کتاب آذر

نویسنده : علی خدایی
تعداد صفحه : 99 صفحه
قیمت : 2200 تومان
نوبت چاپ : اول 1388
انتشارات : چشمه
از علی خدایی قبل از این، دو مجموعهداستان از میان شیشه، از میان مه و تمام زمستان مرا گرم کن را خواندهایم. که دومی جایزهی «منتقدان و نویسندگان مطبوعات» را بهعنوان بهترین مجموعهداستان دَه سال اخیر ادبیات ایران صاحب شد. او حالا، 9 سال بعد از انتشار تمام زمستان مرا گم کن، سومین مجموعهداستان خود را با نام کتاب آذر منتشر کرده است.
کتاب آذر شامل 11 یازده داستان است که همگی متصل به هم هستند. شخصیتها یکیست. کتاب پیرامون خانوادهایست که طبق معمول آثار خدایی، در اصفهان زندگی میکنند و زن خانه ناماش آذر است. دو پسر دارد به نامهای فرهاد و سهراب. بیشتر داستانها را پدر خانواده روایت میکند، و چندتا را هم شخص سوم. دو داستان آغازین کتاب، آورده شدهاند تا ذهن خواننده را آماده کنند تا بتواند یک خانوادهی چهارنفره را در قلب اصفهان، تصور کند و از داستان سوم به بعد، تغییر نامحسوسی در کتاب اتفاق میافتد.
خدایی نویسندهایست که همیشه شخصی نوشته. هیچ اتفاق عجیبی نمیافتد اگر باور کنیم که پدر خانواده، دقیقا خود علی خداییست و همینطور هم هست. این حرف البته به این معنا نیست که نقش نویسنده در کتاب آشکار است. نه، البته که علی خدایی آنقدر در داستاننویسی ایران، صاحب جایگاه است و پُخته شده، که داستانهایش فارغ از چنین مشکلاتی باشند. و این ویژگی که داستانهایش گاهی قابل قیاس عینی با زندگی شخصی خودش هستند، صرفاً یک ویژگیست که خیلی وقتها به مذاق آدم خوش میآید.
علی خدایی در سومین کتاباش، راه خود را ادامه داده. روایتهای غیرخطی و گاهی پیچدرپیچ. نوعی از روایت، که در ادبیات داستانی ایران، یادگار جناب گلشیریست. در دو داستان از مجموعهی کتاب آذر، علی خدایی تا آنجا که فضای داستانهایش به او اجازه دادهاند، روایت را قطعهقطعه کرده و به قول عباس معروفی، زمان را پُلیسه کرده است. تصاویری موجز و مختص ذهن خوانندهی حرفهای. (داستانهای آذر و سین اصفهان) اما در داستانهای دیگر، نویسنده تصاویر شفافتری ارائه داده و به نشان دادن روزهایی عادی اما جذاب از خانوادهی آذر پرداخته است.
کتاب به شکل عجیبی یکدست بهنظر میرسد. داستانها، در یک توالی منطقی پُشت هم قرار گرفتهاند، و این باعث شده، که خواننده گاهی حس کند، در حال خواندن یک رمان است. اما اینطور نیست. کتاب آذر کاملا یک مجموعهداستان کوتاه است. چرا که هرکدام از داستانها قابلیت خودنمایی تکنفره دارند. از نگاه من، هر داستان کوتاه، نوعی از رقص است که میتوان تکنفره هم اجرایش کرد، اما رمان رقصیست دسته جمعی. غیر از آن، هرکدام از داستانهای کتاب، کاملاً ساختارمند و آگاهانه پیش رفتهاند.
کتاب آذر در ابتدا ممکن است تو را پس بزند. اما طولی نمیکِشد که میافتی در چرخهی خانوادهای که آذر در کتاب نقشی کلیدی دارد و بقیه هم هرکدام نقشی و جایگاهی دارند. از داستان دوم به بعد با فضای کتاب مانوس میشوی و از آن خوشات خواهد آمد. کمتر میتوان در کتاب آذر جملهای اضافی پیدا کرد. داستانها پُر از نکتهبینی و دقیقنویسی هستند: «تمام عصر و شب برف یکریز باریده است. مادرم، خواهرم و بچههایش ساعت پنج آمدند. نشستند و قهوه و چای خوردند و شیرینی.
مادر گفت: «به بچهها قول دادهایم بریم سینما. دیگه تولد چهلوچند سالگی که تولد نیست. اومدیم شما رو ببینیم. انشاءالله بالای سر بچههات باشی...»
وقتی زنگ زدند و در را باز کردم، همه پشت در بودند. روی روسری، مانتو و کتهایشان برف تکهتکه ریخته بود.
«خیلی سرده، نه؟»
«تولدت مبارک دایی.»
«مُردیم از دست این پلهها.»
برفها آب شدند.
«درشون بیارید. خونه خیلی گرمه.»
«باید مواظب بچهها باشید. تو این هوا زود سرما میخورند.»
«چای بیارم مادر؟»» (شروع داستان «برف زمستان» ص 27)
این روزها مجموعهداستان کوتاه خوب کم منتشر میشود. چرا که ما بیشتر نویسندگانمان رماننویساند و نَه داستان کوتاهنویس اصیل. علی خدایی را میتوان یک داستان کوتاهنویس صرف دانست. به شخصه خوشحال میشوم که او تا آخر عمر (منظورم صد و بیست سال بعد است) فقط داستان کوتاه چاپ کند. کتاب آذر داستانهای خوبی دارد و خواندناش در روزهایی که داستان کوتاه خوب کمیاب شده، حسوحال خوبی به آدم میدهد.

مجتبا صولتپور






