بازماندهی روز

نویسنده : کازوئو ایشیگورو
مترجم : نجف دریابندری
تعداد صفحه : 356 صفحه
قیمت : 7000 تومان
شمارگان : 3300 نسخه
نوبت چاپ : چهارم، 1388
انتشارات : کارنامه
نویسنده در بازماندهی روز عنان بهدستِ روایتگری میدهد خُشک و منضبط و درستکار. راوی یک پیشخدمت است؛ یک باتلر. باتلر از Bottle و بهمعنی بُطریست؛ همان که اعراب بَط میگفتند و استعارهای بود از صٌراحی. پس باتلر یعنی ساقی. این ساقی کمکم در معنای پیشخدمت مُستحیل میشود و در انگلستان ژانری بهخود اختصاص میدهد باعنوان رمانهای باتلری. در این رمانها راویِ یا شخصیتِ اصلیِ داستان باتلر است. باتلر، پیشخدمتیست مُطیع ارباب و آنچه دارد در طبق میگذارد برای رضایت ارباب. باتلر مایهی وجاهتِ ارباب است و رفتارش نشان از اصالت و تشخص و حیثیت ارباب دارد و نویسندهی بازماندهی روز، راویِ روزگارِ زوالِ این گفتمان است. امپراتوری، واپسین لحظات خود را سپری میکند و جهان، در آستانهی اتفاقیست نامنتظَر؛ جنگ جهانی. چه باید کرد؟ ارباب که یکی از لُردهایِ ذینفوذِ بریتانیاست سعی دارد با رایزنیهای مختلف سُفرای کشورها را بهخانه بخواند و صلح و دوستی بنشاند. او به هر دری میزند اما نمیتواند. گریزی از جنگ نیست. لُرد کاری از پیش نمیبرد و جنگ درمیگیرد و دورهی اشرافیت بهپایان میرسد و ارباب میمیرد و حالا پیشخدمت است و یک خانهی درندشت و یک اربابِ جدید. اربابِ جدید آمریکاییست. آداب و رسوم و سنتهای لُردها و اشرافزادهها را نمیداند. راوی نمیداند باید پیشِ روی ارباب جدید چهگونه باشد. احساس میکند زبانِ شستهرفتهی سابقش پاسخگوی نیازهای اربابِ جدید نیست. شاید باید کمی شوخطبعی بیاموزد و در آستانهی پیری، طنازی کند! آیا خواهد توانست؟ بعید است. و بعیدتر آنکه نویسنده بتواند از دلِ این گفتمانِ خُشک و مستعمل و نخنما، رمانی بهیادماندنی بیرون بکشد. راوی، دائما از تعابیرِ اداری و نوکرمآبانهای استفاده میکند و در ابتدای رمان، بهنظر میرسد خواندنِ جملاتش تحملناپذیر باشد. اما شما رمان را خواهید خواند و جلو خواهید رفت و نویسنده از ناگفتههای راوی، عاشقانهی بینظیری بهتصویر خواهد کشید. بازماندهی روز، بهتعبیر دیگر، رمانی سرشار از ناگفتههاست. نویسنده عنان بهراوی میدهد و آنقدر از عشق سخن نمیگوید که این حدیث، مسکوت میماند و سرآخر، در پایان، با تکجملهای فاش میشود. و دریغ که در حسرتی ابدی فرو میرود.
* عنوان مطلب برگرفته از این شعر سیدعلی صالحیست: «چیزی در دلم است/ چیزی در دلم است/ چیزی در دلم است/ به تو نخواهم گفت»

ياسر نوروزی
خرید محصول

