طنز هفتگی پیوندها نقد خوانندگان کافه‌وا؟ هنری روان‌شناسی کودک عمومی داستان شعر صفحه اصلی
سه‌شنبه 18 بهمن 1390


نفرین ابدی بر خواننده‌ی این برگ‌ها!
«خُب بچه‌ها می‌خوایم یه مجله‌ی دیگه شروع کنیم، تو مایه‌های همون قبلیه که امتیازش لغو شد! حسین تو بشو دبیر تحریریه، علی تو بخش خبرش رو بردار، رضا، بخش گزارش‌های سیاسی‌اش با تو که گزارش تصویری هم می‌تونه جزوش باشه، بخش جهان‌اش با تو مهدی، تازه دانش‌ام می‌تونی گهگاهی توش کار کنی...امیر تو هم صفحه‌های راهنمای فرهنگی و هنری رو دربیار که تنها بخش فرهنگی این هفته‌نامه است...»

درباره هزارکتاباین جمله‌های منقطع و کوتاه (و البته در جای خودش دوست‌داشتنی‌)‌، به هیچ‌وجه بخش ابتدایی یک ترانه‌ی بندریِ لوس‌آنجلسی نیست که اول‌اش خواننده (با لهجه‌ی جنوبی شدید البته) روی برداشتن آلات موسیقی، به بروبچه‌های نوازنده مدام تأکید می‌کند، بلکه دیالوگ‌های ابتدایی شروع به‌ کار یک هفته‌نامه یا ماه‌نامه‌ی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی‌ست. همان‌طوری که مشاهده می‌کنید (البته باید همین‌جا بگویم که همه‌ی این‌ اسامی، جملات و وقایع تخیلی‌ست و هرگونه تشابهی کاملا اتفاقی‌ست!) عنوان بخش فرهنگی و هنری حتما باید در یک روزنامه و مجله وجود داشته باشد، اصلا نمی‌شود که نباشد، این‌جوری هم که توی شناس‌نامه‌ی این مطبوعه‌ها می‌آید، توگویی اهمیت ویژه‌ای برای‌اش قائل‌اند؛ آن‌ها اگر عنوان فرهنگی را ابتدا نیاورند، لطف فرموده و بالاخره بعد از عنوان «اجتماعی» قرارش خواهند داد. از من اما می‌شنوید، موقع تخس‌کردن اغلب این‌گونه صفحه‌ها میان بروبچه‌های روزنامه‌نگار، امیر که هم‌واره کارش درآوردن صفحه‌های فرهنگی‌ست، آخر همه صدا می‌شود، یک‌جوری انگاری که آن‌ صفحه‌ها نیز باید باشد. به قول یکی از رفقا صفحه‌های فرهنگی و هنری همیشه حکمِ گوجه و خیارشورِ اطرافِ بشقاب غذا را توی مطبوعه‌های مختلف دارد، صفحه‌هایی برای رنگ و لعاب دادن به مجله، شیک‌کننده‌ی آن که اتفاقا بیش‌ترین تیتر یک‌ها و عکس یک‌ها را هم به سردبیر می‌دهد اما خُب مخاطبان (به‌خاطر شیوه و نوع پرداخت و اندازه‌ی توجه سردمداران مجله به آن صفحه‌ها که معمولا در یک مجله‌ی مثلا 60 صفحه‌ای، این صفحات را از 50 به بعد می‌گذارند) مثل بشقاب غذا اول به خوراک اصلیِ وسط آن توجه می‌کنند و بعد از سیرشدن، موقعی که در حین صحبت دور سفره‌اند، دستی هم به سوی اطراف بشقاب دراز می‌کنند و ناخُنکی به خیارشور و گوجه‌ها خواهند زد.

