میراثخواران اتحاد شوروی

نویسنده : بوریس کاگارلیتسکی
مترجم : شهریار خواجیان
تعداد صفحه : 496 صفحه
قیمت : 9000 تومان
انتشارات : آمه
اتحاد جماهیر شوروی سقوط كرد و به فاصلهای كوتاه خیابانهای مسكو جولانگاه ماشینهای مرسدس و بوتیكهای پرزرق و برق به سبك غربی شد. به این ترتیب گردشگران مرفه روسی هم سر از جزایر زیبای مدیترانهای درآوردند تا نوآمدگان هم از مهمانی همیشگی سرمایه عقب نمانند.
اما این ماه عسل تنها برای عدهای نزدیك به حلقهی اول مدیران خوشاقبال برجا مانده از حاكمیت فروپاشیده به رهبری یلتسین بود و اكثریت مردمان در انبوهی از كاغذهایی كه قرار بود سهام آنها از خصوصیسازی باشد، دستوپا میزدند. كاغذهایی كه برای یك وعده غذای سرد به فروش میرسید.
ایجاد بحرانهای عجیبوغریب و سپس فرونشاندن آنها، یعنی تركیب غمانگیزی از كمدی و تراژدی، هنر منحصر به فرد یلتسین بود كه برای میراثبر خود پوتین به یادگار گذاشت، مانند نمونهی تاریخی حملهی برقآسا به چچن و فرار رعدآسا از آن.
دارودستهی امنیتی پوتین بازی را ادامه دادند، آنها دیكتاتوری آهنین را از دربار تزار، پنهانكاری و دروغپردازی را از سرویسهای امنیتی دوران شوروی و ثروتاندوزی شخصی و دلقكبازی نمایشی را از یلتسین به خوبی آموخته بودند و تمام درسها را به دقت در روسیهی امروز پیاده كردند.
عضو ارشد پژوهشكدهی مطالعات سیاسی بوریس كاگارلیتسكی در آكادمی علوم روسیه در این كتاب میكوشد این شرایط دهشتناك را توضیح دهد و البته مسیر روشنی در برابر فعالان امیدوار مترقی در روسیه و جهان بگشاید.
كاگارلیتسكی با مهارت پرتویی از روشنایی بر صحنهی نمایش پوتین افكنده است تا هرچند بازیگران در آن نقش هرروزه را با اقتدار ایفا میكنند تماشاچیان تیزهوش افلاس آنها را از كارنامهی دهسالهشان بخوانند.
کاگارلیتسکی در میراثخواران اتحاد شوروی میگوید که چهگونه پوتین از پسِ ادامهی بازی یلتسین برآمده است. به عقیدهی او پوتین مهارت، تجربه یا غریزهی یلتسین را ندارد و سعی میكند مشكلات را بهطور مكانیكی حل كند، در حالیكه همكاران او كه سرمست از دسیسههای بوروكراسی بودند، فراموش كردند كه افزون بر واقعیت مجازی و تقسیم بوروكراتیك اموال دزدی، كشوری هم وجود دارد. در جابهجایی یلتسین با پوتین، نخبگان روسیه به کسی دست یافتند كه بسیار ضعیفتر از آن بود كه به یك دیكتاتور تمامعیار تبدیل شود، و در عینحال بسیار نالایقتر و بیتجربهتر از آن كه به دموكراسی بپردازد. چرا که این نخبگان نه میتوانند به آزادیهای مدنی احترام بگذارند و نه یك دیكتاتوری را تحمیل كنند. و هر روزی كه میگذرد، ناتوانی آنها آشكارتر میشود.
بهروایت کاگارلیتسکی پوتین با انبوه وعدهها به پیروزی رسید اما از آنجایی که در روسیه كسی قصد ندارد وعدههای اجتماعی خود را عملی كند، مردمان كشور همچون گذشته به زندگی ادامه دادند.
