هزارکتاب: روزی که ساراماگو درگذشت، مینو مشیری- مترجمی که با ترجمهی رمان کوری او را به فارسیزبانان شناساند- در حال بستن چمدان سفر بود. با اینکه میدانستم سخت گرفتار مقدمات سفر دارزمدتاش به سوییس است با او تماس گرفتم و خواهش کردم گپی هرچند کوتاه دربارهی ساراماگو و آثارش بزنیم. بزرگوارانه پذیرفت و گفتوگو انجام شد. سفارش گفتوگو را نشریهی نافه داده بود و قرار شد متن همانجا بهچاپ سپرده شود، اما بهعلت سختگیریهای من این اتفاق رخ نداد. بعد هم که گرفتاریهای شخصی پیش آمد و در این کشوقوس خبر مرگ ساراماگو از تبوتاب افتاد؛ و این توفیقی اجباری بود تا گفتوگو در هیاهوی مصاحبهها و یادداشتهای انبوه روزنامهها و مجلات دربارهی برندهی نوبل ۱۹۹۸ گم نشود. مینو مشیری آخرین کتاب ساراماگو را هم در دست ترجمه دارد که در این گفتوگو دربارهی این اثر هم خواهید خواند.
خانم مشیری، وقتی خبر درگذشت ساراماگو را شنیدید، واکنشتان چه بود؟
مرگ پایان زندگیست و رویدادی کاملا طبیعی. آن هم در سن ۸۷ سالگی. شک ندارم این همان دید شخصیتی ساراماگو به مرگ بود. طبق گزارش بیناد ژوزه ساراماگو او روز جمعه 28 خرداد 1389 از همسرش پیلار، روزنامهنگار اسپانیایی، و دختری که از همسر اولش داشت و کنارش بودند، در نهایت آرامش و متانت خداحافظی کرد و خاموش شد. واکنش من ابراز احترام، اعجاب و تحسین فوقالعاده به نویسندهایست که بیتردید از تاثیرگذارترین و خلاقترین نویسندگان عصر حاضر است. اینکه در ملک ما همهچیز- از موسیقی و فیلم گرفته تا ادبیات- باید حتما ملودارماتیک گردد را نمیپسندم. این عمو، عمو گفتنها راجع به ساراماگو، این درد و دریغ و آه و آوخ گفتنها، این بغض و اشکهای تمساح همان ملودرامیست که خوش ندارم و نه فقط ادای احترام به ساراماگو نیست بلکه بسیار لوس و املی و خالهزنکی و حتا مضحک است. ساراماگو عمری طولانی کرد، آثاری حیرتانگیز و ماندگار در تاریخ ادبیات از خود بر جا گذاشت، جایزهی نوبل را برد و بهشهرت جهانی دست یافت. دشوار بتوان گفت ناکام از دنیا رفت.
شما با ترجمهی رمان کوری نخستین کسی بودید که ساراماگو را در ایران معرفی کردید. ترجمهی شما از این کتاب، با وجود انتشار چند برگردان دیگر از این اثر، بهچاپ پانزدهم رسیده و آن هم با شمارگان پنج هزار و پانصد نسخه. یعنی تاکنون بیش از هشتاد هزار نسخه از ترجمهی شما بهفروش رفته است. فکر میکنید چه ویژگی یا ویژگیهایی باعث چنین استقبال شگفتانگیزی از رمان کوری شده است؟
رمان کوری نه فقط در ایران که در سراسر جهان با استقبالی کمنظیر مواجه شده و بهخاطر همین یک رمان- و نه مجموعه آثارش- بود که ساراماگو (در سال 1989) اولین نوبلیست پرتغالی شد. کوری زمان و مکان ندارد، بهمعنای تام کلام، رمانیست جهانی و هرکس در هرجا میتواند با آن ارتباط برقرار کند. کوری یک رمان معترضانهی اجتماعی/ سیاسی/ فلسفیست که آشفتگی اجتماع و انسانهای سردرگم را در دایرهی افکار خویش و مناسبات اجتماعی تصویر میکند. در یک کلام ساده، دغدغهی عمدهی ذهن ساراماگو در این رمان فلسفی مسئلهی سرگشتگی انسان معاصر یا «انسان در موقعیت» است. از دیگر مایههای اصلی رمان نقد خشونت و میلیتاریسم، اطاعت کورکورانه، دیکتاتوری و سیر تاریخی و فراگیر آن است. ساراماگو در کوری تعهد و باور عمیق خود را به عدالت اجتماعی، احترام به خرد و عقل سلیم همراه با تزکیهی روح و جسم که تنها راه ضمانت پایدار ماندن هر جامعهایست، در قالب یک رمان بهغایت هنرمندانه و شگفتانگیز به ما ارمغان میدهد.