آلفردو بودن یا یهودا شدن
جالب این‌که با تمام وسواس و خط قرمزهای فرضی‌ای که بر و بچه‌های خیارشورخردکن! (شما بخوانید فرهنگی‌نویس) برای خود و صفحه‌های‌شان درنظرگرفته‌اند و مدام رعایت می‌کنند، همه دیگر می‌دانیم که تعطیلی یک مطبوعه بیش‌تر به‌دلیل صفحه‌های خبری و سیاسی آن است. حتی یک‌بار، یکی از همین هفته‌نامه‌ها را به این خاطر بستند که عنوان «سیاسی» توی شناس‌نامه‌اش نبود! (کور شوم اگر دروغ بگویم) یعنی حتی نبودن این واژه هم دردسرساز است برای آن مطبوعه...اما خُب این مهم را هم به‌خوبی هضم می‌کنیم که هم‌واره و در هر دوره‌ی سیاسی در جهان، این بخش فرهنگی‌ست که بیش‌ترین ضربه را خورده. آن‌ها پیش از به‌راه انداختن جهنمی برای آدم‌ها در دوره‌ی فاشیسم مثلا، «فارنهایت 451‌»ی تمام‌عیار برای کتاب‌ها و سینماها و بعدها حتی صفحه‌های موسیقی به‌راه انداختند، طوری که جماعت برای از یاد نبردن کلمات و واژه‌های قصه و داستان‌ها، آن‌ها را ازبر می‌کردند، مگر چاره‌ی دیگری هم بود؟ یا مثلا گیریم هرازچندگاهی دیوانه‌ای مثل آلفردو (آپاراتچی خوش‌سلیقه و دوست‌داشتنی سینما پارادیزو با بازی فیلیپ نوآره) پیدا شود و همه‌ی فصل‌های سانسوری فیلم‌ها را که مطابق عادت این‌دسته از آدم‌ها نگه داشته، با سلیقه کنارهم بچیند، ادیت کند و به کسی یا جایی تقدیم کند تا آن بخش‌ها نیز دیده شوند. جالب‌تر این‌که در این میان چه‌ فراوان «یهوادا»هایی که به‌وجود آمدند و هم‌چنان خواهند آمد، حالا یا با کنارآمدن با سانسور و خط قرمزهای وقت برای خود فرصت‌هایی مجدد خریده‌اند یا با فروختن هم‌کاران‌شان (مثل لقبی که الیا کازان فیلم‌ساز در دوره‌ی مک‌کارتیسم ازسوی فیلم‌سازان دیگر گرفت و تا همین دم مرگ نیز به یدک می‌کشید آن لقب را)...به‌هر حال همان‌گونه که مشهور است؛ «نمایش باید اجرا شود» و چرخه‌ی فرهنگ به‌هر ترتیب باید بگردد...


