طنز هفتگی پیوندها نقد خوانندگان کافه‌وا؟ هنری روان‌شناسی کودک عمومی داستان شعر صفحه اصلی
یک‌شنبه 16 بهمن 1390

معرفي كتاب «ظلم، جهل و برزخيان زمين» نوشته‌ی ‌محمد قائد
اگر ظلم از كفر بدتر باشد، جهل از هر دو بدتر است
حسين جوانی
ظلم، جهل و برزخیان زمین
ظلم، جهل و برزخیان زمین
نویسنده : محمد قائد
تعداد صفحه : 397 صفحه
قیمت : 10000 تومان
شمارگان : 2200 نسخه
انتشارات : طرح نو

همین ابتدا باید توصیه كرد اگر دل‌بسته‌یِ عقاید خود و پای‌بند به فرهنگ اسطوره‌پرورِ ریشه دوانده در ذات ایرانی‌مان هستید به سراغ این كتاب نروید. قائد بی‌رحمانه و منطقی بحث می‌كند و حرفش را رُك و بی‌رودربایستی می‌زند: «مصدق هم از نظر روحیه و منش، اعتقادی به توده‌‌ی مردم نداشت. مانند تقریبا همه‌یِ روشن‌فكران ایران در یك قرن گذشته، ملت را به‌عنوان تمامیتی رمانتیك و حماسی می‌ستود، اما مردم را به‌‌عنوان توده‌ی پا‌برهنه‌ی دمدمی‌مزاج تحقیر می‌كرد» یا «اول حماسه، بعد فاجعه. معركه بگیرید؛ وانمود كنید كه داریم قدرت‌های بزرگ را به زانو در می‌آوریم؛ رقیبان را به خیانت و دزدی و وطن‌فروشی متهم كنید؛ سطح مطالبات را چنان بالا ببرید كه از میان رقیبان كسی نتواند روی دست شما بلند شود. وقتی ناكام شدید و همه به نتایج حداقل تن دادند، به مظلومیتِ تاریخی پناه ببرید و جهان‌خواران را مقصر اصلی معرفی كنید» زبان تُند و گزنده‌ی هم‌راه با جملاتِ كوتاهِ گزین‌گویه‌وار و تأثیرگذار گاه خواننده را با شوك مواجه می‌كند: «خصلت جنبش‌های ایران: احساس آخرین فرصت، اصرار بر خواستِ حداكثری و رسیدن به نتایجِ حداقل».
اما ظلم، جهل و برزخیان زمین تنها به واكاوی فرهنگ و جامعه‌ی ایران نمی‌پردازد بلكه چنان‌كه از عنوانش پیداست نجوا و فریاد در برخوردِ فرهنگ‌هاست. قائد معتقد است: «گفت‌وگوی فرهنگ‌ها نه آغاز شده و نه به ركود گراییده، بلكه هم‌واره ادامه داشته است». برخورد فرهنگ‌ها گاه سبب شوك یا ضربه‌یِ فرهنگی می‌شوند و گاه «چنان نرم اتفاق می‌افتند كه اقتباس حس نمی‌شود». قائد كتاب‌اش را بر مشاهداتی «در زمینه‌یِ مبادلات درون فرهنگی در ایران، پاره‌ای برخورد‌های میان فرهنگ ایرانیان، فرهنگ غربیان و فرهنگ عرب‌ها، و تصویری از آن‌چه چالش جاری مسلمانان خاورمیانه در برابر استیلایِ غرب تلقی می‌شود» استوار كرده و بیش از هرچیز از ورود به بحث‌هایی با انبوه ایسم‌ها، پیچیده‌نویسی و فَخرفروشی در كلام پرهیز می‌كند. چنان‌كه ضرب‌آهنگ كلمات، جملات و سرعت انتقال اطلاعات با تقطیع‌های ناگهانی، كه شیوه‌ی نوشتاری قائد است، باعث می‌شوند خواننده احساس كند در حال دیدنِ فیلمی مستند است كه توسط تدوین‌گر