
بهنظر میرسد زندگی آلاله، زنی متاهل و شاغل در آستانهی چهلسالگی، میتواند بهراحتی یک زندگی ایدهآل لقب بگیرد. او شغل خوبیدارد و کارمند حوزهی موسیقیست. همکار خوب و مهربانی دارد، همسری روشنفکر که او را درک میکند و دختر دانشجوی مهربانی که بهوقتش هوای مادر را دارد.
پس چرا آلاله اینهمه پریشان است؟ چرا حواسش بهکار و زندگیاش نیست؟ چرا دائما در خاطرات نوزدهسالگیاش پرسه میزند؟ چرا انگار شده مثل یک انار «یک انار خشکیده که پشت یک مشت خرتوپرت گوشهی یک انباری زیر شیروانی افتاده بود و اگر کسی برش میداشت و تکانش میداد، میتوانست صدای بههم خوردن دانههای خشکش را بشنود.»*، چرا این روزها باز هوای «ساز»ش را کرده، میخواهد کوکش کند و پنهانی آهنگهای مورد علاقهاش را بنوازد؟...
پاسخ همهی اینها به یک نام ختم میشود: هرمز، هرمز شادان.
هرمز شادان بعد از سالها دوری از وطن، در قامت یک رهبر ارکستر موفق از فرانسه بازگشته تا آلاله را یاد تمام چیزهایی بیندازد که روزگاری دوست داشت و حالا در آستانهی چهلسالگیاش گویی مدتهاست همه را فراموش کرده. آلاله حالا باید با این بحران کنار بیاید. اما چهگونه؟
چهلسالگی داستان بلند ناهید طباطبایی که بهتازگی برای ششمینبار تجدید چاپ شده، یکی از موفقترین آثار این نویسنده است که چاپ مجددش مصادف شده با نمایش فیلم چهلسالگی بهکارگردانی علیرضا رئیسیان، که اقتباسیست آزاد از این رمان. طباطبایی در چهلسالگی نیز همچون آثار موفق قبلیاش، مجموعهداستانهای جامهدران و برف و نرگس با زبانی ساده و نثری بسیار روان، مخاطب را با شخصیتهای داستانش همراه میکند.
* از متن کتاب







