کند»، «جنگ و جدل نکنید تا مغلوب نشوید» و... در همین بخشهاست که مسائل متعددی را مرور میکند، از جمله پناه بردن به مواد مخدر را: «نشئه بودن آرامش نیست. نشئگی هیجانیست که به نهایت رسیده است. نشئگی شما را ترغیب به تکرار آن تجربه میکند. و گرایش به نشئگی، موجبات فقدان آرامش را فراهم میآورد.»
بهسوی آرامش کتابی مینیمال برای همیشه همراه داشتن است؛ این کتابی نیست که طی مراسم مفصلی پشت میز نشست و آن را خواند. هدف از چاپ آن این بوده که همیشه همراه خوانندگان قرن بیستویکمیاش باشد، تا در میان کارهای روزمرهی دوران خود حتی برای چند لحظه هم که شده فرصتی پیدا کنند تا نفسی عمیق بکشند و آرامشی برای خود دست و پا کنند.

جواد رهبر