خوش‌سلیقه‌ای تدوین شده است. قائد شمشیر را از تیغه‌اش می‌گیرد و هراسی به‌خود راه نمی‌دهد تا موضوع را اصل و برخورد با افراد را فرع قرار ‌دهد، درست برخلافِ شیوه‌یِ محافظه‌كارانه‌ای كه متأسفانه در ایران رایج است. آن‌چه را كه لازم است به‌شكل اصولی مطرح ‌می‌كند؛ طرحِِ بحث، طرحِِ پرسشِ صحیح، بررسیِ ابعاد مختلفِ بحث، سعی در یافتنِ پاسخی منطقی درخورِ فهم مخاطب فرهیخته و در انتها نتیجه‌گیری.
قائد ابتدا مفهوم خرده‌فرهنگ‌ها را توضیح می‌دهد: «خرده‌فر‌هنگ بودن به این معنی‌ست كه یك نحله‌ی فكری یا جهان‌بینی، گرچه قادر به تسلط بر كلِ جامعه و طرد همه‌یِ خرده‌فرهنگ‌های دیگر نیست، توان دفاع از موجودیت و حفظ ارزش‌های خویش را داراست و از سوی رقیبان به رسمیت شناخته می‌شود‌... وجه مشخصه‌ی خرده‌فرهنگ‌ ممكن است طبقاتی، جغرافیایی یا زبانی باشد، یا فرد بعدا به آن بپیوندد (خرده‌فرهنگ‌ بزه‌كاران)، یا مربوط به فرهنگ جوانان باشد» و با آوردن مثال‌های متعدد از جوامع ایرانی در نهایت نتیجه می‌گیرد: «خرده‌فرهنگ‌ به‌معنی بخشی از كاشی‌كاری بودن است، نه كم‌اهمیت بودن‌... حركت فرهنگِ معاصرِ سیاسیِ جهان در جهت كم‌رنگ شدن حق حاكمیت دولت‌ها در برابر نیروی فزاینده‌یِ مردم و خرده‌فرهنگ‌هاست».
در فصل اول به پدیده‌ی ظهور طالبان و تروریست‌های مسلمان پرداخته می‌شود. عرب‌های ناراضی از وضعِ موجود معتقدند سر منشا گرفتاری‌های جوامع آن‌ها در جایی بیرون از خودشان قرار دارد و حال كه هم‌چون میانه‌یِ قرن بیستم نمی‌توانند دل به ‌پرولتاریای خارجی‌ ببندند تحولی در فكر ‌سودائیان عالم پندار‌ اتفاق افتاده است: «باید از حصار تنگ جوامع خویش خارج شد و خصم را در خانه‌اش گیر انداخت» می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت: «شبحی بر جهان سایه انداخته‌ است، شبحِ فرپاشیِ دنیای عرب و ریختن آوار آن بر سر همه كس و همه چیز.» و نگران بود از این‌كه «نبردی كه در سطح جهانی آغاز شده است دست‌كم تا یك نسل ادامه خواهد داشت».
در فصل دوم از ‌جنگ و خشونت به‌عنوان ابزار گفت‌و‌گوی ‌فرهنگ‌ها‌ سخن به میان می‌آید و با بررسی موضوع تاریخیِ عهدنامه‌یِ تركمانچای و ماجرای گریبایدوف كه از عواقب این شكست تاریخی‌ست به تفاوت نگاه به جنگ به‌عنوان ابزاری برای تسلط، كه هم ادامه‌ی سیاست و هم فعالیتی اقتصادی، در دیدگاه مردمان شرق و دولت‌های غرب می‌رسیم و این‌كه «طرز جنگیدن، صلح كردن، رشوه‌گرفتن و رشوه دادن نیز هر یك خود نوعی گفت‌و‌گوی بین فرهنگ‌هاست.» در ادامه در مفهوم ‌ماشینِ جنگی‌ بحث شده، دشواریِ ساختن ماشینِ جنگی به‌عنوان ابزاری كه به كشور اجازه می‌دهد در هزاران كیلومتر دورتر از مرزهای خویش با كشورهای دیگر وارد جنگ شود به تفاوت میان فرهنگ‌ها مربوط است: «در تئاتر جنگیِ غربی انگار همه چیز جدی است؛ در تئاتر جنگیِ مشرق زمین انگار كلِ قضیه فیلم است».
