
اخیرا کتابی از طرف یک دوست بهنام آوای وزغ نوشتهی گونتر گراس بهدستم رسید و خواندم. این کتاب از نظر سبکی مانند کارهای دیگر این نویسنده و سبک همیشگی او در آثارش است؛ که توضیح تمام ریزهکاریها و توصیفاتی که شاید در نظر اول این سؤال را در ذهن خواننده ایجاد کند که این همه توضیح برای چیست، ولی در نهایت میبینیم که همهی آنها مانند یک تابلوی نقاشیشده و صحنهها را زنده میکند. یعنی فضاسازی بهقدری عالی صورت میگیرد که خواننده خود را دقیقا در همان زمان و فضا احساس میکند. داستان این کتاب دربارهی زن و مردیست که روحیات، اعتقادات و تعصبات کاملا متفاوتی با یکدیگر دارند و نویسنده میخواهد نشان دهد که تجربهی سالیان زندگی چه اثری بر شخصیتهای داستان میگذارد و اینکه بهطور کل در گذر زمان انسان چهقدر قادر به تغییر تفکرات و کنار گذاشتن تعصبات خود است.
دیگر تکیهی داستان بر موضوع وطنپرستیست که به نظر من نویسنده در این اثر به صورت نمادین به این مقوله پرداخته و میخواهد بگوید که هر کس با هر مرام و اعتقادی این حق را دارد که برای خود وطنی داشته باشد. از ویژگیهای دیگر این کتاب بیان مسائل مختلف دیگر در حین داستان است. گراس یک آدم سیاسیست و کتابش هم رنگ و بوی سیاسی دارد اما سیاستی که با دخالت کشورهای قدرتمند و بزرگ در امور دیگر کشورها، تعصب، جنگ و دربهدری و بیپناهی انسانها مخالفت میکند به طوریکه در قسمتهایی از داستان حتی به انتقاد از غرب و سیاست سلطهجویانه آن بر کشورهای دیگر پرداخته. و همهی این عوامل و چیدمان درست آنها در کنار یکدیگر اثری خواندنی را خلق کرده است.

مهستی بحرینی