نكتهی خیلی روشن این بود كه رؤسای جدیدی به قدرت رسیده بودند تا چیزی بهطور اساسی تغییر نكند. به كلام دقیقتر، فعالیتهای بوروكراتیك دولت جدید بهشكل چشمگیری شدید اما كاملا بدون محتوا بود. پوتین جلساتی برگزار كرد كه در آنها تصمیم مهمی گرفته نشد. او به گوشه و كنار كشور سفر و از آخرین دهكدههای پوتمكین دیدن كرد، و به كلیبافیهای آغشته به ناسزاهای شرمآور و تهدید تروریستهای چچنی و رقبای سیاسی پرداخت. سفرهای رئیسجمهور به خارج چنان زیاد شد كه زمان چندانی برای كار در كشور برایش باقی نمیماند.
بهموازات تبدیل نمایشهای بیمعنا به گونههای عمدهی فعالیت سیاسی، و تكاپوی بوروكراسی در كرملین و عمارت سفید مسكو، در پشت صحنه مبارزهی شدیدی بر سر قدرت و نفوذ در میان الیگارشهای میراثخوار نومانکلاتورا و نوآمدگان به دعوت رئیسجمهور جدید شكل میگرفت.
کاگارلیتسکی بر این باور است که در این شرایط بحرانی پوتین موازنه را بدون بیثبات كردن سیستم بازگرداند. دولت ابتدا جنجالی پیرامون ستمكاری صاحبان كشور به راه انداخت و قول داد با آن برخورد كند، و اگر لازم باشد كسانی را به دادگاه بكشاند.
اما این كارزار با پس گرفته شدن اتهامات یا گمشدن پروندهها در دادگاهها، بهسرعت فرونشست. آنچه بهعنوان اتهام حملهی گروهی به امپراتوریهای تجاری آغاز شد، به چانهزنی آرام دولت و بخشخصوصی بر سر مالیات دگرگونی یافت.
الیگارشها جای خود را تغییر میدادند اما باید منضبط میشدند تا نظم الیگارشیك را حفظ كنند. آنها میتوانستند كنترل اقتصاد را همچنان در دست داشته باشند، اما رهبری سیاسی باید از این به بعد در اختیار افرادی از دستگاههای امنیتی قرار میگرفت.
كسانیكه قاعدهی جدید بازی را درك میكردند میتوانستند آسودهخاطر باشند، و آنهایی كه به چنین دركی نمیرسیدند، باید مجازات میشدند. از نگاه کاگارلیتسکی در حاکمیت پوتین نهادهای دموكراتیك فقط تا زمانی كه ناكارآمدیشان تضمین شده باشد میتوانند ادامهی حیات دهند.
در شرایطی كه مردم امكانی برای تأمین حقوق خود ندارند و از گزینهی دیگری برخوردار نیستند، جلوی ظهور آزادی را میتوان گرفت. آنهم با این فرمول که گزینهی ارائه شده به مردم درحقیقت انتخاب بین گروههای متفاوت الیگارشیك باشد كه منافعشان به یكسان از منافع مردم به دور است. کاگارلیتسکی معتقد است همهی این تمهیدات پوتینی بر بستر نظامی كردن خزندهی جامعه صورت میگیرد، بهموازات دستهجات مسلحی كه رسمآ تابع مقامات هستند، سازمانهای بیشمار امنیتی در سطح كشور فعالیت میكنند، و این جدا از گروههای گانگستری و توزیع گستردهی سلاح است.
او اضافه میکند که این دستهجات مسلح دیگر عامل یك سیستم واحد به معنای كامل آن نیستند بلكه بیشتر یادآور دستهجات گماشتگان مسلح در دوران فئودالیسم هستند. تمهیدات در حال اجرا بود اما لحظهی حقیقت سرانجام فرارسید. اوت 2000 ، ماه سرنوشتسازی برای مقامات روسیه شد. ابتدا یك انفجار در میدان پوشكین بهوقوع پیوست. سپس غرق شدن زیردریایی اتمی كورسك پیش آمد، و سرانجام در 27 اوت، دكل ایستگاه تلویزیونی استانكینو آتش گرفت.
سیستمهای پشتیبانی كه در دوران شوروی برای رویارویی با احتمال وقوع یك جنگ تدارك شده بودند، معلوم شد كه در شرایط ناكارآمدی قرار دارند.
