
مرگ در ونیز که لوکاچ آنرا نمونهی بریدن هنرمند از محیط پیرامون میداند، بههمان مقدار که مشتاقان پروپا قرصی دارد، منتقدان زیادی هم دارد. در ایران این عنوان آشناتر است اما در خارج از کشور، رمان توماس مان همپای فیلم ویسکونتی شهرت دارد. این رمان، شباهت بسیاری به تونیو کروگر دارد. نه از نظر مضمون و تم داستان بلکه از دیدگاه ضرباهنگ روایی.
در این رمان مثل مرگ در ونیز با روایت کند نویسنده طرفیم و همچنین انزوای شخصیت اصلی از محیط. توماس مان دوست دارد به ذهنیت شخصیتها پناه ببرد و به همین علت گاهی ساعتها میگذرد و هیچچیز حرکت نمیکند. ولی در رمان تونیو کروگر ماجرا کمی عجیبتر است. تونیو کروگر کودکیست که در خانوادهای ثروتمند متولد شده و به هنر روی آورده. او را در صفحات اولیهی رمان میبینیم و بعد در فصول بعدی، با آیندهی این شخصیت مواجه میشویم. یعنی فصلبهفصل، زمان جلو میرود و تونیو کروگر بزرگ میشود و بهنوعی میشود گفت شاهد ضرباهنگی تند هستیم. اما این ضرباهنگِ تند کمی فریبنده است. چراکه ممکن است فکر کنید توماس مان داستانی مهیج و پراتفاق دارد. اما نه، بههیچوجه اینطور نیست. درست است که در هر فصل تونیو کروگر، با یک برهه از زندگی او مواجه هستیم اما همان برهه بهشدت کند روایت میشود و نویسنده در ذهنیت شخصیت اصلی داستانش فرو میرود. از این منظر گاهی میتوان توماس مان را رمانتیکی تمامعیار دانست و او را خلاف منتقدان، سمبولیست نخواند. بهخصوص توماس مان در این رمان، مضامین رمانتیک نیز دارد و همین مضامین به او فرصت میدهد به ذهنیت شخصیتها فرو برود. وقتی شخصیت اصلی داستان دل به دختری میبازد و بعد نمیتواند او را بهدست بیاورد، خودِ این جریان، دستآویزی برای نویسنده میشود تا به افکار شخصیت داستانش بیاویزد و اینطور داستان را جلو ببرد.
تونیو کروگر غیر از اینکه یکی از رمانهای کوتاه توماس مان محسوب میشود و از این حیث میتواند ما را با این نویسندهی صاحبنام آشنا کند، توسط مرحوم رضا سیدحسینی ترجمهشده و یکی از بیشمار یادگاران آن فقید فرهیخته است.

محبوبه ياوری





