
موراکامی اهل اسمهای
طولانی نیست و نام این مجموعه هم این نیست. نام اصلی این مجموعهداستان،
بید نابینا، زن خفته است و ناشر یا مترجم بهدلایلی نام مجموعه را
تغییر داده و آنرا با عنوان یکی دیگر از داستانهای مجموعه عوض کرده است.
یکی از این دلایل احتمالا جذب مخاطب عام است اما این نام بهدلیل
طولانیبودن، جای زیادی میگیرد و چندان روی جلد کتاب نمایان نمیشود.
البته باید به ناشر و مترجم نیز حق داد چراکه عنوان بید نابینا، زن
خفته هم چندان مشخص نیست و مخاطب را سردرگم میکند. بهترین راه این
بود که پیشینهی استعاری بیدنابینا، زن خفته مورد تحقیق و بررسی
قرار گیرد و از عنوانی همسو با آن- در فرهنگ ایران- استفاده شود.
از
عنوان که بگذریم، کتاب دیدن دختر... شامل هفت داستان کوتاه است و
داستان دیدن دختر... روایتِ دیدار با دختریست که راوی/ نویسنده
احساس میکند بهنوعی نیمهی گمشدهی اوست. موراکامی بهتدریج این ایده
را بسط میدهد و احتمالهایِ داستانیِ دیگری مطرح میکند و به جذابیت ماجرا
میافزاید.
نکتهی دیگر در مورد این کتاب، همزمانی آن با انتشار کتابی
دیگر از موراکامی در ایران با عنوان از دو که حرف میزنم از چه حرف
میزنم است. این دو کتاب تقریبا همزمان روانهی بازار کتاب شدهاند؛
دیدن دختر... از طرف نشر ثالث و از دو... توسط نشر
چشمه. از دو... نیز با آنکه مجموعهداستان یا رمان نیست، اما
هیچ کم از جذابیتهای این دو ژانر ندارد. این کتاب بهنوعی زندگینامهی
خودنوشتِ نویسنده محسوب میشود و با خواندن آن میتوان دنیای نویسندهی دیدن
دختر... را بهتر درک کرد. شاید پیشنهاد بهتر به مخاطبان این باشد که
هر دو کتاب را بخرند و بهگونهای تکمیلی آنها را بخوانند. جالب است
بدانید هر دوی اینها هماکنون جزو پرفروشهای ادبیات داستانیاند و موج
تازهی موراکامیخوانی را باید بهفال نیک گرفت.

محبوبه ياوری
خرید محصول