معنای این وقایع از منظر کاگارلیتسکی این است که ساختار دولت دچار سقوطی فاجعهبار شده است که نمیتوانست هم نشود: این ساختار سقوط كرد و در زیر آوار خود نه فقط جان 118 تن را گرفت ــ كرملین چه وقت از این چیزهای كوچك ناراحت شده است؟ ــ بلكه آبروی كشور را هم به باد داد. به حیثیت كسی ضربه خورد كه كل این بنا برای او برپا شده است: پرزیدنت ولادیمیر پوتین.
اما پاسخ ساکنان کرملین چه بود. کاکارلیتسکی معتقد است: پوتین نه توانست نظم شوروی را بازگرداند و نه نظم برای كشور بیاورد، چرا كه فاقد ابزارهای سیاسی و اقتصادی لازم برای این كار بود.
دستگاه تبلیغاتی اما در خدمت پوتین درآمد تا به گفتهی کاگارلیتسکی کمبودهای او را به فضیلت او تبدیل کند: هدف اصلی كارزار تبلیغاتی پوتین، نه نشان دادن هویت واقعی او بل پنهان كردن آن و ساختن انگارهای بوده كه نهفقط متفاوت با واقعیت بلكه تا اندازهی زیادی در قطب مخالف آن باشد. پوتین بهسان «رهبری قدرتمند» و یك «سیاستمدار قاطع» تصویر شده است، اما او یك بوروكرات میانپایه و یك مستخدم ازلی ـ ابدی، و كاملا فاقد اراده و ابتكار سیاسی از خود بوده و همچنان هست. ضعف پوتین در مقام سیاستمدار میبایست با بحث و جدل پیرامون قدرت او، فقدان اعتماد به نفسش با دروغ تبلیغاتی دربارهی ثبات قدمش، و ترسش از آینده با نمایش شهامت او در برابر دوربینهای تلویزیون پوشانده میشد.
بنا بر پژوهش کاگارلیتسکی اکنون در روسیه هركس به سهم خود ناراضی است: ارتش، كه وادار به پرداخت بهای تصمیمات فاجعهبار سیاستمداران میشود؛ مدیران كه وفاداری خود را به كرملین نشان دادهاند، اما هنوز هم لنگرگاه كینهجوییها و دشمنیها هستند؛ كارگران، كه در اثر فقر به نومیدی كشانده شدهاند؛ و جامعهی روشنفكری كه آزادی خود را در معرض تهدید میبیند.
با این همه کاگارلیتسکی از امیدی روشن در چشمانداز فردای روسیه از رهگذر آگاهی مردمی سخن میگوید که نسبت به منافعشان آگاهتر میشوند و به مبارزه برای تحقق آنها اقدام میكنند. آنها رنجها و حقارتهای گذشتهی خود را فراموش نمیكنند، اما بهجای فكر كردن نسبت به چگونگی بقا، شروع به اندیشیدن دربارهی چگونگی تغییر موقعیت اجتماعی خود میكنند:
«ما نیاز داریم كه درسهای انقلاب روسیه را هضم كنیم و در عینحال برای پرهیز از تكرار اشتباهات و خطاهای آن بكوشیم...و بدیلی خلق کنیم....
این بدیل، شكل اقتصاد مختلطی را میگیرد كه عناصر دموكراتیك سرمایهداری، مدیریت دولتی و سوسیالیسم دموكراتیك را شامل میشود. با اینحال، این مدل فقط ممكن است از درون تكانههای شدید سیاسی و اجتماعی سربرآورد. افزون بر این، شكلگیری این بدیل بدون تغییرات ریشهای در ساختارهای دولت و ایدئولوژی حاكم بر جامعه ناممكن است.
در نهایت، آنچه مطرح است نه رد سازوكار بازار، بلكه طرد ریشهای ایدئولوژی بازار در اقتصاد است. برای تغییر نخبگان و ارزشها، به مراجع، معیارها و وظایف توسعهایِ كاملا متفاوتی نیاز است»
انتشارات کتاب آمه میراثخواران اتحاد شوروی نوشتهی بوریس كاگارلیتسكی را با ترجمهی شهریار خواجیان در 496 صفحه و با قیمت 9000 تومان منتشر کرده است.
* این مطلب پیشتر (9 دی 1388) در روزنامهی اعتماد چاپ شده است.

جواد لگزيان