 «فرهنگ‌ها بیش از آن‌كه خشونت را كاهش داده باشند به آن مهار زده‌اند و سامان داده‌اند». هرچند می‌توان تشكیل دادگاه و مجامع بین‌المللی را به‌عنوان سازمان‌های مهارِ خشونت در نظر گرفت اما «فرهنگ‌ها زبان مشترك خشونت و رزم را راحت‌تر از زبان‌های ناهم‌گون امرِ قضا درك می‌كنند» پس متأسفانه «جنگ هم‌چنان كلام نهایی در همه‌ی فرهنگ‌هاست».
فصل سوم به تقابل و برخورد دو فرهنگ شفاهی و مكتوب اختصاص یافته است. چراییِ این‌كه در ایران سخنان بزرگانی كه منبر گرمی داشتند وقتی به‌شكلِ مكتوب در می‌آیند مورد استقبال قرار نمی‌گیرند و یا از انتشار آن‌ها جلوگیری می‌شود، بارزترین این برخوردهاست. «فرهنگ‌های شفاهی در شیوه‌ی زندگی اساسا متمایل به كلمات‌اند در حالی‌كه فرهنگ‌های نوشتاری به جانب موضوع‌ها میل می‌كنند.»
 از سویی «مسلمانان به ستایش خویش عادت كرده‌اند و دوست ندارند كسی تصویری جز سراسر مدح از آن‌ها به‌دست بدهد» و وقتی در آثار مكتوب غربی موردِ قضاوت قرار می‌گیرند برآشفته می‌شوند و هویت خویش را در خطر می‌بینند و در دیگر سو غربیان غرضی بر این‌كار ندارند و می‌اندیشند «دقت مایه‌یِ بیزاری ذهنِ شرقی‌ست». آیا باید علت را در «ناتوانی در فرق گذاشتن میان امر انتزاعی و انضمامی، میان حسی و تعقلی، و میان جز و كل» دانست؟ به هر حال دامنه‌ی بحث به واكنش همیشگیِ مسلمانان می‌انجامد؛ حكم ارتداد. و قائد سؤال مهمی را مطرح می‌كند. اگر فقیهی حكم ارتداد صادر كند و سپس بمیرد هیچ فقیهی نمی‌تواند این حكم را نقض كند، «وقتی می‌توان اصل شریعت را تفسیر و آرا‌ء جدیدی بر پایه‌یِ حكمِ خداوند به‌دست داد. چه‌گونه است كه رأی انسان‌های فانی باید غیرقابل تغییر بماند؟». این فصل سرشار از مثال‌هایی‌ست از تقابل دو فرهنگِ شرقی و غربی به‌عنوان نمایندگان فرهنگ شفاهی و مكتوب. در انتها قائد نتیجه می‌گیرد «هر فرهنگی تنها در حالتی قادر به گفت‌و‌گو با فرهنگ‌های دیگر خواهد بود كه از مكتوب كردن محتوای خویش و از ارائه‌ی آن‌چه در چنته دارد نهراسد، قادر به‌دفاع از خویش هم بر صفحه‌ی كاغذ و هم در میدان زندگی باشد، و آن شیوه‌ی زندگی نگاه خیره‌ی دیگران را تاب بیاورد».
در فصل چهارم به این مسئله پرداخته می‌شود كه در برخورد فرهنگ‌ها و یا حتی خرده‌فرهنگ‌ها صدمه‌‍‌ی روحیِ ناشی از شكست چه تأثیراتی می‌تواند داشته باشد و چه عواقبی به‌دنبال دارد. اما آن‌چه مهم است: «برخورد دو فرهنگ یا دو خورده‌فرهنگ، پیش از هر چیز تابع قوانین دو جِرم است: جِرم سنگین كم‌تر از جِرم سبك از چنین برخوردی تأثیر می‌پذیرد».   
