
هائیتی کشوریست نهچندان آشنا برای ایرانیان هرچند زلزلهی ویرانگر اخیر مدتی نام این کشور کوچک را سر زبانها انداخت اما برای ایرانیان و یا دستِ کم اغلب ایرانیان داخل کشور تاریخ و فرهنگ و اجتماع هائیتی شناخته شده نیست اما وضعیت این کشور برای مردم ایران گنگ نخواهد بود چرا که هر دو کشور و هر دو اجتماع، امروز در تاریخ خود، شرایط مشابهی را از نظر سیاسی و اجتماعی و تا حدی فرهنگی تجربه میکنند. در چنین شرایطی است که ارتباط عجیب میان ادبیات و فرهنگهای دو ملت به راحتی شکل گرفته و بهزعم نگارنده بهترین شرایط زمانی برای پیوند و آشنایی ادب و فرهنگ این دو فراهم میشود.
ادویج دانتیکا از آن دست نویسندگانیست که کشورش- هائیتی- را ترک کرده و به آمریکا مهاجرت کرده است. به الطبع فضای نویسندگان مهاجر را خوانندهی ایرانی بهخوبی میشناسد. نویسندهای که پا در فرهنگ گسترده و باز غربی گذاشته و از طرفی دغدغهها و شرایط زادگاه خودش را نمیتواند از یاد ببرد. برآیند اینهمه در ذهن و باور این زن نویسنده به رمان ژالهکُش بدل شده است.
ژالهکُش روایتیست از اتفاقی ساده میان دو نفر در فضایی که اهمیت زیادی دارد. بهعبارت دیگر ماجرای شکل گرفته میان دو شخصیت بهانهایست برای ترسیم فضای کشور در آن برهه از تاریخ که نویسنده در کنار آن شرایط و تفکر نسل مهاجر از کشور که بهخود حقیقیاش نزدیکتر است را نیز به تصویر کشیده است.
شیوا مقانلو، مترجم این اثر، دربارهی رمان ژالهکُش و ادویج دانتیکا میگوید: «آشنایی با کتابی که دو کشور، دو تاریخ و دو نسل را اینطور استادانه معرفی میکند و به هم گره میزند فرصتی طلایی بود که خواستم با باقی هموطنانم هم قسمت کنم.»
اما یکی از ویژگیهای رمان ژالهکُش این است که به لطف مترجم و همراهی نویسنده مقدمهای مخصوص برای خوانندگان ایرانی توسط خود دانتیکا نوشته شده و به آن اضافه شده است. اتفاق فرخندهای که برای علاقهمندان ایرانی کمتر روی میدهد.
دانتیکا در بخشی از این مقدمه خطاب به خوانندگان ایرانی نوشته است:
«داستان کتابی که مشغول خواندنش هستید داستان مشکلی برای نوشتن بود. از دست دادن پدر و عمویم سختترین چیزیست که تا بهحال برای من اتفاق افتاده؛ با این همه خوشاقبالم، چون پایان آن فقدان طلوعی زیبا بود... من این کتاب را در تجلیل اجداد گرانقدرمان و به همان اندازه بزرگداشت زندگی تازه نوشتم... شاید شما آدمهایی را در این کتاب ملاقات کنید که به نظرتان غریبه برسند، اما همهی ما ته قلبمان احساسات نهفته، عشق، لذت و رنج یکسانی را تجربه کردهایم، خواه از ایران باشیم یا از هائیتی.»
البته بهرغم حدس نویسنده شخصیتهای رمان ژالهکُش و فضای جاری در این رمان چنان برای خوانندهی ایرانی آشنا و ملموساند که میتواند بهراحتی مثال عینی آنها را در اطراف خود مشاهده کند.
رمان ژالهکُش برای مخاطب ایرانی تجربهی غریبی نیست چرا که به لطف ترجمهی شایستهی مترجم و نزدیکی فضای ذهنی نویسنده به ذهن خوانندهی ایرانی مثل خواندن اثریست که توسط نویسندهای بزرگ از ادبیات خودمان نوشته شده است هرچند خواندن اثری با این کیفیت از نویسندهای خودی، هیجان خاص خود را دارد.

مهيار زاهد