مخلفات خوشمزه‌تر از غذای اصلی!
با توجه به تمام حرف‌هایی که بالا گفته شد، کمبود یک مجله‌ی فرهنگی (به‌ویژه در عرصه‌ی کتاب و کتاب‌خوانی) هم‌چنان (حتی درمیان مجله‌های کاغذی) احساس می‌شود، مجله‌ای که البته تمام و کمال، دغدغه‌ی «ارتقای فرهنگی» مخاطبان‌اش را نداشته باشد و گاهی با زبان ژورنالیستی نیز به سوژه‌ی موردنظرش نزدیک شود، مجله‌ای که تازه‌های دنیای مثلا کتاب یا سینما را خیلی راحت و با زبان ساده برای خوانندگان‌اش معرفی کند تا آن‌ها اصلا آن مطبوعه را به‌عنوان یک راهنما و پیشنهاد‌دهنده‌ی فرهنگی ابتیاع کنند و تورق. اخیرا تعداد مجله‌هایی که خیال دارند این‌گونه باشند، زیادتر شده، مجله‌هایی که در میان عنوان‌های معمولا سه گانه‌ی شناس‌نامه‌شان، بیش‌ترین دغدغه‌شان «فرهنگ» است، اما شاترهای دوربین‌های‌شان فقط برای چهره‌ها و ستاره‌های مقطعی سینما، تلویزیون و تازگی‌ها موسیقی‌مان باز و بسته می‌شود، این مجله‌های خوش‌آب‌ورنگ هم که تازه تعدادشان به انگشتان یک دست نمی‌رسد نیز از آن‌ور بام فرهنگی‌مان افتاده‌اند.
ابتدای این نوشته کمی غر زدم که چرا صفحه‌های ما بچه‌های راهنما و پیشنهادهای فرهنگی و هنری در مطبوعات را معمولا در انتهای مجله‌ها و هفته‌نامه‌های کاغذی قرار می‌دهند و اصلا از آن به‌عنوان بخشی مجزا یاد نمی‌کنند، اما باعث افتخار است که بسیاری از خوانندگان همین‌گونه مجله‌ها، از آن صفحه‌ی به‌خصوص آن مجله را باز می‌کنند و شروع به خواندن می‌کنند، خیلی‌ها فقط برای خواندن همین معرفی‌ها و رویوهای کوتاه و آگاهی از تازه‌های دنیای موسیقی، سینما یا کتاب، این هفته‌نامه‌ها را خریداری می‌کنند و باقی صفحه‌های مجله را فقط در حد تورق باقی می‌گذارند...

حکایت کافه‌کتاب ما
هزارکتابحالا و در همین نقطه، در توان‌مان دیده‌ایم و تصمیم گرفته‌ایم که در هزارکتاب فقط راهنما و پیشنهاد‌دهنده‌ای برای‌تان باشیم تا اگر فرصت نمی‌کنید توی ماه دست کم سه‌چهار بار به کتاب‌فروشی‌ها سربزنید و از تازه‌های نشر کتاب سردربیاورید و پیشنهادهای خوب صاحبان انتشارات و فروشگاه‌ها را بشنوید که مثلا کدام کتاب در گونه‌ای که می‌خواهید با ترجمه‌ی بهتری‌ست یا چاپ بهتری دارد، ما این‌کار را ساده‌تر کنیم. اگر در این مسیر بتوانیم جای خالی هفته‌هایی که وقت نمی‌کنید به شهرکتاب‌ها سربزنید را برای‌تان پرکنیم، یک‌جوری به هدف‌مان رسیده‌ایم...

...روزی روزگاری ماه‌نامه‌ی دنیای تصویر برای ما از ته‌اش آغاز می‌شد تا پیشنهادهای فیلم کامبیز کاهه و ستاره‌دادن‌های غریب و جذاب‌اش به فیلم‌های روز جهان را همان اول ببلعیم، ماه‌نامه‌ی خوب فیلم را برای خواندن بخش «سایه‌ی خیال»‌های حمیدرضا صدر از ته‌اش شروع می‌کردیم، شرق را هنوز شروع نکرده، به‌سوی ضمیمه‌ی کتاب‌اش هجوم می‌بردیم و خلاصه روزگاری که توی هر روزنامه، هفته‌نامه یا ماه‌نامه، صفحه‌ای، ستونی یا گاهی باکسی وجود داشت که آن‌را نخوانده رها نمی‌کردیم، درست برعکس الان که نمی‌دانم چرا کلی بخش، فصل، مطلب، صحنه، ترانه، سکانس و قطعه‌ی نخوانده و نشنیده و ندیده داریم؟ به قول سروش صحت، آرشیومان تکمیل تکمیل است، همه‌چیز را Save و Safe شده داریم اما انگار فرصت تماشا، خواندن یا شنیدن‌شان را پیدا نمی‌کنیم. در آن روزگارِ ستون‌ها و مطلب‌ها و ترانه‌ها انگار که خالقان آن مطالب و قطعه‌ها طلسم‌مان کرده باشند، مخلوقات خوشمزه و دوست‌داشتنی‌شان هیچ‌گاه از دست‌مان نمی‌افتاد، پس در آستانه‌ی شروع به کار هزارکتاب که بیش‌تر مطالب‌اش به همان فرم کافه‌کتابی و پیشنهادی‌ست، آرزوی دیگری به‌جز عنوان خوب و درگیرکننده‌ی یکی از آثار مانوئل پوییگِ آرژانتینی‌تبار- با ترجمه‌ی احمد گلشیری- برای کاربران عزیزمان نمی‌توانم داشته باشم؛ «نفرین ابدی بر خواننده‌ی این برگ‌ها»، امیدوارم «برگ»‌های این‌جا طلسم‌تان کند!