در فصل پنجم به ‌اصلاحات دینی به‌عنوان مبحثی درون فرهنگی‌ نگاه شده است. در ابتدا استدلال می‌شود كه «فرهنگ بر فطرت مقدم است» و همین مقدمه‌ای می‌شود برای ورود به بحثی انتقادی در آرا و اندیشه‌های شریعتی. قائد، شریعتی را محصول زمانه‌یِ خود و بیش از هر چیز، محبوبِ نوجوانان به‌خصوص نوجوانان و جوانان روستاییِ تازه به شهر آمده می‌داند، اندیشه‌های او را مخرب ارزیابی می‌كند و گاه با طنازی به بعضی از آراء ‌دكتر‌ نگریسته است اما جدال اصلی بر سر مكتب تروریست‌پرورِ شریعتی‌ است. «بیگانگی با اداهای خرده‌فرهنگی اعیانی-متجدد كه دَم از قحط‌الرجال می‌زد تا سلطه‌ی خویش را توجیه كند، حرمانِ ناشی از تماشای تنعمات بی‌حسابِ لایه‌های برخوردار، آنارشیسم ته‌نشین شده در فرهنگ این نوجوانان غالبا نیمه‌روستایی در برابر شهری كه در آن كسی به كسی نیست، نهلیسم و میلِ پایان دادن به تمامی بدی‌ها حتی اگر به بهای نابودیِ جهان باشد، این فرض كه حقیقت ناب زمانی درجایی وجود داشت اما بعدا در شلوغی گم شد یا سرقت شد و باید آن را یافت و كلا مخالفت آشتی‌ناپذیر روشن‌فكران با وضع موجود زمینه‌ساز رونق مكتبی شد كه علی شریعتی مبلغ آن بود‌... مكتبی كه توسل به تروریسم را صریحا ترویج می‌كرد: ‌یا بمیران یا بمیر‌» دامنه‌ی بحث به نقد ‌روشن‌فكری دینی‌ نیز می‌رسد: «شعار این جریان چنین است: دست‌یابی به هر هدفی كه دنیای جدید در برابر بشر می‌نهد، با پوشش دین و از طریق دین» و این سؤال آگاهانه مطرح می‌شود: دین آمده كه انسان را اصلاح كند یا برعكس؟ «اگر انسان به حدی از رشد رسیده است كه بتواند به نقد خداوند بپردازد، پس بهتر است كه به بهبود امور خویش همت گمارد و مزاحم خداوند نشود».
فصل ششم به فرهنگ اسطوره‌سازی و اسطوره‌پروری نزد ایرانیان می‌پردازد و به‌عنوان نمونه‌‌ی تاریخی، مصدق و مسئله‌ی ملی شدن صنعت نفت را مورد بررسی قرار می‌دهد. قائد به این نتیجه می‌رسد كه روشن‌فكران ایرانی در راه پناه جستن به مظلومیتِ تاریخی ایرانیان از مصدق اسطوره‌ای ساخته‌اند كه به نقد در نمی‌آید و رفتارش هم‌چون یك سیاست‌مدار مورد بررسی قرار نگرفته و نمی‌گیرد. زبان نیش‌دار قائد بیش از هرجای دیگر این كتاب در این فصل نمود پیدا می‌كند. قائد هرچه بیش‌تر به سانِ محققان غربی از تبدیل كردن موضوعات پُرهیجان در بحث‌های عالمانه پرهیز می‌كند به آیینه‌ای تبدیل می‌شود كه فرهنگ ایرانی را در خود منعكس و در مقابل دیدگان ما قرار می‌دهد. «تمایل قالب خوانندگانِ [ایرانی] نه به جانب مَحَك زدن عقاید