
«به هر تقدیر، حقیقت این است که زندگی و آثار فیتز جرالد آینههای رودرروی یکدیگرند، البته نه در معنی کلمه- گویی که رمانهایش زندگینامهی خودنوشت اویند، یا خود در پی زندگیای بود که برای قهرمانهایش در سر پرورده بود- بلکه از نظر ارزشهایی که او و قهرمانهایش در تحقق بخشیدن به آنها میکوشیدهاند و نیز از نظر کنشهایی در زندگی که آن ارزشها را تحمیل میکردهاند» (اسکات فیتز جرالد، آرتور مایزِنر، ترجمهی هوشنگ رهنما، هرمس، ص 126)
مطالعهی رمان گتسبیِ بزرگ و زندگیِ نویسندهاش، این نکته را به ذهن میآورد که دلیل این همه شباهت از کجاست. این رمان به زندگی مردی میپردازد بهنام گتسبی که در خانوادهای فقیر متولد شده و در نوجوانی عاشق دختری ثروتمند بهنام دیزی میشود. دیزی که از فقر گتسبی خبر ندارد ابتدا با او همراه میشود اما پس از آگاهی از اوضاعِ مالیاش، تصمیم میگیرد پای خود را از ماجرا بیرون بکشد. گتسبی بعد از این شکست از زندگی دیزی بیرون میرود اما سالها بعد- زمانیکه دیزی با مردی ثروتمند بهنام تام ازدواج کرده- دوباره او را پیدا میکند و سعی میکند او را به طلاق راضی کند. گتسبی که حالا بعد از چند سال دوباره نزدِ دیزی آمده، تبدیل به فردی متمول شده و مهمانیهای بزرگ میدهد و ولخرجیهای کلان میکند. وقتی تام از ماجرا آگاه میشود، زندگیِ گتسبی را زیرورو میکند و به اطلاعاتِ جالبی از نحوهی ثروتاندوزی گتسبی میرسد. در این میان، دیزی هنوز تصمیم قطعی نگرفته است؛ او از شوهرش به خاطر زنبارگی بیزار است و از زندگی مالی گتسبی- که تازه به ثروت رسیده- نیز چندان مطمئن نیست...
این خلاصهای از ماجرای رمان گتسبیِ بزرگ بود که به اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده و چندین اقتباس سینمایی نیز از آن صورت گرفته است. این رمان نخستینبار در سال 1344 به پیشنهاد مؤسسهی انتشارات فرانکلین بهدست مرحوم کریم امامی سپرده شد و بعد از آن بنا بهدلایلِ تجاری بهنام طلا و خاکستر منتشر شد. اما در دومین چاپ که در سال 1347 در قالب کتابی جیبی و توسط شرکت سهامی کتابهای جیبی، منتشر شد، عنوانش برگردانده شد و در نهایت در سال 1354 در قطع بزرگ به چاپ سوم رسید. اکنون نیز که این رمان توسط انتشارات نیلوفر عرضه میشود، بارها به چاپ رسیده و از جمله رمانهای محبوب مخاطبان فارسیزبان است. اما نکتهی جالب دربارهی این رمان این است که مضمونش شباهت بسیاری به زندگیِ خود اسکات فیتس جرالد دارد. او زلدا را که دختری ثروتمند بود، از خانوادهاش بیرون کشید و تا پایانِ عمر نسبتا کوتاهش سعی کرد از طریق دست و دلبازیهای فراوان او را همچنان عاشق و شیفته نگاه دارد. در حقیقت شباهت فیتس جرالد و گتسبی از تصویری ناشی میشود که نویسنده از آمریکای ولخرج دههی بیستِ قرنِ بیستم ارائه میدهد. آمریکای این دوره آمریکاییست در اوج رونق اقتصادی که میتوان با هوش و استعداد و البته قاچاق و خلاف ره صدساله را یک شبه طی کرد و ثروتمند شد. گتسبی در رمان گتسبیِ بزرگ همینکار را میکند اما مثل خود فیتس جرالد به همان راحتی که پول درآورده، به همان راحتی نیز حاضر است همه را بر باد بدهد؛ گویی قرار نیست فردایی در کار باشد.
گتسبیِ بزرگ بهنوعی پیشبینی هنری فیتس جرالد نیز بود؛ آنگاه که نویسنده در دههی چهلم عمرش، همسرش را از دسترفته یافت و بهناگاه مرگش فرا رسید.

نيما ايرانی