نوید غضنفری- سردبیر هزارکتاب

نظرها
ناشناس    15:04 1388-08-25
سلام وخسته نباشید
تبریک می گم,سایت بسیار خوبی دارید.
امیدوارم موفق و پیروز باشید.
یه دوست    16:12 1388-08-28
آقای غضنفری عزیز
به نظر من اگر جایزه ای به بهترین آرزو داده می شد شما حتماً مقام اول رو کسب می کردید.اتفاقا من این کتاب رو فقط به خاطر عنوان جذابش خوندم اما اعتراف میکنم اون عنوان برازنده نوشته های شماست.
شیرین    17:20 1388-08-28
باسلام
امروز با این سایت آشنا شدم و خیلی خوشحالم
امیدوارم این بار دیگه گرفتار تعطیلی و توقیف نشوید
سهیل ساعدی    01:30 1388-09-05
سلام لطفاراهنمائی فرمائید چطور میشود عضو سایت شما شد متشکرم

هزارکتاب: کاربر گرامی، به‌زودى این امکان را در سایت فراهم می‌آوریم و حتما نحوه‌ى انجام آن‌را هم توضیح خواهیم داد.
یه نفرینی    02:56 1388-09-09
چی بگم والا ؟
اما اگه بشه , چی میشه !!!
محسن    18:16 1388-09-09
بیشتر از کتاب، پیشنهاد کتاب خوانده ام اما حالا و با خواندن این صفحه درباره ما امیدوارم طلسمتان کارگر بیوفتد. پایا و مانا باشید
mbz    01:31 1388-09-10
درود بر شما
موفق و سرافراز باشيد.
صنم گندمیان    13:42 1388-09-10
سایت خوبی است ولس کتابهای که معرفی می کنید بسیار محدود است .علاقه دارم مشهورترین کتابهای قرن را معرفی کنید با ذکر نام نوینده.
سعيد    17:28 1388-09-10
سلام
همواره موفق باشيد
اما چگونه مي توان عضو سايت شد؟ لينکي براي ثبت نام و عضويت نديدم!
هزارکتاب: کاربر عزيز، هنوز اين بخش سايت فعال نشده. به‌زودی اين قسمت را به هم‌راه نحوه‌ی ثبت نام آن راه‌اندازی خواهيم کرد.
محمد    15:37 1388-09-17
دروود دوستان درد آشنای قدیمی.
غربت این روزها وصف شدنی نیست،شاید با لختی درنگ در این صفحات کمی سبک شویم

