طنز هفتگی پیوندها نقد خوانندگان کافه‌وا؟ هنری روان‌شناسی کودک عمومی داستان شعر صفحه اصلی
پنج‌شنبه 4 اسفند 1390

مواظب باشید دق نکنید
گاوخونی
حسين جوانی
گاوخونی
گاوخونی
نویسنده : جعفر مدرس‌صادقی
تعداد صفحه : 112 صفحه
قیمت : 2800 تومان
نوبت چاپ : نهم،1389
انتشارات : مرکز

صحبت کردن از گاوخونی سخت است. خیلی بیش‌تر هم می‌شود وقتی دل بسته‌اش باشی و ته دل‌ات احساس کنی حرف راوی داستان را می‌فهمی. کلی فکر کرده بودم که برای گاوخونی چه بنویسم و مثلا دل را به‌دریا بزنم و چند تا از رازهای متن را لو بدهم و حالا که شروع کرده‌ام نمی‌دانم قرار است از چه بنویسم و چه پیش می‌آید. داستان را که احتمالا همه می‌دانند: راوی داستان شروع کرده به‌تعریف کردن خواب‌هایی که از زندگی و حضور جاری پدرش در زندگی‌اش می‌بیند و سر این ماجرا وصل می‌شود به‌واقعیت و آخرش هم معلوم نمی‌شود این که در پایان اتفاق می‌افتد واقعیت است یا یک خواب‌در‌خواب دیگر.
جواد طباطبایی کتابی دارد به‌نام دیباچه‌ای بر نظریه‌ی انحطاط ایران، کتاب قطور و مهیجی که در میانه‌های صحبت‌های اساسیِ طباطبایی درباره‌ی نظریه‌اش، مروری‌ست بر شیوه‌ی حکم‌رانی سلاطین و پادشاهان ایرانی‌. سخن پیش می‌رود تا این‌که به‌پایتختی اصفهان می‌رسیم و دوران شکوه صفویان و رفتاری که از ایشان سَرزده است و سنتِ پسرکُشی از ترس از دست دادن سلطنت. همین قدرش کافی‌ست! حالا این را وصل کنید به‌کابوسی که نسل‌به‌نسل منتقل می‌شود و کم‌کم می‌شود بخشی از زندگی؛ بخشی از هم‌آمیزی مردمانی که زندگی را چون مرگ و مرگ را چون زندگی می‌زیند و قبرستان‌شان از بهترین تفریحگاه‌های شهر است. یک چیزهایی از جنس دیگر‌ست، نه از این واقعیت‌های ملموس که مثلا یک چیزی زیر این چیزهایی که ظاهر زندگی را می‌سازد در جریان است. نه! پشت ایستادگی درختی کهن‌سال، دیواری آجری که سال‌هاست استوار است و همه و همه کنار رودخانه‌ای که زمانی زاینده‌رود بوده و حالا یائسه شده. رودخانه‌ای که به‌باتلاق می‌ریزد. فکر کنید در آب هستید و زندگی کابوس در جریان شماست و پدرها آماده به‌کشتن و از بین بردن شما. من را ببین! تا پسر نباشید اصلا نمی‌فهمید چه می‌گویم. در کتاب مردِ مرد رابرت بلای آمده، سنتی هست در قبایل آفریقایی که پدر، پسر تازه بالغ را با خود به‌شکاری صوری می‌برد و بعد در لحظه‌ای که پسر غافل است چنان او را زخمی‌می‌کند که بی‌هوش شود و سپس پسر را رها کرده به‌راه خود می‌رود. این زخم مرز جدا شدن پسر از در دست‌وپای زنان لولیدن است. مرد شدن و کندن از زندگی بی‌قید زنانه. پای سنت رفتن، تن دادن به‌قیدوبند و آدابِ مردانه زندگی کردن را آموختن و تمام این ماجرا با زخمی‌آغاز می‌شود که پدر به‌پسرش وارد می‌کند.حالا نه الزاما زخمی‌جسمانی اما هر پسری وقتی در تنهایی با خود بیندیشد زخمی ‌روحی را به‌یاد می‌آورد که از پدر خود برداشته و ناخودآگاه از کینه و لبخندی طعنه‌آمیز پُر خواهد شد.آن وقت پدر راویِ گاوخونی دست پسرش را می‌گیرد تا با خودش به‌رودخانه ببرد تا رودخانه رفتن را یاد بگیرد. راوی بی‌قید ما باید یاد بگیرد «این آبیه که به‌تن ما خورده باید ببینیم کجا می‌ره» و این سرنوشت مردان گاوخونی‌ست. گاوخونی، داستان بلوغی اجباری‌ست. داستان پدر ساختن از پسری که به‌زندگی سنتی‌اش تن نمی‌دهد و در ولگردی و خواب سَرگردان است و اختگی را به‌زیستن ترجیح می‌دهد. صفویان پسرها را کور می‌کردند و پدر راوی وقتی وسط لاله‌زار او را به‌رودخانه می‌برد تازه یادمان می‌اندازد که کوریم و برای دیدن محتاج دست‌های پدرانی که به‌فرمان آنها کور شده‌ایم، که ما نتیجه‌ی تن دادن آنها به‌سنتِ زندگی هستیم و جدا شدن آن‌ها از آن‌چه می‌خواستند باشند و حالا خود کابوس زندگی خود هستند... مواظب باشید دق نکنید!




 
نظرها
نظرهای شما
متن نظر
در صورت تمايل نام و ايميل خود را وارد کنيد.
نام:
ایمیل:
عبارت نمايش داده‌شده را براي تامين امنيت وارد کنيد.
  

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
ورود کاربران
 
 
سبد خرید [به‌روزرسانی]
آخرین اخبار
 
 
پربازدیدترین مطالب
 
 
 
 
 
 
 
 
درباره‌ی ما | قوانین و سیاست‌ها | هم‌کاران | ارتباط با ما | راهنمای عضویت و خرید

   استفاده از مطالب وب‌سایت فقط با ذکر منبع مجاز است.
   
[ آمار بازدید روز گذشته: 61389 ]