این فرمون دسته كیه؟

نویسنده : فرهاد اكبرزاده
انتشارات : نگیما
«تسلیم خستگی نمیشوم، بهمیان داستانم خواهم پرید، حتی اگر صورتم زخمی شود.»
فرانتس كافكا
فصل اول كتاب با تكرار هولناك و بیوقفهی «اون داره تایپ میكنه، اون داره تایپ میكنه...» به پایان میرسد. این قطعه كه بیشتر از هر چیز یادآور بخشی از رمان معروف استفن كینگ و فیلمی به همین نام از استنلی كوبریك، یعنی درخشش است ما را به سمت مسئلهی اصلی مطرح شده در حاشیهی این اثر یعنی «بنبست ذهنی نویسنده» كه در روانشناسی با موقعیتی بهنام «تب كابین» نشانهگذاری شده سوق میدهد، وضعیتی در خود ماندگار و جنونآمیز كه از قرار گرفتن در شرایط ایزوله یا به زبان سادهتر تنهایی مفرط ناشی میشود.
راوی كه در تناقضات پیچیده و وسواسگون، اسیر افكار پارادوكسیكال و ویرانگر است مثل كسیكه مشت خود را بهشدت میفشارد تا از راز خالی بودن آن پاسداری كند، خود مجذوب و از سوی دیگر هراسان از وسعت راز خویش است. او با شدت و حدت در مقابل باز شدن چشمها، گشودهشدن درها و زدوده شدن ابهام رفتارهایش ایستادگی میكند. صحنههای مكرر از مقاومت او در مقابل گشوده
قصه كه با زبانی ساده و نثری شكسته (گفتار) روایت میشود به سرعت جای خود را در ذهن خواننده باز كرده و در كوتاهترین زمان ممكن فضایی چند بعدی مانند اسكلتی سیال از یك بنای تازه ساز را در ذهن خواننده برای خود میآفریند.
در بخشی كه به سینما مربوط میشود یعنی چیزی حدود 7 صفحه از صفحهی 22 تا پایان بخش اول رمان روند خواندن كار به سختی پیش میرود چرا كه این بخش با كولاژ چند فضای متفاوت و مشاركت یك صدای توصیف كننده بهنوعی بازتابدهندهی كل داستان و نوعی نمای بیرونی زندگی و ذهنیت راوی در درون روایت است. شگرد فاصلهگذاری كه باعث میشود تا عناصر سازندهی اثر در اثر مورد نقد و بازبینی قرار گیرند در این فرمون دسته كیه؟ با ظرافت خاصی بدون جدا شدن از این توهم كه ما در حال گوش كردن و یا خواندن روایت راوی هستیم ابعاد دیگری از روایت را بدون بیدار كردن مخاطب بهعهده میگیرد و حالت كاملا خوداندیشانهی خود را آشكار میكند و به همین دلیل خواندن در این هفت صفحه به كندی صورت میگیرد و باعث میشود تا سطرهای پایانی فصل اول كه به نوعی نشاندهندهی استیصال و فروپاشی راویست با بر هم زدن تمركز در خوانندهی اثر نیز بهنوعی بازسازی شده و ظرفیتهای روایتگری مرزهای فروپاشی خود را علامتگذاری كنند. با این توصیف این فرمون دسته كیه؟ از این جهت با متنهای مشابه خود متفاوت است كه به كمك روایت، مرزها و محدودیتهای روایتگری را به نمایش میگذارد.
به كارگیری بازیهای زبانی و لغزشهایی كه نشانهها را در بالاترین حد تاویلپذیری خود قرار میدهد و میدان دادن به موتیفهای آزاد و جزئینگریها كه از نفوذ واسوسگونه در ریزترین جزئیات ناشی شده این امكان كه بتوان قاب و چهارچوب كاملا مشخصی را برای این فضای مهآلود متصور شد را به كرات به تاخیر انداخته و در جاهایی این گریز از چهارچوبپذیری با شگردهای مختلفی از جمله فانتزیِ داشتنِ استودیویی به بزرگی یك شهر و از همانجا بازگشت دوباره به فضایی كه در بخشهای قبل روایت شده به كاریكاتوری از یك رخداد بدل میشود. چنانچه گویی یك وضعیت ساده مثل نشستن روی یك نیمكت در یك پارك متروك نیز بخش كوچكی از یك تابلوی بزرگتر است كه این تابلو به بخش كوچكی در تابلوهای دیگر تبدیل و این همه نیز در مقابل چند آینه به پژواك رسیده است.
گریز از نظم قراردادی و برخورد مداوم خرده روایتها امكان دوباره و دوباره خواندهشدن و نوعی جذبناپذیری را در اثر به بار میآورد با این وصف كه این فضا كه در بالا به فضایی مهآلود تشبیه شده از این جهت به این وضعیت تن میدهد كه ابهام ناشی شده از شگردهای مختلف نه به فضای اثر كه اتفاقا در حاشیهی زندگی روزمرهی فردی تنها در دنیای معاصرشكل میبندد بلكه به میزان اطلاعاتی كه در متن به خواننده انتقال پیدا كرده مرتبط است و ابهام اثر نه بر اثر كاركرد حذف بلكه بر اثر وفور اطلاعات رخ میدهد.

مريم قهرمانی