رایج، بلكه بیش‌تر در این جهت است كه اطمینان حاصل كنند تاكنون درست فكر می‌كرده‌اند»، «فرهنگ ایرانی هم‌واره پرونده‌یِ افكار آشفته و خواست‌های متناقض بوده است»، «در جامعه‌ای مانند ایران، گرایش سیاسی تا حد زیادی امری‌‌ست محله‌ای، شغلی، خانوادگی، قومی و حتی نژادی»، «آن‌چه در ایران اهمیت حیاتی دارد و مملكت را سرپا نگه می‌دارد ‌مداخل‌[= رانت] است» هم‌چنین پرسیدن سؤال‌هایی مثل چرا شاه هیچ‌گاه توسط مراجع تكفیر نشد اما جبهه‌‌ی ملی شد؟ یا چرا در نظر انسان غربی ایرانیان میهن‌پرست به‌حساب نمی‌آیند؟
در خاتمه قائد نتیجه‌ای منطقی از انبوه مباحث مطرح شده می‌گیرد: «بشر كوشیده است ظلم را، به‌معنی شقاوت‌آمیز باستانی‌اش، پشتِ سر بگذارد اما نابرابری در برخورداری از تنعمات مادی و تصادم هر روزه‌ی فرهنگ‌ها سبب شده كه جهل از مفهومی معرفتی به واقعیتی روزمره و زمینی تبدیل شود» چاره‌ای نداریم جز آن‌كه بپذیریم «تاریخ نوع بشر شرح این است كه چه كسانی بیش‌تر داشتند و تا چه حد در حفظ آن‌چه داشته‌اند موفق بوده‌اند»
دو ایراد اساسی بر ظلم، جهل و برزخیان زمین وارد است. اول آن‌كه چنان‌كه خود قائد نیز اشاره كرده است كتاب به بررسی ریشه‌های وراثتی شكل‌گیری فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌ها نمی‌پردازد اما از نتایج بروز یافته‌ی آن‌ها به‌عنوان فكت سود می‌جوید. و دوم، انبوه مثال‌ها و نمونه‌ها گاه باعث می‌شود خواننده با سردرگمی مواجه شود. دامنه‌ی مثال‌ها در بعضی موارد چنان بالا می‌گیرد كه خواننده پیش از آن‌كه جذب موضوع شود مجذوب ژورنالیسم مستتر در متن می‌گردد و سر رشته‌یِ كلام را گم می‌كند.
آن‌چه ظلم، جهل و برزخیان زمین را به اثری ماندگار تبدیل می‌كند فارق از كلام پیراسته و تسلط قائد بر موضوع، بی‌طرفی قائد به‌عنوان یك ثبت‌كننده است. و جسارتش در ورود به موضوعات و از درِ مخالفت درآمدن با تفكری كه فرهنگ غالبِ ایران را تغذیه می‌كند. روشن است كه قائد به این جمله اعتقاد راسخی دارد: «لازمه‌ی نمایندگی فرهنگی، قدرت درك فرهنگ شنونده و بیان فكر در قالبی اغناكننده است».




نظرها
نظرهای شما
متن نظر
در صورت تمايل نام و ايميل خود را وارد کنيد.
نام:
ایمیل:
عبارت نمايش داده‌شده را براي تامين امنيت وارد کنيد.
  

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
ورود کاربران
 
 
سبد خرید [به‌روزرسانی]
آخرین اخبار
 
 
پربازدیدترین مطالب
 
 
 
 
 
 
 
 
درباره‌ی ما | قوانین و سیاست‌ها | هم‌کاران | ارتباط با ما | راهنمای عضویت و خرید

   استفاده از مطالب وب‌سایت فقط با ذکر منبع مجاز است.
   
[ آمار بازدید روز گذشته: 51019 ]