طنز هفتگی پیوندها نقد خوانندگان کافه‌وا؟ هنری روان‌شناسی کودک عمومی داستان شعر صفحه اصلی
دوشنبه 1 خرداد 1391

معرفی رمان «اِلدورادو» نوشته‌ی ‌لوران گوده‌
مرثیه‌ای برای یک رؤیا
ياسر نوروزی

الدورادو
الدورادو
نويسنده : لوران گوده
مترجم : حسين سليمانی‌نژاد
تعداد صفحه : 171 صفحه
قيمت : 3600 تومان
انتشارات : چشمه


دار‌و‌ندارت را می‌دهی اما نگران نباش. در اِزای آن به آرزویت خواهی رسید. یک عمر فقر و فلاکت و بدبختی را پشت سر خواهی گذاشت و به آن‌سو خواهی رفت؛ به آن‌سوی مرزها؛ به اروپا.
مضمون ‌اِلدورادو‌ در همین چند سطر خلاصه می‌شود و در همان فصل‌های ابتدایی نقیض‌اش را به‌ نمایش می‌گذارد. ماجرا از این قرار است:
مهاجرانِ غیرقانونی، برای رهایی از مصائب بی‌شمارشان، هرچه دارند، به قاچاق‌چی‌های انسان می‌دهند. قاچاق‌چی‌ها هم قرار است مهاجران را به اروپا برسانند. پول‌ها گرفته می‌شود و یک‌سویِ معامله به انجام می‌رسد. در شبِ دوم یا سومِ سفر که مهاجران در خوابِ سرزمین رؤیاهای‌شان هستند، ملوان‌ها کشتی را رها می‌کنند و با قایق‌های کوچک‌شان می‌گریزند. پول را برمی‌دارند و می‌روند. و حالا این مهاجران هستند و یک دریا آب. خُرد‌خُرد جان می‌دهند و در کنار مال‌شان، نظاره‌گر از دست دادن جان‌شان هستند؛ این است قیمتِ یک رؤیا. معامله به پایان رسیده  است.
این روایت، یک بخشِ رمان است. بخشِ دیگر، ماجرای جوانی‌ست به‌نام ‌جمال‌ که قرار نیست شکست‌خورده باشد. و نویسنده‌ی رمان، ‌لوران گوده‌، این دو بخش را، به‌صورت روایت‌های موازی، پیش می‌برد. هر دویِ این روایت‌ها، کَم غریب‌گردانی و تعلیق ندارند. در همان فصل‌های ابتدایی، قصه‌ها، ناگهان چنان سمت و سوی خود را تغییر می‌دهند که تقریبا می‌شود گفت غیرقابل انتظار است. همین نکته نیز بر جذابیت کار می‌افزاید. ضمنِ این‌که شبحِ ‌ماسامبالو‌ (خدای دست‌گیرِ مهاجران) در سرتاسر رمان حضور دارد. مهاجران می‌پندارند، خداوندگار هجرت دست‌شان را خواهد گرفت. بنابراین باور، ‌ماسامبالو‌ ممکن است در فرد یا حیوانی حلول پیدا کند و چنان‌چه مهاجر، این موجود را تکریم کند، هجرت‌اش قرینِ موفقیت خواهد بود. این مؤلفه در رمان بسط می‌یابد و ‌ماسامبالو‌ از مفهوم خداوندگار هجرت به معنادهنده‌ی کُلِّ هستی بدل می‌شود. بدین طریق، نویسنده، خواننده را در جای‌گاه ‌ماسامبالو‌ می‌نشاند و انسان‌ها را بازی‌چه‌ی دستان این موجود نشان می‌دهد. حالا ما نیز کنار آیرونی‌ست، مرگِ قربانی‌‌‌های بی‌خبر را به نظاره می‌نشینیم؛ این‌بار نه برای خندیدن.



 
نظرها
پرچونه    03:47 1390-06-10
این رمان رو نخوندم ... شنیدم
توی رادیو ...
بی نهایت لذت بردم
ارزش اینو داره که خریداری شه
نظرهای شما
متن نظر
در صورت تمايل نام و ايميل خود را وارد کنيد.
نام:
ایمیل:
عبارت نمايش داده‌شده را براي تامين امنيت وارد کنيد.
  

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
ورود کاربران
 
 
سبد خرید [به‌روزرسانی]
آخرین اخبار
 
 
پربازدیدترین مطالب
 
 
 
 
 
 
 
 
درباره‌ی ما | قوانین و سیاست‌ها | هم‌کاران | ارتباط با ما | راهنمای عضویت و خرید

   استفاده از مطالب وب‌سایت فقط با ذکر منبع مجاز است.
   
[ آمار بازدید روز گذشته: 33124 ]