کورش    00:00 1388-09-20
درود بر شما
بدنبال 1000 عدد کتاب در مورد کورش بزرگ و تاریخ کهن پارسی هستم به اندازه
12*12
جهت هدیه به مشتریان خود واستفاده در محصولات جایزه دار اگر سراغ دارید اطلاع دهید
محسن    15:54 1388-09-24
تشکر و تبریک بابت راه انداختن این حرکت زیبا.
و سپاس بی کران به پدیدآورنده ایده انتشار چند صفحه نمونه از کتاب در سایت.
شکوفه کاوانی    09:10 1388-10-11
هزار کتاب عزیز ؛
همین امروز که اولین روز سال نوئ مسیحی است و من در سیدنی استرالیا هستم با سایت شما آشنا شدم. آن هم از طریق نقدی که آقائ اسدالله امرایی لطف کرده بودند و برکتاب " من کیستم ؟" ( نوشته دکتر آنیتاهیس ) و ترجمه ء من است و توسط نشر مروارید به تازگی چاپ شده است ؛ نوشته اند .
بسیار مسرور و محظوظ شدم و خیلی خوشحال میشوم که بتوانم از این سر دنیا و گوشهء غربت با شما همکارئ کنم.
دست مریزاد و خسته نباشید.
شکوفه کاوانی - سیدنی - استرالیا
محمد علي    02:08 1388-10-17
در اين وانفساي گردش نادرست اطلاعات و تنها خودي ها را تبليغ كردن وتنها هر آنچه از ماست و مطابق ميل و ملاك هاي ما است را در رسانه هاي جمعي فراگير تبليغ كردن كه خود نوعي سانسور است
چقدر دست اندر كاران نشر تنها بودند
چقدر عزيزان نويسنده تنها بودند
و چقدر ما خوانندگان تنها بوديم
كه شما آمديد
کتابخوان    19:45 1388-11-12
سایت بسیار جالب و مفیدی دارید...واقعا خسته نباشید
و چقدر چاپ و نشر کتاب در ایران مظلوم و مهجور است...وقتی تیراژ کتابها را میبینی می خواهی زار بزنی که چقدر ملت کتابخوانی هستیم
یه دوست    13:38 1389-01-18
سلام و عرض خسته نباشید
سال نو مبارک
امیدوارم توی این سال جدید اولین برنامتون راه اندازی فروش آنلاین باشد.
بی صبرانه منتظر این محبت بزرگتون هستم.

هزارکتاب: کاربر عزيز، اين بخش وب‌سايت به‌زودی فعال خواهد شد. سال خوبی داشته باشيد.
حامد بیدی    12:08 1389-02-29
چقدر خوشحال کننده است اتفاقاتی اینچنین که فرهنگ را برای خودش می خواهند نه برای سیاست یا چیز دیگر. نمی دانید دیدن سایتی فرهنگی که کارشان را جدی می گیرند و نه سرسری و نه صرفا به عنوان پر کردن اوقات فراغت چقدر شعفناک است!
اتفاقا دیشب با خودم فکر می کردم که ما آدمهای فرهنگی خوب کم نداریم، اما نمی دانم چرا وضع فرهنگمان اینگونه است که می تواند با این آدمها بسیار بهتر باشد.

منتظر راه اندازی بخشهای جدیدتر سایتتان هم هستم.
موفق باشيد.

هزارکتاب: کاربر گرامی، ممنون از ابراز لطف و علاقه‌تان نسبت به اين وب‌سايت. ما هم اميدواريم.
نيايش    11:51 1389-04-30
كتاب خواني فضيلت نيست، نيازي است براي خرد ورزي
درود سرامي هستم از نشر ترفند. در نگاه نخست تارنماي سودمندي است 1000 كتاب. در پيوند با شما هيچ شماره تلفني در تارنما موجود نيست. هم براي معرفي نشر ترفند هم معرفي و نقد كتاب ديگر ناشران، در خدمت هستم. به كام باشيد.

هزارکتاب: ممنون. با شما تماس خواهيم گرفت.
مسعود    14:09 1389-07-23
سلام .می خواستم ببینم چطور می تونم کتابم رو دراینجا برای معرفی بگذارم؟
ونوس جامی پور    12:09 1389-09-27
سلام
ممنون از ذوق و صبوری و تلاشتان
کار فرهنگی واقعا صبوری میخواد
امیدوارم موفق و سربلند باشین
راستی یک سوال
میشه کتاب من رو معرفی کنید
می توانم به آدرسی که بفرمایید براتون یک جلد بفرستم
مشخصاتش در زیر براتون مینویسم
ضمنا یک وبلاگ دارم که اگه لطف کنید و سربزنید بیشتر با کارای من آشنا می شید
نام کتاب: این شهر شاعر ندارد
سال چاپ: 1388
مجموعه اشعار

