سرخ و سیاه

نویسنده : استاندال
مترجم : عبدالله توکل
تعداد صفحه : 708 صفحه
انتشارات : نیلوفر

روستازادهای معشوقهاش را میکشد. گزارش این حادثهی جنایی در روزنامه چاپ میشود. نویسندهای با نام مستعار استاندال گزارش را میخواند و این به رخدادی بزرگ در ادبیات جهان منجر میشود یعنی به نگارش رمان سرخ و سیاه که بدون شک یکی از بزرگترین رمانهای قرن نوزدهم است. رمانیکه ماجرای آن قطعا در فقدان ایدهای خلاقانه و جهانبینیای عمیق در حد همان گزارش روزنامه باقی میماند یا به اندازهی یک پاورقی دستِ چندم کش میآمد و شاید پس از مدتی از یادها میرفت. رمان بزرگ همواره عظمت خود را نه مدیون ماجرا که مدیون ایده و جهانبینیایست که روایت را برمیسازد و جهت میدهد. امروزه قهرمان سرخ و سیاه یعنی ژولین سورل همچون دن کیشوت، راسکولنیکوف، اما بواری و راستینیاک و ژوزف . ک، یکی از مشهورترین و به یادماندنیترین شخصیتهای تاریخ رمان است. شخصیتی که میتوان بهحق او را الگوی بعضی از شخصیتهایی که بعدها در تاریخ رمان اروپایی ظاهر شدند بهشمار آورد. او پدر معنوی بسیاری از شخصیتهای بعد از خود است؛ حتی شاید بهنحوی پدر معنوی بسیاری از شخصیتهایی که در تضاد و تقابل با او در رمان اروپایی ظاهر شدند. استاندال در سرخ و سیاه، با الهام از حادثهای که واقعا اتفاق افتاده و با قرار دادن آن حادثه در زمینهای از جریانهای سیاسی – اجتماعی عصر خود توانسته رمان را از روایت صرف یک حادثهی جنایی فراتر برد و چشماندازی از اصلیترین گرایشهای دوران خود را ترسیم کند. گرایشهایی که غلبهی یکی از آنها بر دیگری به طرد یک طبقه یا مستحیل شدنش در طبقهی مسلط منجر میشدند. ژولین سورل فردیست برخاسته از طبقهای محروم و تحقیر شده که میکوشد به درون طبقهی مسلط راه یابد اما در نهایت بنا به حکم همین طبقهی مسلط به اعدام محکوم میشود. او مزاحمیست مهاجم که باید هرچه زودتر نابود و به فراموشی سپرده شود. استاندال با تبدیل کردن روستازادهیی قاتل به آدمی چون ژولین سورل، از آن روستازادهی صفحهی حوادث روزنامه یک بهقول لوکاچ، چهرهی مرکزی میسازد که دیگر چهرهها حول محور او بازنمایی و سازماندهی میشوند و خود را با تمام ظرفیتهایشان افشا میکنند؛ اتفاقی که شاید اگر قهرمان رمانی چون سرخ و سیاه هرکسی بهجز ژولین سورل بود، نمیافتاد. سرخ و سیاه در ایران یکبار با ترجمهی عبدالله توکل و بار دیگر با ترجمهی مهدی سحابی منتشر شده است.

علی شروقی