سبک ساراماگو خاص، شاعرانه، و تخیل و تاریخ و انتقاد از سرکوب سیاسی و فقر را با هم میآمیزد. شاید بههمین دلیل او را به نویسندگان آمریکای لاتین، بهویژه گابریل گارسیا مارکز، تشبیه کردهاند. اما ساراماگو منکر این شباهت است و گفته بیشتر از سروانتس و گوگول تاثیر پذیرفته است. او بر این باور بود که ادبیات اروپا نیازی به تقلید از ادبیات آمریکای لاتین ندارد و هر کشوری میتواند از بطن فرهنگش به رئالیسم جادویی خاص خود دست یابد. منتقدان سرشناسی آثار ساراماگو را بیش از حد روشنفکرانه میدانند و معتقدند آثارش با آثار ادبی آمریکای لاتین قابل قیاس نیست.
میدانم که شما در حال ترجمهی آخرین اثر ساراماگو هستید. اگر ممکن است، جزئیاتی دربارهی این کتاب بیان کنید.
همینطور است. آخرین اثر ساراماگو را که ترجمهی انگلیسیاش دو ماه پیش (آوریل 2010) در لندن منتشر شد در دست ترجمه دارم. عنوان کتاب نوت بوک است که درواقع یادداشتهای او در وبلاگ شخصیاش است. این یادداشتها بحثانگیز و تغزلیست. گزارش یکسال از زندگیاش است. در آستانهی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2008 ساراماگو آغاز بهنوشتن گزارشگونهی اندیشههایش دربارهی جهانی که در آن زندگی میکنیم کرد. از زندگی در شهر محبوباش لیسبون میگوید، از گفتوشنود با دوستاناش، از تفکراتاش دربارهی نویسندگان مورد علاقهاش، و اینها تمام با جزئیات و نکات تندوتیز، با اظهارنظرهای دقیق و موشکافانه در مورد وقایع و حکایات جالب توجه و با اهمیت زمان ما. ساراماگو طبق خصلت سازشناپذیر معمولاش با دید انتقادی بحران اقتصادی را تشریح میکند، بمباران غزه توسط اسرائیل را محکوم میکند، دربارهی کشتهشدن اشتباهی یک برزیلی در سانحهی متروی لندن (در سال 2008) تحقیق و کندوکاو میکند، و به دورهی انتقالی حکومت جرج بوش تا حکومت باراک اوباما میپردازد. این یادداشتهای بسیار خواندنی، ساراماگو به ما اجازه میدهد نگاهی درون ذهنیت یکی از برجستهترین نویسندگان عصر خودمان بیندازیم.
و حرف آخر؟
عقاید بحثانگیز و طرز فکر ساراماگو، اغلب با حکومت و افکار عمومی کشورش در تضاد و تقابل بوده. اثر جنجالیاش انجیل بهروایت عیسی مسیح در سال 1992 منتشر شد و وزیر کشور وقت پرتغال آنچنان از این رمان برآشفت که نام ساراماگو را از فهرست نامزدهای جایزهی ادبی اروپا حذف کرد و گفت این رمان توهین به کاتولیکهای پرتغال است و موجب تفرقهافکنی در کشور شده. ساراماگو نیز به نشانهی اعتراض با همسر اسپانیاییاش پرتغال را ترک گفت و به لانزاروته، جزیرهای آتشفشانی از جزایر قناری، به تبعیدی خودخواسته رفت و در همانجا از دنیا رفت. صراحت لهجه و رکگوییاش زبانزد خاص و عام بود: «من آدم شکاک و نجوشی هستم و قربانصدقهی کسی نمیروم. نمیتوانم لبخند بزنم، دوره بیفتم و اشخاص را در آغوش بفشارم و برای خودم دوست بتراشم.» ساراماگو قبل از هر چیز یک انسانگرای با شفقت بود، و در جهانبینی اغلب تلخ و بدبینانهاش همیشه روزنهای برای امید و جایی برای شفقت باقی میگذاشت. برای درگذشت ساراماگو سه روز عزای عمومی در پرتغال- کشوری که عمیقا دوست داشت اما به نشانهی اعتراض ترک گفت- اعلام شد. رئیسجمهور پرتغال او را یک نقطهی مرجع در ادبیات پهناور کشورش خواند که نسلهای آینده لازم است آثارش را مطالعه کنند. وزیر فرهنگ برزیل مرگ ساراماگو را فقدانی اعلام کرد که فراتر از زبان پرتغالی میرود و او را چهرهای تاثیرگذار در ادبیات جهان نامید. و نخستوزیر اسپانیا او را نویسندهای خواند که آثارش دنیا را درنوردید. از این بیشتر میشود به نویسندهای ارج گذاشت؟

حسين جاويد