هزارکتاب: سلام. در اسرع وقت ای‌ميلی برای شما فرستاده خواهد شد و نحوه‌ی ارتباط با ما را برای‌تان خواهيم نوشت.
سحر    16:59 1389-10-11
قسمت "مخلفات خوشمزه‌تر از غذای اصلی!" بسیار به جا
نوشته شده...
اما خب باید در نظر گرفت که هنوز مردمی هستند که به این "مخلفات" بیشتر علاقه نشان میدهند و البته انتظارات آنها را هم باید برآورده کرد.گرچه مفیدترین کار از نظر بنده فرهنگ سازی صحیح و گسترش صحیح تر آن میان مردم است.به علاوه دیگر نباید به این گونه مجلات اجازه چاپ و انتشار داده شود و همین تعداد زیاد هم هست!

keramat yazdani    22:52 1389-10-13
salam nmidunam chera farsi neminevise. eshkal az dastgah mane. vali khoshhalam navid jan ke az shoma doost khub matlab khubi khoondam . be nevisgah man ham beyaid mamnun. yazdani .
مسلم فرهادی    15:30 1390-01-22
سلام دوباره.
من خیلی از کتابهایی که دنبالشم رو نتونستم پیدا کنم.
فقط یه اسم ازشون بود
نه لینکی برای خرید نه غیره!
فقط مثلاً نوشته بودید فلان کتاب فلان قیمت را دارا است و انتشارات فلان جا هست!

هزارکتاب: سلام دوست عزيز. گاهی برحسب اتفاق مطلبی درباره‌ی يک کتاب هست اما کتاب‌اش برای خريد اينترنتی در آن لحظه موجود نيست. حالا يا موجودی‌مان تمام شده يا توزيع با ما هم‌کاری لازم را انجام نمی‌دهد. بخش ژورناليستی مجله متوقف نمی‌ماند دوست عزيز.
parisa    13:18 1390-07-11
ba salam.man ham yeki az khanandegane in bakhsh hastam mamnon misham age behtarin ketabhaye ravanshenasi va romanha ra ham be in bakhsh ezafe konin.
mersi

هزارکتاب: حتما سعی می‌کنيم خواننده‌ی عزيز.ممنون از نظرتان


parisa
احسان    18:11 1390-11-15
سلام امیدوارم سایت همیشه آپ باشه.. میخواستم بدونم بعده سفارش کتاب چند روز طول میکشه تا کتاب به دستمون برسه..ولطفا کتابای طنز و رمان های خارجیتونو بیشتر کنین ممنون..

هزارکتاب: خواننده‌ی گرامی در صورتی‌که بخواهيد سفارش‌تان را با پست پيشتاز سفارش دهيد، طی مدت‌زمان دو روز کاری به دست‌تان خواهد رسيد؛ با پست سفارشی، هفت روز کاری؛ و چنان‌چه ساکن پايتخت باشيد و ارسال با پيک را انتخاب کنيد، همان روز به‌دست شما خواهد رسيد.
نظرهای شما
متن نظر
در صورت تمايل نام و ايميل خود را وارد کنيد.
نام:
ایمیل:
عبارت نمايش داده‌شده را براي تامين امنيت وارد کنيد.
  

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 
ورود کاربران
 
 
سبد خرید [به‌روزرسانی]
آخرین اخبار
 
 
پربازدیدترین مطالب
 
 
 
 
 
 
 
 
درباره‌ی ما | قوانین و سیاست‌ها | هم‌کاران | ارتباط با ما | راهنمای عضویت و خرید

   استفاده از مطالب وب‌سایت فقط با ذکر منبع مجاز است.
   
[ آمار بازدید روز گذشته: 58860 ]