
سام شپارد در ایران نامی آشناست. شاید نامش را بهخاطر نمایشنامهی کودکِ مدفون (ترجمهی داریوش مهرجویی) شنیده باشید، یا پاریس- تگزاس (برندهی جایزهی نخل طلای کن) و یا دو برادر و روزهای بهشت. به هر حال اگر اهلِ سینما باشید، بیشک نامش را شنیدهاید و اگر نباشید خوابِ خوبِ بهشت، به خوبی شما را با جهانِ داستانیِ این داستاننویس، نمایشنامهنویس، بازیگر و... آشنا خواهد کرد. این داستانها نمونهی بارزِ پرداختِ کاراکتر در کُنش هستند و به نظر میرسد شپارد، گوشِ خوبی برای گفتههای پیشکسوت و هموطنش هنری جیمز بوده است. هنری جیمز (داستاننویس و منتقد بزرگ آمریکایی) چندین دهه پیش از شپارد، از درهمتنیدگیِ شخصیت و کنش سخن گفت. او اعتقاد داشت این دو عنصر از یکدیگر جداییناپذیرند و بدونِ در نظر گرفتنِ یکی، دیگری معنای خود را از دست میدهد. و لااقل داستانهای سام شپارد، زمینهی خوبی برای اثبات این فرضیه هستند. در تمام داستانها، اتفاقی خارج از نُرمِ روایت بهوقوع میپیوندد و شخصیتِ داستان در این اتفاق بازتعریف میشود. به عنوان مثال، در سؤال بیجا (داستان اول مجموعه)، مادامی که زن و مرد به زیرزمین نرفتهاند و مرد تفنگِ شکاریاش را از پل و پستوی زیرزمین بیرون نکشیده اتفاقی نمیافتد و بعد از آن است که... .
یا در داستان کولینگا؛ نیمهی راه، اتفاقی که از پیش افتاده در داستان یادآوری میشود و شخصیتِ اصلیِ داستان با توجه به موضعگیری در قبال آن اتفاق به معرض نمایش گذاشته میشود. او مردیست که از همسرش جدا شده و میرود تا با زنی دیگر، از نو شروع کند (متأسفانه برای چندمین بار!). یا داستان خوابِ خوبِ بهشت و Concepcion. در Concepcion، داستان به یک لحظهی کاملا خصوصی از زندگیِ یک مرد اختصاص دارد و خواب خوبِ بهشت نیز به جداییِ پیرمردی بعد از سالها زندگی با هماتاقش، میپردازد. در کنارِ نکتهای که ذکرش رفت، تأثیرِ شپارد از درام نیز در بعضی داستانها به وضوع به چشم میخورد. روایت در این داستانها (مثل پروست نبود و بهخصوص پروست نبود) فروکاسته و به دیالوگ محدود شده.
خوابِ خوبِ بهشت، به تعبیری کُلّیتر، روایتِ سقوطِ انسانهاست؛ شخصیتهایی که نزول خود را نظاره میکنند و- منفعل- به ورطه فرو میروند. جهانِ شپارد، جهانیست که در آن از دستِ هیچکس هیچ کمکی ساخته نیست. حتی سخن گفتن نیز کاری از پیش نمیبرد چراکه انسانها حرفِ همدیگر را نمیفهمند و داستان گربههای بتی (که تماما بهصورت دیالوگ پیش میرود) گواهی واضح بر این مدعاست.

ياسر نوروزی

