آنا کارنینا

نویسنده : لئو تولستوی
مترجم : سروش حبیبی
تعداد صفحه : 1000 صفحه
قیمت : دورهی دوجلدی، 25000 تومان
انتشارات : نیلوفر
گاهی یک اتفاق خوب در بهترین دوران سنی و در بهترین شرایط روحی زندگی شما باعث میشود که یاد و خاطرهی آن اتفاق برای همیشه در لوح سفید زندگیتان ثبت شود. کتاب آنا کارنینا از آندسته کتابهاست که میتواند خواندنش تا آخر عمر به یک خاطرهی شیرین تبدیل شود. سالها قبل خواندن این کتاب در دوران پیشدانشگاهی و با وجود وقت کم و مصائب کنکور باعث شد تا عشق به خواندن و کتابخوانی در من برای همیشه زنده بماند.
داستانی که با اختلاف استپان ارکادیچ با داریا الکساندورنیا شروع میشود اما با ورود خواهر استپان به نام آنا کارنینا، برای حل اختلاف به مسکو، مدخلی هیجانانگیز به یک درام تمامعیار میبخشد و این البته همهی ماجرا نیست در کنار این و به موازاتش داستان خانوادهی کیتی و لوین نیز بیان میشود.
کتاب قطور تولستوی واجد ویژگیهای چشمگیریست که میتوان راجع به آن ساعتها حرف زد و به مجادله پرداخت اما اگر بخواهم تیتروار به آنها اشاره کنم تا خوانند محترم پی به ارزش ذاتی این کتاب ببرد میتوانم به اینها اشاره کنم:
1- ریتم: کتاب کلاسیک آنا کارنینا صاحب ریتم و توزان موسیقیاییست که تحت هیچ شرایطی شما را خسته نمیکند. مطمئنا چیزی که باعث میشود که این مشقت تحملناپذیر را قبول کنید و کتابی را بالغ بر 1000 صفحه بخوانيد ریتم داستانیست. اگر کشش داستان نبود، رمان در همان ابتدا از تبوتاب میافتاد و خواننده آنرا نیمهکاره در میان همهی باغها و خیابانهای مسکو رها میکرد!
2- شخصیتپردازی: بیشتر از بیست شخصیت دقیق و پرداخت شده در این داستان وجود دارد که هریک به فراخور زمان، وارد داستان میشوند. این شخصیتها ابتدا به شکل ظریف و مینیاتوری به خواننده معرفی میشوند و بعد با ورودشان به داستان عامل مهم در پیشروی داستانهای اصلی هستند. مهمترین نقش فرعی، غیر از چند شخصیت اول کتاب، که همدلی و ترحم من را برانگیخت، پسر آنا کارنینا بود. پسری که در بحران اخلاقی پیش آمده برای مادر اولین ضربهپذیر است و اوست که باید در آینده با چرایی این ماجرا و تحلیل نافرجام ماندن زندگی مادرش کلنجار برود، فارغ از هر نوع قضاوتی و تنها به همان دلیل فرامتنی که گفتم این شخصیت برایم جالب توجه بود.
در عين حال قصهی ورونسکی، شخصی که باعث شد زندگی آناکارنینا دستخوش چنان تلاطمی شود، با وجود همهی وجوه تاریک و به اصطلاح منفیاش به شدت برایم جذاب بود.
3- فصل خودکشی آنا کارنینا: گرچه لو دادن انتهای داستان صحیح نیست. اما به واقع یکی از زیباترین متنهایی بوده که خواندهام و اصلا اتمسفری که تولستوی درست کرده تا کاملا خودکشی آنا کارنینا در کنار ریل قطار را توجیه کند فوقالعاده و شاهکار است. ای کاش انقدر مجال داشتم تا تکتک آن جملاتی را که تولستوی کنار هم چیده تا وضعیت بغرنج روحی آناکارنینا را توضیح دهد، بنويسم تا شما بیشتر به دلائل محبوبیت آن برای من و بسياری ديگر پی ببرید و چه شیرین که در مقابل همین فصل، صحنهی مکمل دندان درد ورونسکی هم هست که این دو در کنار هم به عنوان یک پایان دراماتیک کتاب را جلوهای خاص دادهاند.
4- دو خانواده: وجود داستانهای متعدد در این کتاب طبیعیست اما آنچه را که برایم جالب است روند معکوس زندگی خانوادهی آنا کارنینا با شوهرش در مقابل داستان زندگی کارنینا و لوین است. شوربختی و خوشبختی این دو خانواده در کنار هم باعث شده که هم طعم تلخ داستان اول کاسته شود و هم عقاید اخلاقی تولستوی من باب خانواده و جامعه و شرایط حاکم بر آن زمان روسیه شکل کاملی به خود بگیرد.
همهی اینها باعث شده است که کتاب آنا کارنینا به عنوان محبوبترین رمان در صدر برایم قرار گیرد اگر چه داستابوفسکی و همینگوی و مارکز و خیلی از نویسندگان بزرگ دنیا رمانهایی بینظیر دارند. اما آنا کارنینا با وجود شخصیتهایی که به شدت میتوان با آنها همذاتپنداری کرد به اثری خاطرهانگیز برایم تبدیل شده است.

بهروز قهرمانی

